عشق و دوستی از دیدگاه دکتر شریعتی

قسمت اول

و دوست داشتن از عشق برتر است...

دوست داشت از عشق برتر است. عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینایی.

اما دوست داشتن پیوندی خودآگاه و از روی بصیرت روشن و زلال.

عشق بیشتر از غریزه آب می خورد و هرچه از غریزه سرزند بی ارزش است

و دوست داشتن از روح طلوع می کند و تاهرجا که یک روح ارتفاع دارد،

دوست داشتن نیز همگام با آن اوج می یابد.

عشق در غالب دل ها، در شکل ها و رنگهای تقریبا مشابهی، متجلی می شود

و دارای صفات و حالات و مظاهر مشترکی است،

اما دوست داشتن در هر روحی جاوه ای خاص خویش دارد و از روح رنگ می گیرد

و چون روح ها، برخلاف غریزه ها، هرکدام رنگی و ارتفاعی و بعدی و طعم و عطری ویژه خویش دارد،

می توان گفت که به شماره هر روحی، دوست داشتنی هست.

عشق با شناسنامه بی ارتباط نیست و گذر فصلها و عبور سالها بر آن اثر می گذارد،

اما دوست داشتن در ورای سن و زمان و مزاج زندگی می کند

و بر آشیانه بلندش روز و روزگار را دستی نیست. عشق در هر رنگی و سطحی،

با زیبایی محسوس، در نهان یا آشکار، رابطه دارد. چنانکه شوپنهاور می گوید:

"شما بیست سال بر سن معشوقتان بیفزایید، آنگاه تاثیر مستقیم آن را برروی احساستان مطالعه کنید!"

اما دوست داشتن چنان در روح غرق است

و گیج و جذب زیبایی های روح که زیبایی های محسوس را به گونه ای دیگر می بیند.

عشق طوفانی و متلاطم و بوقلمون صفت است

اما دوست داشتن آرام و استوار و پروقار و سرشار از نجابت.

عشق با دوری و نزدیکی در نوسان است.

اگر دوری به طول انجامد ضعیف می شود، اگر تماس دوام یابد به ابتذال می کشد

و تنها با بیم و امید و تزلزل و اضطراب و دیدار و پرهیز زنده و نیرومند می ماند.

اما دوست داشتن با این حالات ناآشنا است. دنیایش دنیای دیگری است.

عشق جوششی یکجانبه است. به معشوق نمی اندیشد که کیست.

یک خود جوشش ذاتی است و ازاین رو همیشه اشتباه می کند

و در انتخاب بسختی می لغزد و یا همواره یکجانبه می ماند و گاه، میان دو بیگانه ناهمانند،

عشقی جرقه می زند و چون در تاریکی است و یکدیگر را نمی بینند،

پس از انفجار این صاعقه است که در پرتو روشنایی آن، چهره یکدیگر را می توانند دید

و در اینجا است که گاه، پس از جرقه زدن عشق، عاشق و معشوق که در چهره هم می نگرند،

احساس می کنند که هم را نمی شناسند و بیگانگی و ناآشنایی پس از عشق

- که درد کوچکی نیست - فراوان است.

اما دوست داشتن در روشنایی ریشه می بندد و در زیر نور سبز می شود و رشد می کند

و از این رو است که همواره پس از آشنایی پدید می آید

و در حقیقت، در آغاز، دو روح خط آشنایی را در سیما و نگاه یکدیگر می خوانند

و پس از آشنا شدن است که خودمانی می شوند.


قسمت دوم

زيباتر از پيش...با دکتر و انديشه هايش

عشق جنون است و جنون چیزی جر خرابی و پریشانی فهمیدن و اندیشیدن نیست.

اما دوست داشتن در اوج معراجش، از سر حد عقل فراتر می رود

و فهمیدن و اندیشیدن را نیز از زمین می کند و با خود به قله بلند اشراق می برد.

عشق زیبایی های دلخواه را در معشوق می آفریند

و دوست داشتن زیبایی های دلخواه را در دوست می بیند و می یابد.

