نظرتون درباره ی اين جمله...!؟


فقط آدم های خوب به خوبی خود شک دارند.
 
 
مرد در تاریکی - پل استر
 

 غبار

 

غبار دلواپسی هایم چشمانم را کمسو کرده است.

اما این بار چشمانم را بیشتر باز خواهم کرد.

بگذار تا غبار ها اشک چشمانم را در بیاورند.

شاید اگر دلم اشکم را دید غم هایم را به رخم نکشد.

می خواهم غم هایم را بپیچانم......اما نمیشود

هر چه میگویم زندگی شیرین است دلم با طعنه میخندد

دیگر پیش دلم هم رسوا شده ام

فهمیده است که فریبش میدهم،

چه کنم با این دل؟ای کاش کمی انصاف داشت،

کاش میدانست تمام سهم من از زندگی....همین تنهایی است.


برای درك آغوشم...!


خدا گوید : تو ای زیباتر از خورشید زیبایم،

تو ای والاترین مهمان دنیایم،

بدان آغوش من باز است،

شروع کن، یک قدم با تو،

تمام گامهای مانده اش با من…


خودم در جواب خودم:

چیه؟
چرا دلت گرفته؟
او هم آدم است.....


اگر دوستت دارم هایت را نشنیده گرفت.....
غصه نخور.....
اگر رفت.....
گریه نکن.....
یک روز چشمای یک نفر عاشقش میکند.....
یک روز معنی کم محلی را میفهمد.....
یک روز شکستن را درک میکند......
آن روز میفهمد آه هایی که کشیدی از ته قلبت بوده.....
میفهمد شکستن یک آدم تاوان سنگینی دارد......


=))

امروز تو خیابون یکی گول ظاهرمو خورد
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.

من الان دیگه گول ظاهر ندارم :|


.......

خسته شدم....خسته تر ازون چیزی که فکرشو کنی.....

کاش یکی حرفمو میفهمید کاش کسی بود که بتونه کمکم کنه.....

کاش حرفتو عملت یکی بود.....

خسته شدم ازین که این فقط من بودم که محبت کردم

خسته شدم ازینکه همه نادیدم گرفتن.....

خسته شدم از بازیچه شدن.....


....chikar karDd

تلفن زنگ زد.............

مامانم گوشیو بردت و دیدم داره میاد به سمت من...گوشیو داد بهم...

ـــ سلام گلی خوبی؟

گیج شده بودم....مهرانه بود....

ـــ سلام مهری تولدت مبارک....

ـــ وقتی میای صدای پات از همه جاده هامیاد    انگار نه از یه شهر دور که از همه دنیا میاد

تا وقتی که در وامیشه لحظه ی دیدن میرسه    هرچی که جاده ست روزمین به سینه ی من میرسه آه

ای که تــویی همه کسم بی تو میگیره نفسم   اگه تو رو داشته باشم به هر چی می خوام می رسم

به هر چی می خوام می رسم ........

وقتی تو نیستی قلبمـــو واسه کی تکرار بکنم   گلهای خواب آلوده رو واسه کی بیدار بکنم

دست کبوترهای عشق واسه کی دونه بپاشه   مگه تن من می تونه بدون تو زنده باشه

ای که تویی همه کسم بی تو می گیره نفسم   اگه تو رو داشته باشم به هر چی می خوام میرسم

به هر چی می خوام می رسم ........

عزیـــزتریـــن سوغاتیــــه غبار پیـراهن تــــــــو     عمر دوباره ی منـــه دیدن و بوییدن تـــو

نه من تورو واسه خودم نه از سرهوس میخوام    عمردوباره ی منی تو رو واسه نفس میخوام

ای که تـویی همه کسم بی تو میگیــره نفسم     اگه تو رو داشته باشم به هر چی می خوام میرسم

به هر چی می خوام می رسم.......

صدای گیتار زدن با بغض زینب آمیخته بود...

