دوستان گرامی متن خاطره اردوی تهرانواصلاح کردم
یعنی اون چیزایی که از قلم افتاده بود
رو اضافه کردم
لطفا دوباره بخونیدش!
جون من باحال نوشتم؟خندیدید؟
.
.
.
از اون جایی که وقت اردو خیلی کم بود
و ما فرصت کافی برای اتیش
سوزوندن نداشتیم فقط گوشه ای از خاطراتمونو براتون مینویسم.
خب طبق معمول مارو بردن اردوگاه شهید باهنر تهران که توی نیاوران بود.
وچون مارو بعد از سال تحصیلی یعنی اولای تیر بردن اردو
اموزش و پرورش بهشون برنامه خاصی نداده بود
یعنی خودشونم نمیدونستن وقتی رسیدیم کجاها میخوان بگردوننمون
و در این حالت خیلی واضحه که برنامه ریزی اردو رو
ما 15 تا به عهده گرفتیم و ....
اول از همه درکه بعد توچال
(حالا درکه وتوچال نمیریموسمت عشق وحال .... اقا یکی منوجمع کنه)
بعدم یه مرکز خرید شکیل توی ولیعصر ازاون ورم یه سر رفتیم
پارک ملت جاتون خالی شهرستانی بازی رو گذاشته بودیم تو جیبمون.
توی اتوبوسم که خیلی حال میداد تا میرسیدیم
تجریش همگی میچسبیدیم به شیشه میگفتیم اینا مارو دزدیدن
(اخه تحفه میخوان؟ادم قحطه که مارو بدزدن؟)
بهشادم با یه سربازی سر چهارراه دوست شده بود
هر وقت از اونجا رد میشدیم با زبون کرولالی با هم میحرفیدن
بهش میگفت پااااااسبووووون جووووووون!
حدودای عصر بود که بود که رسیدیم اردوگاه
همینجوری که داشتیم میرفتیم سمت خوابگاه
بهشادم داشت تو علف ملفا گشت میزده که یهو میرسه به یه پرده
که گویا سوراخم بوده بهشادم میره یه دید میزنه و...
دیدیم بهشاد داره مثل چی میاد طرفمون چشاش چهارتا شده
نیشش تابنا گوش بازه داره داد میزنه
بچه ها پسر پیدا کردم! پسر پیداکردم!
مهتاب (که خودم باشم): کو؟کجا؟دارن تو علفا میچرن؟
بهشاد:نه بابا از اون باکلاسان همه لباس یه جور بوشیدن غلط نکنم
تیمی چیزی باید باشن!
از اون جایی که ما همه خیلی از این مسئله که
اصلا مگه ممکنه پسرباکلاسم وجود داشته باشه
رفتیم ببینیم جریان چیه!
سوراخ پرده در اثر هجوم ما 10 برابر شد!
تا ما به خودمون اومدیم ببینیم جه خبره
دیدیم مهرانه دستشو گرفت جلوچشماش و گف الله اکبر
بعد از اونم بچه ها یکی یکی رفتن!منم یکی زدم تو سر بهشاد گفتم
اخه من چی به تو بگم!اصلا اینا لباس تنشون نیست
که بخواد یه جور باشه یا نه!
خره اینجا استخر مردونست
منتهی از نوع سر باز!
از اونجام رفتیم سالن غذا خوری برای شام همه دو قاشق خوردیم
بعدتصمیم گرفتیم کدبانوییمونو با درست کردن یه غذای خوشمزه
با همین چیزایی که داریم نشون بدیم!
مواد مورد نیاز برای 15 اسپشیال:
ماست (از نوع چکیده موسیر دار)
نوشابه دونوع
برنج
مرغ
زرشک
نمک و فلفل
و از هر اتو اشغالی که دم دستتون بود میتونید
به عنوان چاشنی استفاده کنید.
طرز تهیه:
ابتدا دونوع نوشابه را با هم مخلوط کرده
سپس ماست را به ان اضافه میکنیم و خوب بهم میزنیم
تا محلول یکدستی حاصل اید.
سپس برنج(اگرزعفرانی باشد بهتر است)
و نمک و فلفل را هم اضافه میکنیم.
تا اینجا سس غذا اماده است.
یک استخوان ران مرغ که قبلا گوشت هایش را خورده باشند
و فقط غضروف و رگ ازش اویزون باشد را درون ظرف سرو غذا
قرار داده وسسی که از پیش اماده کرده بودیم روی ان میریزیم
و در اخر چند زرشک برای تزئین اضافه میکنیم.
15 اسپشیال!
نوش جان!
خلاصه رفتیم تو خوابگاهو وقتی همه خوابیدن
ما حوصلمون سر رفت گفتیم
بریم یه گشتی بزنیم از هوا و دارودرختای اردوگاه مستفیض شیم.