عشق تنها یک فریب بزرگ و قوی است

و دوست داشتن یک صداقت راستین و صمیمی، بی انتها و مطلق.

عشق در دریا غرق شده است و دوست داشتن در دریا شناکردن.

عشق بینایی را می گیرد و دوست داشتن می دهد.

عشق خشن است و شدید و در عین حال پایدار و سرشار از اطمینان.

عشق همواره با شک آلوده است و دوست داشتن سراپا یقین است و شک ناپذیر.

از عشق هرچه بیشتر بنوشیم، سیراب تر می شویم

و از دوست داشتن هرچه بیشتر، تشنه تر.

عشق هرچه دیرتر می پاید کهنه تر می شود و دوست داشتن نوتر.

عشق نیرویی است در عاشق که او را به سوی معشوق می کشاند

و دوست داشتن جاذبه ای است در دوست که دوست را به دوست می برد.

عشق تملک معشوق است و دوست داشتن تشنگی محو شدن در دوست.

عشق رو به جانب خود دارد، خودخواه است و خودپا و حسود، و معشوق را برای خویش می پرستد

و می ستاید اما دوست داشتن رو به جانب دوست دارد، دوست خواه است

و دوست پا و خود ر ا برای دوست می خواهد

و او را برای او دوست می دارد و خود در میانه نیست.

آری...که دوست داشتن از عشق برتر است و من هرگز،

خود را تا سطح بلندترین قله عشق های بلند، پایین نخواهم آورد.

قسمت سوم

دوست داشتن برتر از عشق

… آتشهايي که مي پزند، آتشهايي که مي سازند ؛

آتشهاي سرد، خنک کننده ،خوب، پاک، روشن،نامرئي، . .. نيرو آن آتش عشق در خدا !!

چه کسي به اين پي برده است ؟ آتش عشق در روح خدا ،

آتشي که همه هستي تجلي آن است ،آتش گرم نيست ،داغ نيست .چرا؟

نيازمندي در آن نيست ،تلاطم در آن نيست، نا استواري ، شک، تزلزل ،

 ترديد ،نوسان ، وسواس،اظطراب ... نگراني ،در آن نيست،

اما آتش است ،آتشين تر از همه آتشها .آتشي که پرتو يک زبانه اش آفرينش است،

سايه اش آسمان است،جلوه اش کائنات است،گرده خاکستر نازک و اندکش کهکشانها است...

چه مي گوييم ؟!!!

اين آتش عشق در خدا !يعني چه؟آتش عشق که اين جوري نيست .....

پس اين آتش دوست داشتن است. آري.         

آتش دوست داشتن است،عجب ! ؟ منهم مثل همه عارف ها و شاعرها حرف ميزدم.

آتش عشق !؟ آنهم در خدا !؟

نه ، آتش دوست داشتن است که داغ نيست ، سرد نيست، حرارت ندارد؛ چرا؟

که نيازمندي ندارد؛ که غرض ندارد؛ که رسيدن ندارد،که يافتن ندارد،که گم کردن ندارد ،

که به دست آوردن ندارد ،که بکار آمدن و بدرد خوردن ندارد...


کلاغ پر


کلاغ پـــــــــر ،،،،
گنجشک پـــــــــر ،،،،
ملت پـــــــــر ،،،،،،،،
یارانه پـــــــــر ،،،،،،،،
امنیت پـــــــــر ،،،،،،،
آزادی پـــــــــر ،،،،،،
تفریح پـــــــــر ،،،،،،،،
وی پی ان پـــــــــر ،،،،،،
آرامش پـــــــــر ،،،،،،،،
زندگی پـــــــــر،،،،،،،،
عشق پـــــــــر ،،،،،،،،
اختلاس.... که پر نداره باباش خبر نداره . . .

آسمان به زمين نميآيد!


این بار تو بگو که دوستم داری

نترس آسمان را گرفته ام

که به زمین نیاید....


