ما داریم میریم...
با مارمولکا بازی کنه...سرود بخونه...ساعت ۵ صبح بم اس بده...
باهاش فیزیک بخونم...بم نامه بده...بم بگه سرش دردمیکنه
ادامه ی اس بازیمون صبح..باهاش راجب مسائل فلسفی بحرفم..
بم آدامس بده...باهاش معلمارو مسخره کنم....
باهاش داستان خیالی بسازم...باهاش دنبال يه شعر بگردم...
وقتی دیدمش بپرم بغلش...پولاشو بردارم و کرایه نداشته باشه...
براش تولد بگیریم....
فقط میخوام بگم دوستت دارم مهسا
نکیسایی نیست
که وقتی از هرکسی توی دنیا پرم برمو باش حرف بزنم و خودموخالی کنم...
باهاش برم کنسرت...توی حرم دستشو بگیرم...
باهاش داستان بسازم شبا پیشم بخوابه...قبل از خواب بوسم کنه...
از جن بترسه...بهش بگم جو گیر...براش آهنگ بذارم..
روزی چند ساعت باهاش بحرفم...به گریه هاش گوش بدم...
توی اردو بهم چیزاییو بگه که شاخ در بیارم...
دلش که درد گرفت بزنم تو سرش...بش بگم ۱۱۰ کیلو
فقط میخوام بگم دوستت دارم نکیسا
زینبی نیست که باهاش پفک بخورمو سوال ریاضی حل کنم...
بش بگم وقوع پس ازواقعه...آرومش کنم...باهاش بحرفم...
گل وسط حوض رو دربیارم...باهاش به ترک دیوار بخندم...
همیشه از این که انقد مرتبه ایراد بگیرم...ناخوناشو دوس داشته باشم...
فقط میخوام بگم دوستت دارم زینب
ساجده ای نیست که بم بگه خرخون...
باهاش سر ایستگاه یا تو سرویس حرف بزنم...شعر بسازم...
جاده جاده کنم...الویه ی آبلیموییشو بخورم...
یه جوری بزنمش که پاهاش کبود شه و نتونه بیاد مدرسه...
بم بگه "تاحالا بت گفته بودم حوصله ندارم راه برم؟"...
دستبندشو دستش کنم...
فقط میخوام بگم دوستت دارم ساجده
بهشادی نیست که اونقدر باهاش دعوا کنم...
با شالو مانتوی مدرسه ازش عکس بگیرم...
وسط خیابون مقنعمو باش عوض کنم...
بهش بگم زندگی ادامه داره...باهاش زنگ خونه هارو بزنمو در برم...
ازش طرفداری کنم حتی اگه رسما حق با طرف مقابل باشه...
باهاش داهاتی برقصم...
فقط میخوام بگم دوستت دارم بهشاد
غزالی نیست که بخاطر المپیاد بهش تبریک بگم...
دورهم سیب زمینی بخوریم...
سر کلاس فیزیک و ریاضی انگار که اومدیم سینما بشینیم ته کلاسو
خوراکی بخوریم...رمان بخونیمو معلمارو مسخره کنیم...
صبح روزی که عربی داریم بشینیم کپ بزنیم
فقط میخوام بگم غزال دوستت دارم
هانیه ای نیست که ازش قول بگیرم...برم وبش متناشو بخونم...
دفترچه خاطراتشو مو ب مو بخونم...
سر کلاس لرزش دندونو اجرا کنیم دوتایی...
دکتر گلکارو مسخره کنیم...بیاد گریه کنه تو بغلم...
بگه من به قولم عمل نمیکنم...
فقط میخوام بگم دوستت دارم هانیه
آیدایی نیست که توی بدترین روزای زندگیم پیشم بوده...
همیشه بم میگفت آخه تو چرا همش توی ملکی که دوباره اومدی سفیر...
بگه رژیم داره و من مسخرش کنم...
بش بگم همه چی درست میشه...
چلیپارو بغل کنه اما بیشتر از ۴ قدم نتونه بیارش
فقط میخوام بگم دوستت دارم آیدا
مهرانه ای نیست که باهاش مردونه برقصم...
مهبد جونم باشه...بخاطر تیپ اسپرتش ازش خیلی خوشم بیاد
حتی توی اولین نگاه...
فقط میخوام بگم دوستت دارم مهرانه
نگاری نیست که هروقت نامه هاشو میخونم
لبخندی از سر رضایت رو لبام میشینه...
باهاش برای اردو برنامه بریزم اما هیچ کدوم عملی نشه...
بخاطر دوستی باهاش بجنگم...اونم بجنگه...
باهاش دیوارای اطهرو با اسکاج پاک کنم...
فقط میخوام بگم نگار دوستت دارم
مهتابی نیست که باهاش دعوا کنم...
توی شبای بارونی بریم پستو و سیب زمینی بخوریم...
روزی که آشتی کردیم گریه کنه...باهاش برم کتابخونه...
ناهار سوسیس بندری بخوریم...سوتی هامونو بنویسه...
فقط میخوام بگم مهتاب دوستت دارم
کمندی نیست که باهاش برم پاساژ فردوسی ویه فروشنده بمون گیربده...
واسه تولدش باهم بریم ماسک بخریم...
بخوایم حال بعضیارو بگیریم اما نشه...طی عملیات سری توی سراج
براش یه کاری انجام بدیم...
فقط میخوام بگم کمند دوستت دارم
ندایی نیست که مادربزرگمون باشه....
برامون "که امشب شب عشقه" بخونه...آب نارگیل بخره...
برای طرح خوارزمی عصاره ی بامیه رو بگیره و تازه طرحشون قبولم
بشه...باهاش تا خونه راجب روح ا... بحرفم...
فقط میخوام بگم ندا دوستت دارم
پریسایی نیست که بخاطر دوستی با بهشاد اذیتش کنم...
با آیدی کمند بیاد و باهاش بچتم...باهاش پاشم برم کنسرت موسویا...
فقط میخواستم بگم دوستت دارم پریسا
دیگه شماهایی نیستید که باهاشون طرح بریزم
که داخل یه بادکنک رو پراز آب کنیم قطعه هایی از موز و بستنی توش بندازیم...
یا اینکه بعد از یه صبحونه ی مفصل بریم کوه...یا...
بچه ها اینارو گفتم اما شماها همیشه تو قلب منید...
شاید پیشم نباشید اما ذره ای از علاقم بتون کم نمیشه...
هرچی صلاح باشه من قبولش میکنم..
اینایی فقط گوشه ای از دل نوشته هام بود...
اینجا فقط از دوستای ۱۵ گفتم...اما دوستای دیگمم
مثل آوا یگانه غزل ملیکا دلارام فاطمه کیمیا ارمغان و.... هم هستن.
اینایی که من الان نوشتم شاید برای بچه های دیگه و حتی ۱۵ نامفهوم باشه.
اما درمورد هرکس که نوشتم خودش میتونه بفهمه چی میگم...
به همشون میگم دوستون دارم...
به مهسا قول دادم راجب اون روزای تلخ نحرفم و حالا از این زندگی لذت ببرم...
بعد از این آپ هم دیگه حرفی نمیزنم...
فقط میخواستم بگم به این جمله اعتقاد ندارم
"از دل برود هر آنکه از دیده برفت"
بجاش این جمله رو قبول دارم...
"تورا ای گل کماکان دوست دارم..
به قدر ابر و باران دوست دارم...
کجا باشی کجاباشم مهم نیست...
تو را تا زنده هستم دوست دارم..."
تقدیم به همتون....
نمايش بهتر وبلاگ با مرورگر فايرفاكس