دلم یه ذره شده.......


سلام دوستای گلم........

اول بگم به دلایلی خاص مجبورم با گوشی پست بذارم.........

نمبدونم میشه یا نه چون توی وب خودم موفق نشدم ولی امیدوارم بشه.....

میخواستم بگم دلم بدجور براتون تنگ شده....برای 15 مون.....

میدونم و میدونید که دیگه سخته اون خاطرات تکرار بشن

ولی از ته دلم میخوام حتی برای چند لحظه خنده هاتونو ببینم.........

اون خنده های از ته دلی که با تعریف کردن.

خاطرات تکراری رو لب هممون مینشیت و صداش تا هفت تا کوچه اونور تر میرفت.....

نمبدونم میخوایم چیو به خودمون ثابت کنیم......اینکه مثلا بزرگ شدیم؟

امروز یه حسی مثل عذاب وجدان بم دست داد....که چرا از خیلیاتون بی خبرم.......

ابن پستو گذاشتم امبدوارم همتون بخونید

و بدونید هم دوستون دارم هم دلم واسه تک تکتون تنگ شده......... :(( =((


اینم از آپی که چند وقته درگیرشم.....!


وبلاگ جدیدم........


و یه جورایی دفتر خاطرات بروبچ دوم ریاضی.......


sangesaboor11.blogfa.com


امیدوارم خوشتون بیاد.......


نمی‌دانم چرا گلاب بوی جوراب را تداعی می‌کند
نمی‌دانم!
نمی‌دانم چرا گل محمدی حالم را به هم می‌زند
و با دیدن گل لاله
بغضم می‌ترکد
نمی‌دانم چرا
وقتی که روی فرش کاشی راه می‌روم
سرانگشت دستهایم خونمرده می‌شوند
و...
بد تر از همه
صدای کریه موذن
از مناره‌ای‌ست که روی شانه من ساخته‌اند
و ندای حی علی خیرالعمل
که از خیرالعمل تهی است!
*
من از سرزمین گل و کبوتر و سرنیزه می‌آیم
گل و کبوتر برای تزیین تابوت
و سرنیزه را هر جمعه در هنگام نماز
نشانم می دهند
با بسمه قاسم الجبارین
و من در مقابل قاسم الجبارین
سر تعظیم فرود می‌آورم
و بوی گلاب را تا اعماق جانم استنشاق می‌کنم

*
من از سرزمین مفاخر باستانی می‌آیم
از سرزمین نوروز
و هفت سین
و سرکه
و سمنو
و سکه‌هایی که به سقزی نمی‌ارزند
و برکت خدا
نام دیگری برای دلار است
و چیز بکری
جز بهار
برای تجاوز نمانده است
*
من از سرزمین مفاخر باستانی می‌آیم
جایی که کوروش را خواب کردند
تا گئوماتای دروغین را
به جای خشایارشاه مجنون بنشانند
من از کدامشان بگریزم؟
از کدام چاله؟
به کدام چاه؟
که نفرین گاو آپیس بر پیشانی‌ام نشسته است
*
آهای هرودوت
تاریخت را دوباره بنویس
و بنویس
که این مردم
بی‌آن که بادبان برافرازند
بی‌آن که قایقی به آب اندازند
در سراب خویش غرق شدند
غرق شدند


 تولد عید شما مبارک! 


 عید همتون مبارک عزیزای دلم! 

 امیدوارم سال شیکی داشته باشید! 





 

 تولدمون مباااااااااااااااارک!خودمو نکیسا جونم!



فانتزی!


ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻓﺎﻧﺘﺰﯾﺎﻡ ﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ ﻳﻪ ﺭﻭﺯ ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ ﻣﺎﺷﻴﻦ ﭘﻠﻴﺲ ﺑﺸﻢ؛

ﺑﻠﻨﺪﮔﻮ ﺑﮕﻴﺮﻡ ﺩﺳﺘﻢ ﺑﮕﻢ:

ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ ﭘﮋﻭ ﺣﺮﮐﺖ ﮐﻦ!

ﻣﮕﺎﻥ !!

ﺳﺮﺕ ﺭﻭ ﺑﻨﺪﺍﺯ ﭘﺎﻳﻴﻦ ! ﻣﮕﻪ ﺧﻮﺩﺕ ﺧﻮﺍﻫﺮ
ﻣﺎﺩﺭ ﻧﺪﺍﺭﻱ ! ؟

ﻣﺎﮐﺴﻴﻤﺎﻱ ﻣﺸﮑﻲ

ﺷﻴﻄﻮﻥ ﺩﺧﺘﺮﺍﻱ ﻗﺸﻨﮕﻲ ﺳﻮﺍﺭ ﮐﺮﺩﻱ!

206 ﺻﻨﺪﻭﻕ ﺩﺍﺭ

ﺁﻫﻨﮕﺖ ﺧﻴﻠﻲ ﻗﺪﻳﻤﻴﻪ ... ﻋﻮﺿﺶ ﮐﻦ ...