نظرسنجی


نظر سنجی


بچه همه نظرتونو بگيد راجع به قالب وبلاگ

قالب های دخترونه  تو سبك قالبايی كه مثلا كنارشون دختر

يا قلب و اين چيزا دارن رو ميپسندين؟

يا مثلا قالبايی كه 1 چيزايی مث دفتر كتاب دارن يه چيزی

تو مايه های همينی كه الآن هس؟

حالا مثلا يه رنگای ديگش!

بعدشم بعضی قالبا كه ميگين خوشگلن فونتا و نوشته ها توشون بهم ميريزه

يكم هم به مرتب بودن مطالب توجه كنيد!


راستی بشبوش كجای بازديد وبلاگ اُفت كرده ؟؟؟؟؟!!!!!i

همين الآن 11 تا انلاين داريم!!!!!!!!! چشام 4 تاشده!!!!!!!! :-O


آهان يه چيز ديگه

بچه ها بيايد يكم بار علمی وبلاگو ببريم بالا!

چيزای جالب تر بذاريم!


نظر يادتون نره (جالبه فردا كه بيام نظرات زير 2 تاس!!!!!!!!)



فقر همه جا سر ميكشد...!

دکتر شریعتی : فقر

ميخواهم  بگويم ......

فقر  همه جا سر ميكشد .......

فقر ، گرسنگي نيست ، عرياني  هم  نيست ......

فقر ، چيزي را  " نداشتن " است ،

ولی آن چيز پول نيست ..... طلا و غذا نيست......

فقر ،همان گردو خاكی است

كه بر كتابهای فروش نرفتهء يك كتابفروشی مینشيند....

فقر،تيغه های برنده ماشين بازيافت است،‌

كه روزنامه های برگشتی را خرد ميكند ......

فقر، كتيبهء سه هزار ساله ای است

كه روی آن يادگاری نوشته اند .....

فقر، پوست موزی است كه از پنجره يك اتومبيل

به خيابان انداخته ميشود .....

فقر،همه جا سر ميكشد ........

فقر ، شب را " بی غذا " سر كردن نيست ...

فقر ، روز را  " بی انديشه"  سر كردن است ...!!!

شبی غمگین شبی بارانی و سرد

مرا در غربت فردا رها کرد

دلم در حسرت دیدار او ماند

مرا چشم انتظار کوچه ها کرد

به من میگفت تنهایی غریب است

ببین با غربتش با من چه ها کرد

تمام هستیم بود و ندانست

که در قلبم چه آشوبی به پا کرد

او هرگز شکستم را نفهمید

اگر چه تا ته دنیا صدا کرد.....

خدای مهربون من!

به خدا گفتم بیا جهان را قسمت کنیم.

آسمون مال من ابراش مال تو!

 

دریا مال من موجاش مال تو!

خورشید مال من ماه مال تو....!

 

خدا خندید و گفت:

تو بندگی کن همه ی دنیا مال تو منم مال تو....!


بعد از من به امید که ماندی!

مرا عمری به دنبالت کشاندی 

سرانجامم به خاکستر نشاندی

ربودی دفتر دل را و افسوس که سطری هم ازاین دفتر نخواندی

گرفتم عاقبت دل بر منت سوخت

پس از مرگم سرکشی هم فشاندی

گذشت از من ولی آخر نگفتی که بعد از من به امید که ماندی!




حالا همگی بیاید باهم بخونیمش و دست بزنیم...!!!!حالا دست دست!!!


خدای من.......

 

قربونت برم خدا

چقد غریبی رو زمین!!!!!!!!!!!!!!!!!


آرزوهايت...


روزی انسان از پروردگار پرسید:خدایا اگر همه چیز در سرنوشت ما نوشته شده است...

پس آرزو کردن ما چه فایده ای دارد؟؟؟

پروردگار خندید و گفت :شاید من در سرنوشتت نوشته باشم ...

"*هرچه آرزو کرد......* "!!!!!!!!!!