(ازاونجایی که موجودات مزاحمی به نام پسر هم در اردوگاه
اقامت داشتن گشتن بدون حضور معلم ها توی اردوگاه ممنوع بود)
اول از همه طبق یه عملیات از پیش برنامه ریزی شده
از جلوی در اتاق معلم ها که عموما درشم باز بود
جلوی در ورودی قرار داشت جیم زدیم
که حدودا نیم ساعت طول کشید.
ولی بالاخره رسیدیم اونور در.
بهشاداهنگ گذاشت همه ریخن وسط
ولی نکیسا که طبق معمول دوباره جوگیرشده بود وایساده بود
جلوی یه چراغی و داشت با سایش میرقصید.
وقتی خوب مسخره بازیامونو دراوردیم
دوباره طبق یه عملیات از پیش برنامه ریزی شده رفتیم تو اتاقمون
و به اصطلاح هر کس رفت سر جاش که بخوابه
ولی اخه خواب؟اونم ما؟تو اردو؟امکان نداره!
پس دوباره شروع کردیم ولی چند دقیقه ای نگذشته بود
که دیدیم مهسابا یه قیافه اشفته پاشد گفت :
من اگه نخوابم سردرد میگیرم و دارو هامم یادم رفته بیارم
و از اون جایی که ما خیلی ملاحضه داریم گفتیم خب باشه
میشینیم اهنگ گوش میدیم یه ذره گریه کنیم خب ناسلامتی معلوم
نیست اردوی سال دیگه هم باهم باشیم یا نه!
پس همه ریختن سر تخت نگار و شروع کردن به گریه کردن
ولی جالب اینجاست که تصادفا تخت نگار بغل تخت مهسا بود!
ولی خب دیگه بیشتر ازاون از ما کاری برنمیومد مهسا میتونست بره
یه جای دیگه چون همین که ما یه جا نشسته بودیم
یعنی نهایت ملاحضمونو به خرج داده بودیم.
من و هانیه هم چون گریمون نمیومد نرفتیم تو جمع بقیه
و داشتیم حرف میزدیم.(اره جون عمت؟)
هنوز یه ربع نگذشته بود که یه سوال مبهم ذهنمو درگیر کرد
گفتم از بقیه بپرسم شاید بدونن!
مهتاب:بچه ها اهنگ یانگوم چی بود؟
نکیسا:مهتاااااااااااب!
نگار:تو دوباره سوالای بیخودت شروع شد؟
مهرانه:اخه کجای این فازی که توشیم تو رو یاد یانگوم انداخته
که حالامیپرسی اهنگش چی بود؟
مهتاب:خب حالا انگار چی گفتم!
بهشاد:نه بچه ها خدایی چی بود؟ذهن منم درگیر کرد!
نکیسا: فکر کنم این بود. لالالالالا لالا لالا ....
مهرانه:نه بابا ابن که اهنگ جومونگ بود!
هانیه :لالالالالالالالا لالالالالالا لالالالا .....
مهتاب: دمت گرم زدی تو خال!خودشه!همینه!
خدا خیرت بده ذهنم ازادشد!
بعدشم دیگه ناظم گرامی در حالی که من داشتم
کنسرت اجرا میکردم(اهنگ یانگوم میخوندم )
درو باز کرد اومد تو!
منم کپ کردم ولی کم نیاوردم جلو چشمش در جا افتادم رو تختم
خودمو زدم به خواب. ( مدیونید اگه فکرکنید ناظم چیزی فهمید !)
بعد از اون همگی یه ربعی خودمونو زدیم به موش مردگی
ولی بعد دوباره به همون حالت اول برگشتیم
تو این مدت هم که نگار پدر ما رو دراورد ازبس گفت من از سگ میترسم
(اخه هرازگاهی از بیرون صدای سگ میومد)
ولی ایندفعه هم یه سوال دیگه مخمونو درگیر کرد که
یعنی مهسا میگرن داشته و به ما نگفته تا حالا!
(بعد از دوساعت تازه یادمون افتاده بود)
خاک برسرمون چه دوستای بیخیال و مزخرفی هستیم!
اقا ما هم به وجدانمون فشار اومد گفتیم بیاید ببینیم
حالا واقعا میگرن داره!همه رفتیم بالا سرش وبهشاد شروع کرد.
بهشاد: مهسا . مهساااااااااا . مهساااااااا جوووون
بیدار شو دیگه کارت داریم!...
وقتی دید فایده نداره یه ذره از خشونت استفاده کرد
و موهاشو چهار چنگولی گرفت و داد زد:
هوووووووووووووووووووووی مرده!خواب به خواب
بری ایشاالله ! معلوم نیست کپیده یا خوابیده!
