دنیامون

عـاشـــق ایـــن دنیـــای صــورتیـــم ...
عـاشـــق دغــدغـه های دخترانه ام ...
سـت کــردن تــاپ و دامنـــام ...
گشـــتن تو صــد تا مـــغازه و خـــرید کـــردن از همـــون اولـــی ...
جــــیغ های بنـــفش از تـــه دلـــ تو تـــرن شـــهربازی ...
چیـــدن لاک های رنــگو وارنـــگم ... بـــهم ریختـــنشون ...
چـــیدنشـــون ... و بـــاز دوبـــاره .......
دورهـــمی هـــام با دخـــترای فـــامیل پچ پچ های در گوشـــیمونو
یـــهو بلـــند بلـــند خندیدنــامون ..!!!!!
حـرفای دخـــترونه و فحشـای پاستوریزه نثـــآر مخـاطب خــآص کردن ...
کلکســـیون ســـاختن از رژ لبـــای رنـــگارنگم ...
ســـر گذاشتن رو شـــونه ی دوســـتمو های های گـــریه کـــردن ...
لـــوس شـــدنام واســـه بابایـــی ...
قهـــر کــــردنام با مامان خانـــــوم ...
گـــریه های از تــه دلـم مــــوقع آهنگ گـــوش کـردن یا رمـان خوندن ...
دفـــاع هـــای با چنـــگ و دنـــدونم از معـــصومیت و تنهاییـــام ...
مـــن دخــــترونگی هــامو با هیـــچی عـــوض نمیکــــنم ...
نـــه با تمـــاشای فـــوتبال از تـــو ورزشــــگاه ...
نـــه بـــا آزاد بـــودنو گـــشت زدنـــای نصف شبـــآ ..
نـــه بـــا بــی دغدغه سیگـــار کشـــیدن تـــو پیــــاده رو های شــــهرم
وقتــــی آســــمونش ابـــریه ..
نـــه بـــا ... هـــیچیه هــــیچی ..!
دنیــــای دخــــترونمو فــــقـط یـــه نفر مــــیتونه لـــمسش کـــنه...


3 قهرمان

نمی دانم رد پای شما را
در اوج کدامین قله
در ته کدامین دره
در کنار کدامین صخره
در لابه لای کدامین برف در هجوم کدامین باد سرد
بگردم و پیدا کنم
نمی دانم کجا هستید
نمی دانم کجا آرام گرفتید
روح من نیز در لحظه خوشحالی شما
در برود پیک کنارتان بود
باور کنید
شما را تنها نخواهم گذاشت
روزی خواهم آمد به سراغتان
و از هر کسی نشانی شما را خواهم گرفت
سه قهرمان
سه جوانمرد
سه افتخار
سه ماندگار
سه عاشق
سه دوست
سه عزیز
سه مهربان
سه برادر
سه یار
و پیدایتان خواهم کرد
و آرام خواهم گرفت برای همیشه
در کنار شما....
به یاد :
پویا ...
آیدین ...
مجتبی ...


به نقل از کوهنورد


زیباترین قسم سهراب سپهری:


نه تو میمانی و نه اندوه و نه هیچیک از مردم این آبادی ...

به حباب نگران لب یک رود قسم ،
و به کوتاهی آن لحظه ی شادی که گذشت،
غصه هم می گذرد ...
آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند ...

لحظه ها عریانند ،
به تن لحظه ی خود
جامه ی اندوه مپوشان ... هرگـز ...


پ ن:بازم تولد وبلاگمون مبارک


رفتم تو شوک!!!!!


سلام دوستای عزیزم

میدونم چند وقتی اصلا پست نذاشتم

دلم واسه همتون تنگ شده اما چند لحظه قبل پستیو دیدم به اسمم که خودم نذاشتم

بعضیا خوندنو بعضیا نخوندن!!!!! :دی


خلاصه الان کلی تو شوکـــــــــــــــــــــــــــــــــــم :)


میخواستم بگم من پستی نذاشتمو فعلا نمیذارم چون نتم مشکل داره ولی سعی میکنم زود تر درستش کنم.