شعر(از خدا صدا نمی رسد) "مشیری"


اي ستاره ها كه از جهان دور
چشمتان به چشم بي فروغ ماست
نامي از زمين و از بشر شنيده ايد؟
درميان آبي زلال آسمان

موج دود و خون و آتشي نديده ايد؟
اين غبار محنتي كه در دل فضاست
اين ديار وحشتي كه در فضا رهاست
اين سراي ظلمتي كه آشيان ماست
در پي تباهي شماست

گوشتان اگر به ناله ی من آشناست
از سفينه اي كه مي رود به سوي ماه
از مسافري كه ميرسد ز گرد راه
از زمين فتنه گر حذر كنيد

پاي اين بشر اگربه آسمان رسد
روزگارتان چو روزگار ما سياست

اي ستاره اي كه پيش ديده ی مني
باورت نميشود كه در زمين
هركجا به هر كه ميرسي
خنجري ميان مشت خود نهفته است
پشت هر شكوفه تبسمي
خار جانگزاي حيله اي شكفته است
آنكه با تو ميزند صلاي مهر
جز به فكر غارت دل تو نيست
گر چراغ روشني به راه توست
چشم گرگ جاودان گرسنه اي است

اي ستاره ما سلام مان بهانه است
عشقمان دروغ جاودانه است
در زمين زبان حق بريده اند
حق زبان تازيانه است
وانكه با تو صادقانه درد دل كند
هاي هاي گريه شبانه است

اي ستاره باورت نمي شود
درميان باغ بي ترانه زمين
ساقه هاي سبز آشتي شكسته است
لاله هاي سرخ دوستي فسرده است
غنچه هاي نورس اميد
لب به خنده وانكرده مرده است
پرچم بلند سرو راستي
سر به خاك غم سپرده است

اي ستاره باورت نميشود
آن سپيده دم كه با صفا و ناز
در فضاي بي كرانه مي دميد
ديگراز زمين رميده است
اين سپيده ها سپيده نيست
رنگ چهره زمين پريده است
آن شقايق شفق كه مي شكفت
عصر ها ميان موج نور
دامن از زمين كشيده است
سرخي و كبودي افق
قلب مردم به خاك و خون تپيده است
دود و آتش به آسمان رسيده است
ابرهاي روشني كه چون حرير
بسترعروس ماه بود
پینه هاي داغ هاي كهنه است

اي ستاره اي ستاره غريب
از بشر مگوي و از زمين مپرس
زير نعره گلوله هاي آتشين
از صفاي گونه هاي آتشين مپرس
زير سيلي شكنجه هاي دردناك
از زوال چهره هاي نازنين مپرس
پيش چشم كودكان بي پناه
از نگاه مادران شرمگين مپرس
در جهنمي كه از جهان جداست
در جهنمي كه پيش ديده خداست
از لهيب كوره ها و كوه نعش ها
از غريو زنده ها ميان شعله ها
بيش از اين مپرس
بيش از اين مپرس

اي ستاره اي ستاره ی غريب
ما اگر ز خاطر خدا نرفته ايم
پس چرا به داد ما نمي رسد
ما صداي گريه مان به آسمان رسيد
از خدا چرا صدا نمیرسد
بگذريم ازين ترانه هاي درد
بگذريم ازين فسانه هاي تلخ
بگذر از من اي ستاره شب گذشت
قصه سياه مردم زمين
بسته راه خواب ناز تو
مي گريزد از فغان سرد من
گوش از ترانه بي نياز تو
اي كه دست من به دامنت نمي رسد
اشك من به دامن تو ميچكد
با نسيم دلكش سحر
چشم خسته تو بسته ميشود
بي تو در حصار اين شب سياه
عقده هاي گريه ی شبانه ام
بر گلو شكسته ميشود.

