( پست ثابت 1 )

()

ܓ سلام ب همه ی دوستای گل ܓ

و همه ی دوستانی ك ب ما سر ميزنن

 اين وبلاگ متعلق به 15 نفره ... 15 تا دوست...

و همه تلاش ميكنيم بهترو بهترش كنيم

 

مارو بااسمه 15 girls   لينك كنيد...

  به وبلاگ ماخوش اومديد..!

  ممنون از حضور گرمتون

نظر فراموش نشه


 

می نويسيم...


به اميد هميشه باهم بودن...


15 يعنی "دوستی ساده ی ما غير معمولی شد"...!


اين پست ثابت جديده....

پر از خاطره با همكاری بچه ها و تلاش چندين روزه آماده شده

شايد واسه خيليا قابل لمس نباشه و حتي بعضيا خوششون نياد

اما اين پست واسه ما 1 دنيا خاطره اس....

خيلی ارزشمنده و وجودا لمسش ميكنيم

برای خوندن بقيش هم ----> ادامه مطلب!

بازم ممنون بهمون سر ميزنيد!

+++++++++++++

عشق يعنی 15

دوستی يعنی ما

دوستی يعنی همه ی خاطراتی كه باهم داريم

لذت يعنی سوتی های بيشمار و نوشتنشون تو وبلاگ

سرخوشی يعنی از ته دل خنديدن        

خلاقيت يعنی درست كردن كليپ هاي سوژه از مدرسه

عشق يعنی كنار دريا بنويسی 15





ادامه نوشته

يه جای كارمان ميلنگد...

فرض کنید مسابقه فوتبالی در شهر شما در جریان است.

هواداران دوتیم به ورزشگاه میروند.یا اصلا جشنی درمرکزشهر برقرار است.

گردهمایی برای نشان دادن یک اعتراض در گوشه ای شکل گرفته

یا یک گروه معروف کنسرت برگزار کرده.

پس از پایان همه به خانه هایشان برمیگردند اما عده ای در راه بازگشت

انگار که هیجان یا سرگرمی برایشان کافی نبوده

یا نتیجه آن نبوده که می خواستهاند یا اصلا برای خنده و سرگرمی

دست به تخریب مغازه ها میزنند. دسته جمعی فحش میدهند تابلو یک بانک

را به خاطر رنگش آتش میزنند! یا بسمت رهگذران بطری وزباله پرتاب میکنند.

در عرف به اینها چه می گوییم؟ ..... اراذل و اوباش!

کسانی که برایشان مهم نیست به چه کسی فحش می دهند.

مهم این است که فحش بدهند و ابراز تنفر کنند از این و آن.


حالا حکایت رفتار ماست در فضای مجازی.

ما اراذل و اوباش فضای مجازی هستیم. پس از هر واقعه بین المللی

"سطح شعور و فهممان" را به صورت کامل و با رسم شکل

به همه نشان می دهیم.

مهم نیست هدف برگه یک امیر عرب است که می خواهیم

به او مالکیت جزائر سه گانه را بفهمانیم یا یک والیبالیست ایتالیایی

که تیمش راشکست دادهایم!به پیج ناسا حمله میکنیم که چراجهان تمام نشد!

بهانه ای برای اینکه بخندیم؟ به برگه لیونل مسی می ریزیم

و زشت ترین کلمات را که شاید حتی حاضر نباشیم

روی استاتوس خودمان بنویسیم بر روی برگه مسی می نویسیم

چرا که تیمش هم گروه تیم ما در جام جهانی شده

و این داستان انگار ادامه خواهد داشت...



این دیگرتفریح نیست طنزنیست. لودگی ست بی شعوری مجازی ست

شایدبهانه برای باهم بودن کم داریم شایدبهانه برای خندیدن کم داریم

شاید فرهنگمان همین است اصلا ...

يه جایی می لنگد... این یک رفتار اجتماعیست و فراگیر تر از آن است

که آن را محدود به عده ای کنیم. دفعات و حجمش بیش از آن است

که آن را تفریحی کوچک بخوانیم. صرف محکوم کردن آن نیز

انگار دردی دوا نمی کند.جای جامعه شناسان درین میان خالی است.

اصلا چیزی به اسم جامعه شناسی مجازی لازم داریم.


شاید باید تمام آن همه ادعای فرهنگ و هنر و تمدن را

یکجا بگذاریم دم در که سپور شهرداری بردارد و ببرد

و بنشینیم از اول حساب و کتاب کنیم.

 

...