همتونو دوست دارم و از این جا پیشاپیش تابستونو بتون تبریک میگم

و تسلیت میگم واسه کارنامه های شیرینو جذاب امسال!!!!

و در اخر گلی جونم امتحانات تموم شد زود تر بیا که خیلی دلم برات تنگ شده....

مهتاب جونم با این که تازه دیدمت ولی دلم واسه توام خیلی تنگ شده

پ.ن : از هر دری حرف زدم ...دوس داشتم...حرفای یه قرن بود !!!!


مرگ بر ازادی

بنویس "مرگ بر آزادی"  و نخوان زندگی زیباست

زندگی گریه ی من بر مزار دل توست ...

( من ندانم به چه جرم زندگی باید کرد ! )

و نخوان که حقیقت زنده ست ، حقیقت !؟

آه ... پیدا شد !  در پس کهنه گی دوزخ افکار هزاران مرده

حقیقت آنجاست ! خاک خورده ، بیهوده ، پوسیده ...

مرگ بر آزادی !


اشک مترسک

این اشک های بی دلیل مترسک

باز هم تو را بهانه می کنند

می بینی

چه شادمان بر سرسره گونه های او می لغزند...؟

حق دارند

آخر این بار هم از زندان دلتنگی او گریخته اند....!!!


لازم است گاهی


لازم است گاهی از خانه بیرون بیایی

و خوب فکر کنی ببینی باز هم میخواهی به آن خانه برگردی یا نه ؟!


لازم است گاهی از مسجد ، کلیسا و ... بیرون بیایی

و ببینی پشت سر اعتقادت چه میبینی ترس یا حقیقت ؟!


لازم است گاهی از ساختمان اداره بیرون بیایی

فکر کنی که چقدر شبیه آرزوهای نوجوانیت است ؟


لازم است گاهی درختی ، گلی را آب بدهی ، حیوانی را نوازش کنی،

غذا بدهی ببینی هنوز از طبیعت چیزی در وجودت هست یا نه ؟!

لازم است گاهی پای کامپیوترت نباشی ، گوگل و ایمیل و

فلان و بهمان را بی‌خیال شوی،


با خانواده ات دور هم بنشینید، یا گوش به درد دل رفیقت بدهی

و ببینی زندگی فقط همین آهن‌پاره‌ی برقی است یا نه ؟!


لازم است گاهی بخشی از حقوقت را بدهی به یک انسان محتاج،

تا ببینی در تقسیم عشق در نهایت تو برنده ای یا بازنده ؟!

لازم است گاهی عیسی باشی ، ایوب باشی ،

انسان باشی ببینی می‌شود یا نه ؟!


و بالاخره لازم است گاهی از خود بیرون آمده

و از فاصله ای دورتر به خودت بنگری واز خود بپرسی


که سالها سپری شد تا آن بشوم که اکنون هستم...

آیا ارزشش را داشت ...؟!


زیبائی در فراتر رفتن از روزمره‌ گی‌هاست...


اندکی فکر کن ...

به آنهایی فکر کن

که هیچگاه فرصت آخرین نگاه

و خداحافظی را نیافتند.

به آنهایی فکر کن

که در حال خروج از خانه گفتند :

"روز خوبی داشته باشی"، و هرگز روزشان شب نشد.

به بچه هایی فکر کن که گفتند :

"مامان زود برگرد"، و اکنون نشسته اند

و هنوز انتظار می کشند.

به دوستانی فکر کن

که دیگر فرصتی برای در آغوش کشیدن یکدیگر ندارند

و ای کاش زودتر این موضوع را می دانستند.

به افرادی فکر کن

که برسرموضوعات پوچ واحمقانه روبروی هم می ایستند

و بعد "غرور" شان مانع از "عذر خواهی" می شود،

و حالا دیگر حتی روزنه ای هم برای بازگشت وجود ندارد.

من برای تمام رفتگانی
 
که بدون داشتن اثر و نشانه ای ازمرگ،

ناغافل و ناگهانی چشم از جهان فرو بستند،

سوگواری می کنم.

من برای تمام بازماندگانی که غمگین نشسته اند

و هرگز نمی دانستند که :

آن آخرین لبخند گرمی است که به روی هم می زنند،

و اکنون دلتنگ رفتگان خود نشسته اند،

گریه می کنم.