ﭘﺮﺍﯾﺪﺩﺩﺩ ...

ﮐﯿﺼﺎﻓﻂ ۲۰ ﻣﯿﻠﯿﻮﻥ ﺷﺪﯼ ﺷﺎﺥ ﺷﺪﯼ |:

ﺑﻨﺰ ﻣﺸﮑﻲ

ﺑﻨﻨﻨﻨﻨﻨﻨﺰ ...

ﭘﺴﺘﻪ ﻣﯿﺨﻮﺭﯾﻮ ﻓﺨﺮ ﻣﻲ ﻓﺮﻭﺷﻲ !!?

ﺑﺰﻥ ﺑﻐﻞ ﻛﺼﺎﻓﺖ D-:




كودك فال فروشي را پرسيدند : چه ميكني؟


گفـــــــــت : "ازحماقت انسان ها تكه ناني در مي آورم"!!


گفتند : يعني چه؟!


گفــــــــت : "اينها از مني كه در امروز خود مانده ام ، فردايشان را مي خواهند."



لقمان

روزی به لقمان هیچی نگفتند.
.
.
.
.
.
.
.

.

.

.

.

.

.
همینطوری ساکت نگاهش کردند.
آخر خودش خسته شد و گفت: «از بی ادبان!»

اللهم..... D: (قصد توهین ندارم دیدم جالبه گذاشتم!)

چرا آخوند ها تو دوران تحصیلشون هیچی یاد نمیگیرن؟!

استاد: به نظر شما چرا حضرت محمد…
طلاب: اللهم صل علی محمد و آل محمد!
استاد: بله آفرین!می خواستم از شما بپرسم که چرا حضرت محمد…
طلاب: اللهم صل علی محمد و آل محمد!
استاد: وعجل فرجهم انشاء الله! به نظر شما چرا حضرت محمد…
طلاب: اللهم صل علی محمد و آل محمد!
استاد: لا اله الا الله! چرا آن حضرت…
طلاب: کدام حضرت؟
استاد: حضرت محمد!
طلاب: اللهم صل علی محمد و آل محمد

خودم در جواب خودم:

چیه؟
چرا دلت گرفته؟
او هم آدم است.....


اگر دوستت دارم هایت را نشنیده گرفت.....
غصه نخور.....
اگر رفت.....
گریه نکن.....
یک روز چشمای یک نفر عاشقش میکند.....
یک روز معنی کم محلی را میفهمد.....
یک روز شکستن را درک میکند......
آن روز میفهمد آه هایی که کشیدی از ته قلبت بوده.....
میفهمد شکستن یک آدم تاوان سنگینی دارد......


=))

امروز تو خیابون یکی گول ظاهرمو خورد
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.

من الان دیگه گول ظاهر ندارم :|


.......

خسته شدم....خسته تر ازون چیزی که فکرشو کنی.....

کاش یکی حرفمو میفهمید کاش کسی بود که بتونه کمکم کنه.....

کاش حرفتو عملت یکی بود.....

خسته شدم ازین که این فقط من بودم که محبت کردم

خسته شدم ازینکه همه نادیدم گرفتن.....

خسته شدم از بازیچه شدن.....


هفت اصل زندگی

این مطلبو یکی از معلمای خوبمون بهم داده خوبه که شماهم بخونید جالبه:

بیل گیتس در یکی از سخنرانی هایش

در یکی از دبیرستان های آمریکا خطاب به دانش اموزان گفت

:((در دبیرستان خیلی چیز هارا به دانش اموزان نمی اموزند))

اصل اول:در زندگی همه چیز عادلانه نیست.هتر است با این حقیقت کنار بیایید

اصل دوم:دنیا برای عزت نفس شما اهمیتی قایل نیست.در این دنیا از شما انتظار میرود

قبل از انکه نسبت به خودتان احساس خوبی داشته باشید کار مثبتی انجام دهید

اصل سوم:پس از فارق التحصیل شدن از دبیرستان و استخدام کسی به شما

رقم فوق العاده زیادی پرداخت نخواهد کرد.به همین ترتیب قبل ازینکه بتوانید

به مقام معاون ارشد با خودرو مجهز و موبايل برسید باید برای مقام و مزایایش زحمت بکشید

اصل چهارم:اگر فکر میکنید آموزگارتان سخت گیر است سخت در اشتباه هستید.

پس از استخدامتان متوجه خواهید شد رئیستان خیلی سخت گیر تر از اموزگارتان است

چون امنتیت شغلی اموزگارتان را ندارد

اصل پنجم:آشپزی در رستوران ها با غرور و شان شما تضاد ندارد.

پدر بزرگ های ما برای این کار اصطلاح دیگر داشتند.از نظر آنها این کار <یک فرصت> بود

اصل ششم:اگر در کارتان موفق نیستید والدین خود را ملامت نکنید.