خدایا خواب میدیدم؟

اشکام میومدن و بدون هیچ حرفی به زمین زل زده بودم...

به قول بابام انگار گاز اشک آور زده بودن... اینارو برای من میخوندن؟

یاد اون روزی افتاده بودم که تو اتاقم زنگیدیم به مهسا و برامون عروس خوند چراغا خاموش بود

و سکوتی مطلق وقتی خوب گوش میدادم همه سکوت کرده بودن

و صدای آهنگی که تمام وجودمو آتیش میزنه وبا تمام وجود عاشقم مثل یه خنجر با درد خوشایند توی قلبم فرو میرفت... اینا بچه ها بودن... اینا دوستام بودن... اینا ۱۵ بودن... این صدای هق هق کمند بود... صدای ناله ی نکیسا... صدای آرامش بخش غزال... و.......... بازم میگم اینا ۱۵ بودن..............


این بهترین تلفن عمرم بود...


بعضی وقتا مجبوری...

بعضی وقتا مجبوری...

تو فضای بغضت بخندی...

دلت بگیره ولی دلگیری نکنی...

شاکی بشی ولی شکایت نکنی ...

گریه کنی اما نذاری اشکات پیدا شن...

خیلی چیزارو ببینی ولی ندیدش بگیری...

خیلی ها دلتو بشکنن و تو فقط سکوت کنی...


یه روزایی....

یادمه یه روزایی همون ملک نیم وجبی رو چند بار بالا پایین میرفتتیم

و همه ی عالم و آدمو میدیدیم...

یه روزایی توی سرمای زمستون میرفتیم دم پستو و میگفتیم

آقا یکیش بدون سس باشه...

یه روزایی سر ۱۷ متری علامه هارو میدیدیم

و آنچنان با غرور رد میشدیم انگار داریم از کنار یه مگس مزاحم رد میشیم...

یه روزایی میرفتیم نون و پنیر میخریدیم و وسط کلاس ریاضی میخوردیم...

یه روزایی با دستای پفکی همدیگه رو صاف میکردیم...:|

یه روزایی مهم نبود که بارون چقد شدیده...

همین که باعث میشد بدوییم و بخندیم کافی بود...

یه وقتایی که از سرما به بخاری شکسته ی سراج هجوم میبردیم

نزدیکش که میرسیدیم ایست میکردیم و تو دلمون میگفتیم

شاید اون یکی بیشتر سردش باشه...

یه زمانایی وقتی یکی پشت سر یکی از دوستامون حرفی میزد

آسفالتش میکردیم...

یه وقتایی که میخواستیم بریم یه چیزی بخوریم

به این اهمیت نمیدادیم که سر ووضعمون چه شکلیه یا پول داریم یا نه...

یا اصلا چی میخوایم بخوریم...

همینکه میدونستیم پشت همدیگه ایم و هیچوقت جدانمیشیم کافی بود...

یه وقتایی اگه ازمون تقلب میگرفتن نمیگفتیم مال کیه....

مگه من و اون داریم؟

اگه میگفتن چن بار عاشق شدی میگفتیم واقعی واقعیش ۲ تا یا ۳تا یا...

اما از این بچه بازیاش زیاد!

درصورتی که میدونستیم واقعی واقعی واقعیش ۱بار....۱۵.....

یه روزایی انقد بدجنس نبودیم...

یه روزایی انسان و انسانیت برامون معنی داشت...

هه یه روزایی بخاطر هم جون میدادیم....


عنوان نداره!

بگم دوستت دارم اغراق کردم...

بگم دوستت ندارم دروغ گفتم...

بگم مثه قبلم وجدانم درد میگیره...

بگم نیستم ناراحت میشی...

بگم هستم و نباشم نامردیه...

بگن قول میدم و زیرش بزنم آدم نیستم...

چیکار کنم که احساسم نسبت بهت دوباره برگرده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