به افراد دور و بر خود فکر کنید ...

کسانی که بیش از همه دوستشان دارید،

فرصت را برای طلب "بخشش" مغتنم شمارید،

در مورد هر کسی که در حقش مرتکب اشتباهی شده اید.

قدر لحظات خود را بدانید.

حتی یک ثانیه را با فرض بر این که آنها خودشان

از دل شما خبر دارند از دست ندهید؛

زیرا اگر دیگر آنها نباشند،

برای اظهار ندامت خیلی دیر خواهد بود !

"دیروز" گذشته است؛

و " آینده" ممکن است هرگز وجود نداشته باشد.

لحظه
"حال" را دریاب

چون تنها فرصتی است

که برای رسیدگی و مراقبت از عزیزانت داری.


اندکی فکر کن ...

بی راهه

تمام راه های دنیا به یک بی راهه می رسد

به یک بی راهه از جنس شب

یک بی راهه از جنس حرف ، از جنس من  ...

تمام راه های دنیا بی راهه ای ست برای عشق من

عشق من ، یک عشق ناشناخته برای اسم توست

برای حس توست  ...

بی راهه من چشم انتظار عبور شماست  ...

کاش

از همه کارتونهای کودکی

رابین هود،جودی آبوت و هاکلبریفین را بیشتر دوست داشتم

اما خب،شبیه هیچکدامشان نشدم  ...

چقدر حیف که...شخصیتی هستم که هرگز ساخته نشده !


کاش حداقل  رنگو  بودم  ...

عشق از نگاه دبیران!!!!!

دبیر معارف : عشق یک موهبت الهی است .

دبیر ورزش : عشق تنها توپی است که اوت نمی شود .

دبیر شیمی : عشفق تنها اسیدی است که به قلب صدمه نمی زند .

دبیر اقتصاد : عشق تنها کالایی است که ازخارج وارد نمی شود.

دبیر ادبیات : عشق باید مانند عشق لیلی و مجنون باشد .

دبیر جغرافی : از فراز کوه های بلند است که تیری به نام عشق

از مشرق محبت به مغرب قلب انسان می نشیند .

دبیر زیست : عشق یک نوع بیماری است

که عامل آن کمتر شناخته شده است .

روز بارانی(دکتر شریعتی)


اولین روز بارانی را به خاطر داری؟


غافلگیر شدیم

چتر نداشتیم

خندیدیم

دویدیم

به شالاپ شلوپ های گل آلود عشق ورزیدیم.

دومین روز بارانی چطور؟

پیش بینی اش کرده بودی

چتر آورده بودی

من غافلگیر شدم

سعی میکردی من خیس نشوم

شانه سمت چپ تو کاملا خیس بود

سومین روز چطور؟

گفتی سرت درد میکنه

حوصله نداشتی سرما بخوری

چتر را کامل بالای سر خودت گرفتی

و شانه راست من کاملا خیس شد
.
.
.

و چند روز پیش را چطور؟

به خاطر داری؟

با یک چتر اضافه اومدی


مجبور بودیم برای اینکه پین های چتر

توی چش و چالمون نره دو قدم از هم دورتر برویم.

فردا دیگر برای قدم زدن نمی آیم. تنها برو!


میروی....


قطار می رود....تو می روی..... تمام ایستگاه می رود............


و من چقدر ساده ام که سالهای سال ،در انتظار تو


کنار این قطار رفته ایستاده ام


و همچنان به نرده های ایستگاه رفته تکیه داده ام!!


(قیصرامین پور)


پيشاپيش سال ١٣٩١ خورشيدى برابر با سالِ :

٧٠٣٤ ميترايى آريايى و

٣٧٥٠ زرتشتى و

٢٥٧١ را شاد باش ميگويم

هرچند از هجرت ١٣٩١ سال ميگذرد ولى سرزمين آريايىِ من :

٥٦٤٩ سال قبل از آن نوروز را جشن ميگرفت و

٢٣٤٧ سال پيش از آن مردمانِ اين ديار خدايى را ستايش ميكردند
و كوروش ...
١١٨٥سال قبل از آن دوستى را در جهان گُستراند.
آرى پيشينهِ سرزمين من بسى بيشتر از ١٣٩١ سال است.