از نالیدن دست بکشید و از اشتباهات خود درس بگیرید

اصل هفتم:قبل ازینکه شما متولد بشوید والدین شماهم جوان پرشوری بودند

و به قدری که اکنون به نظر شما میرسند ملال اور نبودند


خوب فكراتو بكن...

قبل از اينكه به كسی بگی: "دوسِت دارم" خوب فكراتو بكن...

شايد چراغی در دلش روشن كنی كه خاموش كردنش به خاموش شدن او بيانجامد...


شما مرد باش!

از نظر مردها وقتی:

به مردی احترام میزاری یعنی: بهش علاقه داری/
احترام نمیزاری یعنی بی شخصیت هستی و تربیت خانوادگی نداری !!!

به سوال مردی پاسخ میدی یعنی د...
اری پا میدی/ جوابش رو نمیدی یعنی امل و ندید بدید و دهاتی هستی !!!
.
لبخند میزنی یعنی جلفی/ نمیخندی یعنی بد اخلاقی و بیچاره اونی که قراره تو رو تحمل کنه !!!
.
وقتی حرف میزنی و معاشرت میکنی و از خودت دفاع میکنی یعنی هفت خطی /
وقتی سکوت میکنی
یعنی منزوی هستی و روابط عمومی خوبی نداری و شاید مشکل روانی داری !!!
.
وقتی گریه میکنی یعنی سست و ضعیفی یا داری اشک تمساح میریزی /
گریه نمیکنی یعنی بی احساسی و زنانگی نداری و رفتارت مردونه هست !!!
.
وقتی دوست پسر داری یعنی خرابی هرچند این رو به روت نمیارن/
وقتی دوست پسر نداری دروغ میگی و داری جانماز آب میکشی !!!
.
وقتی قصد ازدواج داری یعنی میخوای یکی پیدا بشه آویزونش بشی و خودت رو بهش بندازی /
وقتی قصد ازدواج نداری یعنی داری کلاس میزاری و از خداته که یکی بیاد تو رو بگیره !!!
.
وقتی مردی خیانت کنه همه براش دلسوزی میکنند و میگن:
طرف براش کم گذاشت و رفت سراغ یکی بهتر و اون طرف حتی اگه همسرش هم باشه
باید مردش رو ببخشه و خودش رو اصلاح کنه! اصلا مرد اگه تنوع طلب نباشه که مرد نیست! /
وقتی زنی خیانت میکنه میگن: ای فاسد بی چشم و رو! و گذشتی در کار نیست
و اگه همسرش نباشه اسید پاشی و اگه همسرش باشه سنگسار!!!
.
و......و.....و......!!!

و با تمام اینها من یک زنم ! میگم و میخندم و اشک میریزم و میجنگم و عشق میورزم !

و شما هم مرد باشيد!

مردی که با تمام مردانگی تنها یک روز نمیتونه
زیر بار این فشارها و قضاوتهای بی ربط به جای یک زن زندگی کنه !
شما مرد باش
مرد

خاطره ی اردو وفس

(به نقل از مهتابه من فقط نوشتمو یه جاهایی رو اضاف کردم)



بیشتر ما ۱۵ تا چند سالی میشه میریم یه آموزشگاه کلاسای مختلف

مثل ریاضیو فیزیک و شیمیو این حرفا.

و چون سابقمون زیادی زیاد شده میشه گفت

یه جورایی اونجا حق آب و گل داریم و خیلی خودمونو تحویل میگیریم!

(خودمون خودمونو تحویل نگیریم کی خودمونو تحویل بگیره!)

رییس آموزشگاه اطراف اراک داره یه اردوگاه میسازه

و ازونجایی که ما تو کاره خود اندازی مهارت داریم

به زور یه برنامه چیدیم که همه بروبچو جمع کنیم

و به خرج خود مسول محترم بریم اونجا!


ادامه نوشته

بد شانسی یعنی این.....

سلام دوستای گلم!

جاتون خالی چند روز پیش مشهد بودم!البته جاتون خالی که.....

روز اول بود.با سرخوشی تمام رفتم تو رستوران هتل

صبحونمو خوردم پاشدم برم تو اتاق هندزفریمو بردارم که.....

دیدم خانوم س (ناظم محترممون)داره ۴ چشمی نگام میکنه!

 (میخواستم بش بگم نمیخوای جیبامو بگردی؟

شایدم اومده بود اونجایی که تو حرم مردمو میگردن استخدام شه)

یعنی اون لحظه ببینید من چه حالی شدم!تا حالا انقدر ازش نترسیده بودم!

اونم با اون سر ز وضع من!خلاصه پا گذاشتم به فرار سلامم نکردم!

آسانسورم بیخیال شدم بدو بدو از پله ها میرفتم بالا انگار دزدی کردم!

بعدشم هرچی مامانم گفت برو سلام بده زشته نرفتم

تازه روز قبل مسافرت رفتنمونم اون یکی ناظم عزیز خانوم پ.ک

با وضع بشدت افتضاح تری تو خیابون دیدم!