بیدار شو میگم کارت داریم!بالاخره مهسا بیدار شد
خب با وجود اون شرایط اگه بیدار نمیشد
به زنده بودنش شک میکردیم!
مهسا : چییییییییییییییییه؟!چی شده؟!دزد اومده؟!کسی مرده؟!
غزال : نه عزیزم ما فکر کردیم تو مردی؟!
بهشاد : مهسا تو میگرن داشتی به ما نگفتی؟!
(همچین میگه میگرن انگار یه مریضی لاعلاج گرفته
و تا چند ماه دیگه هم میمیره! البته خدا نکنه)
مهسا :برید گم شید شماهام!مگه نمیدونستید!
بیدارم کردید که اینوبگید؟!نمیشد فردا بپرسید؟!
در حین سوال جوابای ما از مهسانکیسا یهو گفت :
بچه ها یه چیزی میگم ولی قول بدید جیغ نزنید باشه؟
نگار : وای نگو که سگ اومده؟!!!!!!!!!!!!!
مهتاب : عقل کل!اخه سگ کجا اومده؟
پنجره هامیله فلزی داره ضمنا گربه هامیتونن از دیوار برن بالانه سگا!
نگار :یا علی پس چیه؟جن؟!!!!!!!!!!!!!!!!
نکیسا : نه بابا عنکبوته!
مهتاب : ای جوووووووووووووووووووووون!
نکیسا : بالا تخت من!
حالا جالب اینجاست بهشاد رو تخت نکیسا خوابیده بود
و در حالت خواب و بیدار قرار داشت
که اول یه نگاه به بالا سرش انداخت بعد از دوساعت فهمید
قضیه چیه و چنان جیغی زد که اگه گلواژه دهنشو نمیگرفت
سقف میامد پایین!
در این هنگام گلی طبق یه حرکت خیلی سریع و اکروباتیک ی
ه دمپایی اززیر تختا برداشت و کوبوند رو عنکبوته
ولی هیچ اتفاقی نیفتاد دوباره زد بازم
هیچی نشد!
این قضیه تا 3-4 بار تکرار شد ولی عنکبوته یه اخم نمیگفت!
گلی : بااااااااااع!عجب عنکبوت سگ جونیه!
نگار : وای سگ!کو؟کجا؟اقا مرض دارید هی میگید سگ؟
ولی بالاخره با چندتا ضربه اساسی از پا دراومد و پخش دیوار شد!
ولی چون همه بدشون میومد بندازنش دور
کنج دیوار نقش تابلو رو بازی میکرد!
بعد از اون با زیاد شدن دفعات سر زدن معلما ما مجبور شدیم بخوابیم
اخه میدونید ما هم موقع انتخاب اتاق زیادی عقلمون کار کرده بود
اتاق بغلی معلمارو برداشته بودیم!
نکیسا خانوم که دوباره درگیر مخمصه ای به نام جو شده بود
داستان جدیدی به نام بوس قبل از خواب رو شروع کرد!
داستان از این قرار بود که ما همه بریم سر جامون بخوابیم
و نکیسا خانوم بیاد بوسمون کنه تا نبود مامانیامونو زیاد احساس نکنیم
و خوب بخوابیم
خب چون در این جور مواقع کسی حریف نکیسا نمیشه
ماهم گفتیم تسلیم!
نکیسا با خلوص نیت که یه اصل اساسیه از نفر اول که گلی بود
شروع کرد.یه بوس اینور و یه بوس اونور!
بهشادم که کرمش میلولید برگشت گفت
نکیس موهاش رو صورتش بودا!شب خواب جن پشمالو نبینه!
نکیسا :وای نه!قبول نیست موهات تو صورتت بود
درست نتونستم بوس کنم!
گلی : ای بابا اصل خلوص نیتت بود که قبوله!
(همراه ۳-۴تا ضربه پا به بهشاد)
نکیسا : نه اگه نذاری شب خواب لولو میبینیاااااااااااااااااااااا!
نفر دوم نگار ! مهسا ! غزال ! مهرانه ! هانیه !مهتاب !
مهتاب:آی فکر کردی خیلی لاغری ؟
جلو پاتو نگاه کن !پامو لگد کردی!
نکیسا : کم غر بزن دوباره مثل پارسال کله سحر ساعت 12
که شما هنوزخوابی میام اب یخ میریزم روتاااااااااااااااااااااا!
(در این حالت من باید کوتاه میومدم چون نکیسا هنوز تو جو بود)
بعد از تموم شدم بوسای نکیس جون همگی لالا کردیم
تازه هیچکسم خواب لولو ندید به شماهام پیشنهاد میکنم
بوس قبل از خوابو فراموش نکنید!
نظر یادتون نره!