رفيق(سياوش قميشي)

اين آهنگ از او به من،از من به تو و از تو به دنيا رسيد...


siavash ghomeiyshi

طاقت بیار رفیق (رفیق،رفیق،رفیق،رفیق،رفیق)

طاقت بیار ، می شه شنید خندیدن دلخواه رو


تو زنده می مونی رفیق ، طاقت بیار این راه رو

طوفان رو پشت سر بذار ، اون سمت ما آبادیه

این زمزمه تو گوشمه ، فردا پر از آزادیه

طاقت بیار رفیق ، دنیا تو مشت ماست

طاقت بیار رفیق ، خورشید پشت ماست

طاقت بیار رفیق ، ما هر دو بی کسیم
 

طاقت بیار رفیق ، داریم می رسیم

دنیا اگه تاریک شد ، دستای فانوس رو بگیر


با من بیا ، با من بیا ، چیزی نمونده از مسیر

سرما و سوز برف رو آهسته پشت سر بذار

امروز وقت خواب نیست ، ما با همیم ، طاقت بیار

طاقت بیار رفیق ، دنیا تو مشت ماست

طاقت بیار رفیق ، خورشید پشت ماست

طاقت بیار رفیق ، ما هر دو بی کسیم
 

طاقت بیار رفیق ، داریم می رسیم

طاقت بیار رفیق (رفیق،رفیق،رفیق)


طاقت بیار رفیق


رفیق (رفیق،رفیق،رفیق)


طاقت بیار رفیق

به هر دلیلی یادت میکنم

دلم که میگیرد یادت میکنم

وقتایی که شادم بازم یادت میکنم

وقتی سراغ دفتر خاطراتم میرم یادت میکنم

وقتی دو نفرو میبینم که شونه به شونه ی هم راه میرن

یادت میکنم

وقتی بارون میاد یادت میکنم

وقتی توی خلوت خودم غرق شدم و دارم

به روزایی که باهم داشتیم فکر میکنم

بازم یادت میکنم

وقتی صدای آواز دلتنگی یه نفر رو میشنوم یادت میکنم

وقتی به عروسکام فکر میکنم

یادت میکنم

وقتی به ...

این خیلی بده آدم با دیدن هر چیزی یاد یه نفر بیفته نه؟

اما بدتر از همه ی اینا 

اینه که نفهمی اون یه نفر چرا اینقدر برات عزیزه ؟

که حاضری به خاطرش  تنهایی رو به جون بخری

اما دروازه های دلتو به روی دیگران بازنکنی

مبادا

دیگران باعث بشن تو یادش نکنی!!!!

خداحافظ...

 خداحافظ تو ای همپای شب های غزل خوانی 

 خداحافظ به پایان آمد این دیدار پنهانی....       


خدایا؟


میشود استعفا دهم؟

 

 

 کم آورده ام!


خدا نشونشو از کی بگیرم دارم دق میکنم بزار بمیرم

آخه هنوز دلش از جنس سنگه.

هنوز دلم واسه دلتنگی تنگه

باور ندارم منو تنها میزاره دلم واسش یک ذره شده

و دیگه نیست لعنت به تو ای دست سرد روزگار

حالا فقط  من موندم و این چشای خیس

هرچی به من بگی واست همون میشم

فقط بیا یک بار دیگه دستمو بگیر

ای دل صبور و بی کس من اون نمیاد پیشت

دیگه بهونه نگیر

حالا من موندم و همین دوتا چشم گریون .

موندم تو این کوچه ها عاص و پاس و حیرون

حالا من موندم و تو عاشق بی ستاره .

خدا ازت میخوام یادش نیفتم . چه حرفایی از عشقم شنفتم .

خدا اگه نمیشنونه صدامو بهش بگو دلیل گریه هامو .

اونی که گفته عاشق ترینه حتی خیانتش به دل میشینه .

باور ندارم منو تنها میزاره و دلم براش یک ذره شده و دیگه نیست

لعنت به تو ای دست سرد روزگار حالا فقط من موندم

و این چشای خیس

هرچی به من بگی برات همون میشم  واست همون میشم

فقط یک بار دیگه بیا دستمو بگیر


!!!