البته اونجا فرار نکردم دوتایی شوکه همو نگاه میکردیم!

حالا همینجا از بقیه ناظمای خوشگل میخوام

زود تر دست بکار شن بیان منو ببینن عقب نمونن!

Click to view full size image


 

ایشالا کیک فارغ التحصیلیمونو باهم بخوریم!

تولدمون مبااااااارک!


خبر خبر:


بچه ها چند روز دیگه تولد وبلاگمون ها!


بیاید یه پست ۱۵ تایی هم برا تولد بسازیم!


منتظر نظراتون هستم!


یه پست ازون خوشگلا بذاریم!


به مناسبت تولد ۱۵ تا گل!(یکی منو بگیره!)


So close, no matter how far
اهمیت نداره چقدر نزدیک باشه

Couldn't be much more from the heart
چون نمیتونه نزدیک تر از قلب هامون به هم دیگه باشه

Forever trusting who we are
همیشه به کسی که هستیم مطمئنیم و اعتماد داریم

and nothing else matters
و هیچ چیز دیگری اهمیت نداره ...


Never opened myself this way
هیچوقت خودم این روش رو امتحان نکرده بودم

Life is ours, we live it our way
زندگی برای ماست ، به شیوه خودمون زندگی کنیم

All these words I don't just say
این ها رو فقط من نمیگم

and nothing else matters
و هیچ چیز دیگری اهمیت نداره


Trust I seek and I find in you
اعتمادی که دنبالش می گشتم رو در تو پیدا کردم

Every day for us something new
هر روز برای ما چیز جدیدی رو به همراه داره

Open mind for a different view
ذهنت رو برای یک دید ناهمسان ( متفاوت ) آماده کن

and nothing else matters
و هیچ چیز دیگری اهمیت نداره


never cared for what they do
هرگز اهمیتی ندادم برای کاری که انجام میدن

never cared for what they know
هیچ اهمیتی هم برای چیزی که میدونند ، نمیدم

but I know
اما اینو میدم



So close, no matter how far
اهمیت نداره چقدر نزدیک باشه

Couldn't be much more from the heart
چون نمیتونه نزدیک تر از قلب هامون به هم دیگه باشه

Forever trusting who we are
همیشه به کسی که هستیم مطمئنیم و اعتماد داریم

and nothing else matters
و هیچ چیز دیگری اهمیت نداره ...


never cared for what they do
هیچوقت اهمیتی به کاری که انجام میدن ، ندادم

never cared for what they know
هرگز به کاری که انجام میدن ، اهمیتی ندادم

but I know
اما میدونم


Never opened myself this way
هیچوقت خودم این رو امتحان نکرده بودم

Life is ours, we live it our way
زندگی برای ماست ، هر جور بخوایم زندگی کنیم

All these words I don't just say
این حرفا رو فقط من نمیگم


Trust I seek and I find in you
اعتمادی که دنبالش می گشتم رو در تو یافتم

Every day for us, something new
هر وز برای ما چیز های جدیدی رو به همراه داره

Open mind for a different view
ذهنت رو برای یک دیدگاه متفاوت آماده کن

and nothing else matters
و هیچ چیز دیگری اهمیت نداره


never cared for what they say
هیچ اهمیتی به چیزی که میگن ، ندادم

never cared for games they play
هیچ اهمیتی هم به بازی که انجام میدن ، ندادم

never cared for what they do
هیچ اهمیتی برای کاری که انجام میدن ، ندادم

never cared for what they know
هیچوقت هم اهمیتی به چیزی که میدونند نمیدم

and I know
ولی میدونم



So close, no matter how far
اهمیت نداره چقدر نزدیک باشه

Couldn't be much more from the heart
چون نمیتونه نزدیک تر از قلب هامون به هم دیگه باشه

Forever trusting who we are
همیشه به کسی که هستیم مطمئنیم و اعتماد داریم

and nothing else matters
و هیچ چیز دیگری اهمیت نداره ...

چه بده برای اون که جون میدی غریبه باشی

بگی میخوام باتو باشم بگه میخوام که نباشی


بچه ها کیا موافقن یه گروه تو فیس بوک به اسم ۱۵ بزنیم؟

ببخشید حرفام زیاد بود تو نظرا قبول نمیکرد رمز همون رمز قبلی

ادامه نوشته

اون که رفته دیگه هیچ وقت نمیاد......

تا قیامت دل من گریه میخواد.........

سلام دوستای خوشملم!

دیدم وب خیلی ساکت شده گفتم یه آهنگی چیزی بذارم روش

موندم چی بذارم برام نظر بذارید چه آهنگی دوست دارید!میسی همگی!