دلتنگی


گاه دلتنگ می شوم

دلتنگ تر از همه دلتنگی ها...

گوشه ای می نشینم

وحسرتها را می شمارم

وباختن ها را ...و صدای شکستن ها را...

نمی دانم من کدام امید را ناامید کرده ام

و کدام خواهش را نشنیدم

و به کدام دلتنگی خندیدم

که این چنین دلتنگم؟

آنقدر دلم برايت "تنگ" است

که ديگر جايی برای ماندن و بودن در دلم نداری!

و کاش ميدانستی

چه لذت بخش است اين دلتنگی ...


gheire momken !!

har chize gheire momkeni ye roozi moomken mishe pas gheire

!!!!!!! moomken bash o gheire momken ha ra doost bedar

باز باران

باز باران ، بی طراوت ، کو ترانه؟!

سوگواری ست ،رنگ غصه ، خیسی غم ،


می خورد بر بام خانه ، طعم ماتم .

یاد می آرم که غصه ، قصه را می کرد کابوس ،

بوسه
می زد بر دو چشمم گریه با لبهای خیسش.

می دویدم، می دویدم ، توی جنگل های پوچی ،

زیر باران مدیحه ، رو به خورشید ترانه ،


رو به سوی شادکامی .

می دویدم ، می دویدم ، هر چه دیدم غم فزا بود ،

غصه ها و گریه ها بود ،


بانگ شادی پس کجا بود؟

این که می بارد به دنیا ، نیست باران ، نیست باران ،

گریه ی پروردگار است،


اشک می ریزد برایم.

می پریدم از سر غم ، می دویدم مثل مجنون ،

با دو پایی مانده بر ره


از کنار برکه ی خون.

باز باران ، بی کبوتر ، بوف شومی سایه گستر ،

باز جادو ، باز وحشت ،


بی ترانه ، بی حقیقت ، کو ترانه؟! کو حقیقت؟!

هر چه دیدم زیر باران ، از عبث پر بود و از غم ،

 لیک فهمیدم که شادی


مرده او دیگر به دلها ، مرده در این سوگواری...

!!!!!!

دردهایی هست که نمی شود فریادشان کرد،

نمی شود درمانشان کرد، نمی شود به کسی گفتشان....

نمی شود بغضشان کرد ....فقط باید در تنهایی تحملشان کرد.....

فقظ باید ..................

و امااااا...............

می آیند...
نگفتنی ها را میگویند
شنیدنی را نمیشنوند
ناخواسته ها را میخواهند
نباید ها را میسازند
نشکستنی ها را میشکنند
و ماندنی ها را میبرند....
همه چیز درست است ...
درست همانگونه که نباید باشد.......!

saaaaaaaaalllaaaaaaam

salam baro bach

mikhastam ye soali azatoon beporsam

kasaii ke manoo mishnasan lotfan began man che jooriam???

az akhlaghamoo khoolase hame chiz

va begid che taghiraii kardam 

midoonam hamamoon taghir kardim faghat begid man che joori boodamo hala che jooriam

dooostaan khoodetooonoo moooz nakooonid o nazaratetono begiid :))

سلاااااااام بچه هااااا!!!!!!!!


دارم اهنگ میم مثه مادرو گوش میدم !!!!!


خیلی دلم گرفته خیلی ...........


دلم واسه همه چی تنگ شده واسه همه چی و مخصوصا دوستیامونو


رابطه هامووووون که الان خیلی عوض شده


دلم واسه اوووون اتحاد 15 واسه اووون رفاقتامون تنگ شده :((


کاش همه چی همون جوری می موند کاااااااااااااااااااااااااش ..................................


همتووووونووو دوس دارم غزال

دلم تنگیده :(((((((

سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام  بچه ها 


دلم از زمین و زموووون و همه چی گرفته 


دلم وااااااااااااسه همتون یه دنیا تنگ شده


دارم روز شماری میکنم تااااا جشن تاااا دوباره پیش هم باشیم 


فعلا بااااااااااااااااااااااااااااای  )-: