بد شانسی یعنی این.....
جاتون خالی چند روز پیش مشهد بودم!البته جاتون خالی که.....
روز اول بود.با سرخوشی تمام رفتم تو رستوران هتل
صبحونمو خوردم پاشدم برم تو اتاق هندزفریمو بردارم که.....
دیدم خانوم س (ناظم محترممون)داره ۴ چشمی نگام میکنه!![]()
(میخواستم بش بگم نمیخوای جیبامو بگردی؟
شایدم اومده بود اونجایی که تو حرم مردمو میگردن استخدام شه)
یعنی اون لحظه ببینید من چه حالی شدم!تا حالا انقدر ازش نترسیده بودم!
اونم با اون سر ز وضع من!خلاصه پا گذاشتم به فرار سلامم نکردم!
آسانسورم بیخیال شدم بدو بدو از پله ها میرفتم بالا انگار دزدی کردم!
بعدشم هرچی مامانم گفت برو سلام بده زشته نرفتم
تازه روز قبل مسافرت رفتنمونم اون یکی ناظم عزیز خانوم پ.ک
با وضع بشدت افتضاح تری تو خیابون دیدم!
البته اونجا فرار نکردم دوتایی شوکه همو نگاه میکردیم!
حالا همینجا از بقیه ناظمای خوشگل
میخوام
زود تر دست بکار شن بیان منو ببینن عقب نمونن!




نمايش بهتر وبلاگ با مرورگر فايرفاكس