کلاغ پر


کلاغ پـــــــــر ،،،،
گنجشک پـــــــــر ،،،،
ملت پـــــــــر ،،،،،،،،
یارانه پـــــــــر ،،،،،،،،
امنیت پـــــــــر ،،،،،،،
آزادی پـــــــــر ،،،،،،
تفریح پـــــــــر ،،،،،،،،
وی پی ان پـــــــــر ،،،،،،
آرامش پـــــــــر ،،،،،،،،
زندگی پـــــــــر،،،،،،،،
عشق پـــــــــر ،،،،،،،،
اختلاس.... که پر نداره باباش خبر نداره . . .

آسمان به زمين نميآيد!


این بار تو بگو که دوستم داری

نترس آسمان را گرفته ام

که به زمین نیاید....


شبی غمگین شبی بارانی و سرد

مرا در غربت فردا رها کرد

دلم در حسرت دیدار او ماند

مرا چشم انتظار کوچه ها کرد

به من میگفت تنهایی غریب است

ببین با غربتش با من چه ها کرد

تمام هستیم بود و ندانست

که در قلبم چه آشوبی به پا کرد

او هرگز شکستم را نفهمید

اگر چه تا ته دنیا صدا کرد.....

به هر دلیلی یادت میکنم

دلم که میگیرد یادت میکنم

وقتایی که شادم بازم یادت میکنم

وقتی سراغ دفتر خاطراتم میرم یادت میکنم

وقتی دو نفرو میبینم که شونه به شونه ی هم راه میرن

یادت میکنم

وقتی بارون میاد یادت میکنم

وقتی توی خلوت خودم غرق شدم و دارم

به روزایی که باهم داشتیم فکر میکنم

بازم یادت میکنم

وقتی صدای آواز دلتنگی یه نفر رو میشنوم یادت میکنم

وقتی به عروسکام فکر میکنم

یادت میکنم

وقتی به ...

این خیلی بده آدم با دیدن هر چیزی یاد یه نفر بیفته نه؟

اما بدتر از همه ی اینا 

اینه که نفهمی اون یه نفر چرا اینقدر برات عزیزه ؟

که حاضری به خاطرش  تنهایی رو به جون بخری

اما دروازه های دلتو به روی دیگران بازنکنی

مبادا

دیگران باعث بشن تو یادش نکنی!!!!

خداحافظ...

 خداحافظ تو ای همپای شب های غزل خوانی 

 خداحافظ به پایان آمد این دیدار پنهانی....       


خدا نشونشو از کی بگیرم دارم دق میکنم بزار بمیرم

آخه هنوز دلش از جنس سنگه.

هنوز دلم واسه دلتنگی تنگه

باور ندارم منو تنها میزاره دلم واسش یک ذره شده

و دیگه نیست لعنت به تو ای دست سرد روزگار

حالا فقط  من موندم و این چشای خیس

هرچی به من بگی واست همون میشم

فقط بیا یک بار دیگه دستمو بگیر

ای دل صبور و بی کس من اون نمیاد پیشت

دیگه بهونه نگیر

حالا من موندم و همین دوتا چشم گریون .

موندم تو این کوچه ها عاص و پاس و حیرون

حالا من موندم و تو عاشق بی ستاره .

خدا ازت میخوام یادش نیفتم . چه حرفایی از عشقم شنفتم .

خدا اگه نمیشنونه صدامو بهش بگو دلیل گریه هامو .

اونی که گفته عاشق ترینه حتی خیانتش به دل میشینه .

باور ندارم منو تنها میزاره و دلم براش یک ذره شده و دیگه نیست

لعنت به تو ای دست سرد روزگار حالا فقط من موندم

و این چشای خیس

هرچی به من بگی برات همون میشم  واست همون میشم

فقط یک بار دیگه بیا دستمو بگیر


خیابون تاریک, خاطره ترسناک...)film hendie dg....!(

سلام بروبچ!

میخوام یه خاطره ترسناک براتون تعریف کنم.

دیروز رفته بودم سوپری الویه آماده بخرم پیدا نکردم به فروشنده گفتم بیا برام پیدا کن.

بعد خودم ته مغازه داشتم ول ول میگشتم اس ام اس میدادم هیچکسم نبود.

یهو یه پسره حدودا سی ساله با یه قیافه داغون معتاد آمد جلو گفت گوشی داری؟

(اینجا حقش بود بگم پ نه پ آتاری ورژن جدیده!)

خلاصه.من که حول کرده بودم با یه قیافه ی وحشت زده گفتم بله.

اونم با کمال پررویی گفت بدش و منم یه کار احمقانه کردمو بش دادم آخه فکر کردم

میخواد زنگ بزنه به کسی گوشی نداره.قفلشو باز کرد بعد من گفتم ببخشید شارژ ندارما.

(تو اون لحظه به تنها چیزی که فکر میکردم :

این بود که این یارو با اون طرف مقابل چقدر میخواد حرف بزنه من چقدر از شارژم کم میشه!)

گفت حتی شارزمیسم نداره؟

اینو که گفت تازه فهمیدم قضیه چیه.گفتم ببخشید آقا

من نمیتونم گوشیمو بدمو گوشیمو از دستش قاپیدم و رفتم طرف فروشنده.