فرشتگان روزی از خدا  پرسیدند:

بار خدایا  تو که بشر را اینقدر دوست داری

غم را  چرا آفریدی ؟ خداوند گفت:غم را به

خاطر خودم آفریدم چون این مخلوق من

که  خوب   میشناسمش تا غمگین

نباشد   به یاد خالق نمی افتد

.

.

روزی شخصی  در حال  نماز خواندن

در راهی بود  و  مجنون  بدون این که

متوجه شود از بین او و سجاده‌اش

عبور كردمرد نمازش راقطع كردو دادزد

هی چرا بين من وخدايم فاصله انداختي؟

مجنون به خود  آمد و گفت من  كه عاشق ليلي

هستم تو را نديدم تو كه عاشق خداي

ليلي هستي چگونه مرا ديدي...!

2 تا سوتی از خودم

حالا 2 تا سوتی از خودم بگم هرررررررررررررره


اومدم نشستم با جديت تمام ميگم مامان اه من هر روز مجبور ميشم

تو دستشويی برم حموم!!!!!!!!!!!!!!!!!!

(تو مدرسه برم دستشويی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!)


 

چند روز پيش رفتم كتابفروشی work book let's go 4  terme 9 رو بخرم

با اعتماد به نفس رفتم تو ميگم work booke let's go 9 رو ميخوام

ميگه چي؟

ميگم work let's go 9 ديگه

ميگه يعنی چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

منم با اطمينان كامل ميگم بابا let's go  let's go 9

آخر گفت خانوم let's go  كه تا 6 بيشتر نداره

چی ميخوای؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

حالا من داشتم ميتركيدم ديدم عجب سوتی!!!!!!!!!!!!!


گفتم خب از اول ميگفتين!!!!!!!!!

همون let's go 4 رو ميخواممممممممم




سری جديد سوتی های بروبچ!

نكيسا  :

(نكيساباهيجان) : آخ آخ بچه ها1چيزی تعريف كنم ازخنده روده برشيد...

البته شايدم نخندين!!!!!!


توخيابون بي خبر مهسا زده پشتش ترسيده !

اومده ميگه وای بچه ها مهسا كه زد پشتم فك كردم

يه پسريه اومده چيز كنه و اينا....!!!!!!!!!

(در اثربي حوصلگی ادامه حرفشو نگفته شده سوتی!!!)


اومد بگه بدبختيام گفت بدبختگيام!!!!!!!!!


داشت با كمال اعتماد به نفس متن نوحه ميخوند

گفت: ارباب حسين سيّد وسالار نيامد قلمدار نيامد!!!!!!!!!!!!(علمدار)


نگار:


سر كلاس دينی خانوم ميپرسه درسته؟

نگار با جديّت تمام : yes! yes



خواهر من متولد هفتادو چيزيه(هفتادو دوء)!!!!!!!!!


فلاني ميخواسته برا خواهرم بليت كنسرت بگيره

برا من نگرفته آخه نميدونسته من كيه!(من كيم)!!!!!


مهرانه :


درزای من زياده!!!!!!!!!!!!!!!(درز دندونای من زياده)


كلا دو نوع برنج داريم

يه برنجايی هس كه مثلا مال غذاست

يه برنجايی هس ازون سبزا كه همينطوري ميخوری!!!!!!

(برنج = كشمش)


حالا خودم و مهسا و ندا و آيدا كه ماشالله بزنيد بتخته! :


3ساعت هی ميگم آب هيدروژنه

مهسا ميگه چی؟ ميگم بابا آب هيدروژنه

همون هيدروژن پراكسيد ديگه!!!!!!!!!!!!!

(آب هيدروژنه = آب اكسيژنه + هيدروژن پراكسيد)


خانوم 1 سوال پرسيد با كمال اعتماد به نفس ميگم استريول

(سانتريول)شانس آوردم نشنيد!