اونم ترسید و رفت بیرون.منم که فکر کردم دیگه تموم شده حساب کردمو آمدم بیرون.

ساعت 8 و نیم شب!خیابون تاریک تاریک پرنده هم پر نمیزد.

داشتم ریلکس راه میرفتم دیدم یکی داره بدو بدو میاد طرفم نگاه کردم دیدم اونه

زدم رو دور تند ولی بم رسید .گفت میای بریم تو کوچه؟

گفتم گمشو آشغال و بدو بدو رفتم اونم پشت سرم!بدبختی هیچکس تو خیابون نبود!

همه چراغا هم خاموش بود خیابون تاریک تاریک!

خلاصه با یه بدبختی رسیدم خونه ولی رنگم مثل گچ بود لبامم کبود شده بود!

خلاصه خیلی بد بود دیگه!

اینم مملکته ما داریم؟

 

التماست میکنم....

  التماس میکنم به تو که نرو،
 
حاضرم به پاهات بیافتم و خودم رو جلو همه خار کنم تا دوباره بیایی کنارم
.
التماست میکنم به من نگو برنمیگردم آخه دلم میترکه و میمیره
 
تو که خودت میدونی من چقدر دوست دارم چرا می خوای بری؟

التماست می کنم با خواهشی که تو صدامه و التماسی تو نگامه.
 
مگه تو نگفتی نمیزارم چشات ببارن؟
 
اما حالا که دارن میبارن چرا نمیای پاکشون کنی؟

التماست میکنم با بغضی تو گلومه که میخواد بگه دل نگرونه مثل همیشه
 
و بگه منتظر توام در زیر باران با چشای گریون
.
التماست می کنم که باغ بی درخت شدم بی تو و دارم میمیرم

چرا میخوای این دلی که حاضره به خاطرت همه رو رد کنه
 
و فقط کنارت باشه و ناز دلت رو بخره تنها بزاری؟

التماست میکنم من که برات جون میدادم و دیوونه مجنونت بودم
 
و اسیر چشات بودم چرا می خوای پریشونم کنی؟

تو که اینجوری نبودی واقعا دلت میاد من اینقدر التماست کنم ؟

تو که هر وقت میدیدی من ناراحتم خودتو به هر دری میزدی تا شادم کنی
 
اما حالا از این همه التماس دلت به رحم نمیاد.

خدا میدونی که چقدر غمگینم و ناراحت اما دوسش دارم
 
اما اون....اما اون....نمی دونم چی بگم.

الانم که منو نمی خواد و دارم اینارو می نویسم کلی دارم اشک میریزم
 
و دعا می کنم که عشقم همه کسم سلامت باشه و خوب.

باورم نمیشه که عشق من ؛عشق گلم میگه نمی خوامت
 
و از من که همیشه حاضرم جونم رو بدم واسش بدش میاد و میگه نمی خوامت.

یعنی واقعا بدم؟

یعنی اینقدر حال بهم زنم؟

یعنی عشق بین ما الکی بوده؟

یعنی حرفای بینمون الکی بود؟.............نه...نه....
 
خدا این فکرا رو بریز از سرم بیرون.

تا کی التماست کنم که برگردی ها؟

التماست کردم چه شبهایی که عشقم نرو اما تو آخرش با منت میگفتی باشه
 
میمونم اما من بازم با اینکه خودم رو خورد میکردم

می گفتم بی خیال ارزش داره؛
 
عشقمه حاضرم به خاطرش همه خاری و ناراحتی هارو بپزیرم.

التماست می کنم ناز نگاهت رو از من نگیری و کنارم باشی.

من هنوزم همون کسم که وقتی می خندیدی به لبات خیره می شد
 
و با ناز خندهات به دنیایه عشق می رفت.

من همونم که که عشق رو به رگ روح زدم و گفتم تو عشقمی تو....تو...
 
اما چرا اینجوری می کنی؟

تو راز بودن منی عشقم.منو ببر تا تکاپوی دریاها ؛
 
رویاها ؛فرداها و عظمت عشقت که همیشه واسه من زیباست.

تو خانه ای در کوچه زندگی هستی اما چرا باورم نداری؟

التماست می کنم که برگردی

التماست می کنم

می دونم برات عجیبه این همه اسرار و خواهش
این همه خواستن دستات بدون حتی نوازش
می دونم برات عجیبه من با اون همه غرورم
پیش همه ی بدی هات چجوری بازمميمونم
 
 

سلاااااااااام همه!خیلی وقت بود مطلب نذاشته بودم!

آخه مطلب جالب گیر نیاوردم!فقط آمدم یه چیزی گفته باشم!

راستی نفر بعدی صندلی داغ کمنده!شروع کنید.

از من که هیچی نپرسیدید از این بپرسید!

این آهنگه هم من گذاشتم قشنگ برم رو اعصابتون!

حالا همه بشینید زار زار گریه کنید!

راستی خاک بر سرای موز چرا وب من نمیاید هیچکدوم؟

بیاید یه مطلب گذاشتم تا جون دارید بم فحش بدید


اون چیه که درازه،زرده،موزه؟؟؟

سلااااااااااااااااام دوستای گلم!چه خبر؟خوبید همگی؟

جاتون خالی شمال بودم!خیلی بد گذشت

راستی اونجام به یادتون بودم.براتون سوغاتی آوردم

ولی قبلش باید با توجه به تصویر که همون سوغاتی منه

به سوال زیر جواب بدید


اون چیه که درازه،زرده،موزه؟؟؟



يار دبستاني....

دیدم هیچکس یار دبستانیو ننوشته گفتم خودم بنویسم

 

یار دبستانی من با منو همراه منی

چوب الف بر سر ما بغض منو آه منی

حک شده اسم منو تو رو تن این تخته سیاه

ترکه ی بیداد و ستم مونده هنوز رو تن ما

دشت بی فرهنگی ما هرزه تموم علفاش

خوب اگه خوب بد اگه بد مرده دلای آدماش

دست منو تو باید این پرده هارو پاره کنه

کی میتونه جز منو تو درد مارو چاره کنه

یار دبستانی من با منو همراه منی

چوب الف بر سر ما بغض منو آه منی....


ما به مشهد میرویم!

سال دوم راهنمایی بودیم.قرار بود اون سال مارو به اردو ببرن.

نمیدونم کی اسم این مشهدو انداخته بود رو زبون ما که مثل کنه

چسبیده بودیم به مدیرمون که باید بریم مشهد!

یه مدت گذشت.اولیا و سومیارو بردن

ولی انگار میخواستن یه جوری مارو بپیچونن.

ماهم کم نیاوردیم اعتصاب کردیم.چجوری؟هیچی.

یه زنگ همه ریختیم تو سالن و کتاس نرفتیم و شعار مرگ بر دیک...

ااااا ببخشید شعار ما اردو میخوایم یالا رو سر دادیم.

بالاخره از رو بردیمشون و راهی مشهد شدیم.اونم با قطار!

یه گله دختر خل و چل با قطار به سمت مشهد میروند!

اوه اوه!چشمتون روز بد نبینه.

کاری کردیم که از مدیر و معاون گرفته تا راننده آمدن بامون دعوا کردن!

ما هم که پررو تر ازین حرفا بودیم کوچکترین توجهی بهشون نکردیم

و به کار خودمون ادامه دادیم!

تو راه که بودیم همه مثل این بیابون ندیده ها چسبیده بودیم

به شیشه و با حسرت بیرونو نگاه میکردیم که یهو داد زدم

بوووووووووووو میااااااااااااااد!

مهتابم با کمال جدیت گفت بو آخوند میاد!به این نتیجه رسیدیم نزدیکای قمیم.

موقع نماز صبح بود و از اونجایی که ما بسیار عابد هستیم

با سر رفتیم وضو بگیریم!من که وایساده بودم

به نکیسا میخندیدم گلی و مهتابم توی قسمت پا شویه وضو گرفتن

(مهتاب اینا چرا انقدر مارو بد نگاه میکنن؟)

خلاصه با هر بد بختی بود وضو گرفتیم اما تا به نماز خونه رسیدیم

گفتن قطار داره حرکت میکنه!

سوار قطار شدیم.بالاخره رسیدیم....

به سمت هتلمون رفتیم.اونم چه هتلی!۵

ستاره که هیچی ۲۲۵ ستاره هم پیشش کم میاره!

وارد اتاق که شدیم با انبوهی از سوسک و مورچه روبه رو شدیم.

۵تا تخت چوبی داشت که قدمتش کم کم به دوره ی سلجوقی برمیگشت!

همراه با یه پرده ی پوسیده و یه یخچال سوخته!

و یه دستشویی که بوی خوشش کل فضای اتاق رو پر کرده بود.

اولین کاری که کردیم حدود ۴-۵ تا اسپری زد عرق خالی کردیم

تو دستشوییش بلکه بوش بره.

بعدم اماده شدیم بریم ناهار!جاتون خالی ناهار مرغ نپخته داشتیم!

به به.بهتر ازین نمیشه.

اونم به یه گارسون کاملا متشخص که حدود ۲۰سالی میشد

دندوناشو مسواک نزده بود.

قرار شد اون روز به زیست خاور بریم.

قبل ازینکه برسیم معلما گفتن قراره همه بچه ها باهم به خرید برن.

بدتر از این نمیشد.حدود ۴۰ تا دانش آموز میخواستن باهم خرید کنن.

سوار سرویس شدیم و با بروبچ دور هم جمع شدیمو

تنها چیزی که همگی بش فکر میکردیماین بود که

یه جوری معلمای محترممون رو بپیچونیم.به زیست خاور نزدیک میشدیم

و دریغ از یک راه کار برای فرار.