سر اولين امتحان فيزيك داشتيم چك ميكرديم

خانوم داش نگاه ميكرد نميتونستيم انكار كنيم

خندمون گرف

ندا با اعتماد نفس كاذب به همراه خنده زير پوستی گف

اي وای خانوم ببخشيد توروخدا داشتيم چك ميكرديم!!!!!!


آيدا : پاورتشون بيخود بودا..!!!!! (پاورپوينتشون)


آيدا : زينب همرو چمبله نكن (گوله نكن!)


آيدا : قزوه پا سنگين!!!!!!!!!!!!!(سنگ پا قزوين!!!!!!!!!!)


مهسا : بهشاد در سطح پائينی بود! (بهداشت)!!!!!!!!!!!


زينب : صكت های ثبوتی! (صفت )


كمنديا مهسا! : فمونيست(فمينيست)


ندا : موز پتاسيم داره !!!!!!!!!


خانوم داشت ميگفت : تاثير موسيقی خيلي زياده

حتی روی گاو ها هم تاثيرشو بررسی كردن

منم با جديت گفتم آره خانوم تو گاو زيست هست!!!!!!!(كتاب زيست)


ندا : شكر از تبلور بجود مياد ديگه !


ندا داشت جواب يه سواليو ميداد بين حرفاش گفت 12 نيمه شب

دبير گفت خب اصلا 12 نيمه شب يعنی كی؟

ندا در جو : 12 بعدازظهر ديگه!!!!!!!


كمند : در حال خوندن كتاب: آفت كِش(آفت كُش)


مهسا : در حال خوندن كتاب : دانه های سرخه رنگى!!!!!(سرخْ رنگی)


زينب و مهسو در حال تلفني حرف زدن:

بايد بزنيش به 3 شاخه ی پريز !

مهسا 2 شاخه ی گاز چيه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!


من : ببين مهسا برا تبديل به كلوين بايد سلسيوسو به علاوه ی 273

كني پس

مهسا : 27 + 273

من در جو : ميشه 177!!!!!!!!!!!!!!!!!!


3 ساعت با مهسا بحث ميكرديم

اون ميگفت جواب ميشه 50 پونزدهم

من ميگفتم 10 سوم!!!!!!!!!!!!!!!!

(توجه كنيد دوتاش يكيه !!!!!!!!!!!)


ندا : ما اگه اين كارو انجام بكنيم (انجام بديم)!!!!!!!!!!!!!!!!!


مهسا : شب كاری (شب كوری)!!!!!!!!

"         كارتون رنگش نارنجيه (كاروتن)!!!!!!!!!


صبحه امتحان شيمی مهسا اومده ميگه جوهر گوگرد نيتريك اسيد بود ديگه؟

ميگم ها؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ نبابا فسفريك اسيد بود مهسا

ميگه زينب چی ميگی؟؟؟؟؟؟؟

ميگم تو چی ميگی؟؟؟؟؟؟؟؟؟ فسفريك اسيد ديگه

كه فسفر همون گوگرده

ديدم مهسا تركيد از خنده

فهميدم سوتی دادم

ولي درين مدت منظورم از فسفريك اسيد سولفوريك اسيد بود!


مهتاب : به معلم زبان آموزشگاه : آقا از جلو نميشه!!!!!!!!!

(فلشه از جلو نميره)


داشتم سر كلاس زيست جزوه برميداشتم

مرتب تميز دقيق

يهو ديديم يه چيزي نوشتم كه بيا و ببين!!!!!!!

بجا كمبود نوشته بودم و كنجكاوی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!


متفرقه :


خ/د : بچه ها سريع گوش بديد!!!!!!!!!!!!!!!!!!

خ/د : با تغيير نقش الگوهای عمل هم دچار دستخوش ميشن!!!!!!

(دستخوش تغيير ميشن )!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!


خ/م : حالا ميريم لابراتوار براتون گوش ميدم!!!!!!!!!!!


خ/ف : غده يد (تيروئيد)!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!


آناهيتا : نزديكی به خدا يكی از بهترين دوری هاست !!!!!!!!!!!