بازهم مهتاب با تمام بی عقلیش یه پیشنهاد داد.

گفت موضوع رو به خانوم مرادی بگیم.

حالا کی باید این خبرو به خانوم مرادی میگفت تا راضی بشه؟

و در اینجور مواقع دیواری کوتاه تر از دیوار من پیدا نمیشه...

با هزار جور چرب زبونی خانوم مرادی راضی شد

و ما ۴ نفر یعنی منو مهتاب و گلی و کمند  به طرز مرموزانه ای از دست معلما فرار کردیم.

(به جان خودم فرار از زندانم از روی داستان ما ساختن!)

در حال دوییدن توی راهرو بودیم که...هی وای من...

خانم احمدی و دار و دستش عین بیییییب جلومون سبز شدن!

ما هم یه آسانسور گیر آوردیم و به زور خودمونو چپوندیم توش.

دوتا مرد هم تو آسانسور بودن که از ترس ما عین عنکبوت پخش دیوار شدن.

به هر حال به طبقه بالا رسیدیم.فروشنده ها که از دستمون دیوونه شدن!

دوتا گردنبند خریدیم هر کدوم ۸۰۰۰تومن روهم ۸۰۰۰تومن دادیم.

یکی که نزدیک بود ویترینشو بیاریم پایین.

یکی هم انقدر جنس به کمند نشون داد و کمند نپسندید عصبانی شد

و با داد بیرونمون کرد.

بالاخره بعد از این همه فرار پی در پی و مسخره شدن توسط فروشنده ها

به وسیله معلمای محترم محاصره شدیم.

اون روز رو با صدای جیغ و داد خانم احمدی و نظریگذروندیم.

البته فکر نکنید ماهم خیلی ناراحت بودیما!

ته اتوبوس با خانوم مرادی عروس چقدر قشنگه میخوندیم!

بالاخره رسیدیم.خیلی خسته بودیم.

به زور خودمونو از ۳ طبقه کشیدیم بالا و تازه یادمون افتاد که کلیدو نگرفتیم.

هر کس مینداخت گردن اون یکی و هیچ بخت برگشته ای حاضر نمیشد

این سه طبقه رو بره پایین بجز خانوم مرادی عزیز.

اون روز جاتون خالی دوتا جعبه بزرگ های بای رو خوردیم(گاوم بود کم میاورد)

بعد از کلی سختی آمدیم خبر مرگمون دو دقیقه بخوابیم

که نهرمیانی با اون صدای نکرش شروع کرد به داد و بیداد و مشت زدن به در

که نمازتون غذا شد!

اونروز یه دعوای توپ پا کردیم!

کمند چپ میرفت راست میومد میگفت این گارسونه به من نظر بد داره!

یکی بیاد جمش کنه!

نظری هم قضیه رو فهمید و تریپ مادر فولاد زره برداشت

و رفت به دعوا!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

از اون به بعد خود مسئول اونجا و صندوق دارش برامون غذا سرو میکردن!

ماهم هر دفعه اسپشیال۱۵ درست میکردیم با این کار ازشون تشکر میکردیم.

اون روز به الماس شرق رفتیم.

دیگه نذاشتن ما تنها بریم ولی خانوم مرادی کل الماس شرقو گردوندمون!

شبش میخواستیم بریم حرم.

ازونجا که هتل مابه حرم نزدیک بود پیاده میرفتیم

و هر دفعه هم رحمت الهی فرتی به سرمون نازل میشد

و مثل موش آب کشیده با عصاره ی عطر بزن بریم حمرم

و مقداری گل برای تزیین میشدیم.

جاتون خالی اون روز برنامه ی فشن تی ویو بوووووووو میدی

و رقص داهاتی هم داشتیم.

فردای اون روز به سرزمین موجهای آبی رفتیم.

(این تیکش خانوما با مایو هستن سانسور میکنم!)

فردا شبشم دوباره رفتیم حرم و قرار بود که تا نماز صبح حرم باشیم.

ماهم حوصلمون سر رفت و با مارمولک مهسا وسط حرم شروع کردیم

به آلوته بازی کردن!

(البته اين وسط بعضي از بچه ها بسيار بسيار اشك ريختن

و كاراي خوب خوب انجام دادن(واقعا عجيب بود!!!!!!!))

نماز صبح رو خوندیم و کم کم راهی اراک شدیم.


این بود ماجرای مشهد رفتن یه مشت خل و چل


پي نوشت

البته اين وسط مسطا تو اتاق ما كه منو سارا توش باشيم

اتفاقات خيلي جالبي افتاد كه فيلمشون هنوز مدركه در دسته!!!!!!!

البته خيلييييييييييي خصوصيه 15 تاييا بيشترشون با شنيدن جمله ي

((جاش ناقصه.....قرمز...و...))

پي ميبرن كه من چي ميگم!!!!!!!!!!!!!!!!!!