تنها " نيم " ی از انچه را كه ميبينی باوركن... و  " هيچ چيز " از انچه را كه ميشنوی...!!!


 ===============


من معمولا ميتوانم يك فرد را از روی آنچه كه بدان ميخندد...بسنجم...!!!



در كلاس درسی ...





جای تعمق دارد ...


همه می ریزند

ما نریزیم؟!

بریزید آقا جان بریزید و لذتش رو ببرید...

جزیره قشم - محل توریستی شنا




ساحل بابلسر




بندر عباس - ایستگاه اتوبوس بندر




ماسوله - رشت


ساحل چالوس




سد کرج




جای تعمق دارد


که ما ایرانی ها خودمان را


تمیزترین مردم جهان میدانیم


اگر این تمیزیست ...


پس مبارک باشد!!!!


+ اگه عكسا مشكل داشت بگيد...

++ با تشكر از سارينای عزيز


اتمام حجت از روز اول


میگویند ... :

ژاپنی ها همان کلاس اول دبستان، اتمام حجت ميکنند با بچه هايشان

درس اول هم جغرافيا است نقشه ژاپن را ميگذارند جلوی بچه ها

و ميگويند : ببينيد اين ژاپن کوچولوی ماست

ببينيد! ژاپن ما نفت ندارد، گاز ندارد، معدن ندارد ....

زمينش محدود است و جمعيتش زياد و ...

ليست «نداشته ها» را به بچه ها گوشزد ميکنند

خيلی خودمانی بچه هايشان را ميترسانند!!!

در ژاپن نظام آموزشی فهرست مشاغل موردنياز جامعه را ازهمان اول کار،

به بچه ها گوشزد ميکند ! حتی حجم موضوعات درسی کتابهای درسی

در ژاپن، يک سوم اروپا است چون ژاپنيها معتقدند

«عمق» بهتر از «وسعت» است !

حالا اين را مقايسه کنيد با کتابهای درسی و حتی رسانه های ما

که از همان اول مدام در گوش بچه ها ميخوانند :

ای ايران، اِی مرز پرگهر، سنگ کوهت دُر است و گوهر !!!

در دبستان هم، اولين درس ما تاريخ است، نه برای عبرت

بلکه شرح افتخارات (!) گذشته!

اگر گربه جغرافيايی را هم بگذارند جلوی بچه ها، با غرور ميگويند:

بچه ها ببينيد! ايران همه چيز دارد !

ايران نفت دارد، گاز دارد، جنگل دارد، دريا دارد و...

نتيجه اش ميشود احساس داشتن و غناي کامل و ايجاد تلفيقی از

تنبلی اجتماعی و حتی طلبکاری که به اشتباه به آن ميگوييم غرور ملی

با اين وصف، کودکان و جوانان و مديران و نسل جديد ما

بايد برای «چه چيزی» تلاش کنند؟


اين ميشودکه بچه های ما فکروذکرشان، ميشود

شغلهای رويايی و به شدت مادی !!!

که " نفع و رفاه شخص " در آن حرف اول و آخر را ميزند نه نياز کشور...


=========

كمی بينديشيم ..... 

=========


+ + كسی كه آپ نميكنه دوباره خودم اومدم....!


ღ ஜ ღ

تولــــــــــــــــــــــــــــــد


خدايی كی يادش بود....؟ كی يادش بود 2 سال پيش اين موقع وبلاگ ساختيم...؟

با كلی ذوق و شوق توش نوشتيم....خاطره....سوتی....متن های مختلف....


تولد وبلاگ رو تبريك ميگم ...

وبلاگی كه انگار ديگه وجودش اهميتی نداره... مرده...

چون همونطور كه گفتم ديگه گروهی واسه خيليامون وجود نداره...

(البته معنيش اين نيس كه دوستی ای وجود نداره...)


به علاوه

نميدونم چی باعث شد اسم گروه دوستی ما خراب شه ...

( كه يسريا كه حتی بيشتر  ِ ما رو نميشناسن بگن با اون 10 15 تا نفتی (!!!!) مشكل داريم :-0 )

با اين كه واقعن كاری نكرديم ...

نميدونم شايدم بعضيامون (منظورم شخص خاصی نيس) كاری كرده باشيم!

شايدم يسری افراد حسـود بيرون از گروه...!

واقن بعضيا چقد دنياشون كوچيكه...



"به اميد روزی كه بزرگ شدن... خيلی چيزای قشنگو خراب نكنه...."



  +  شايد ديگه پست نذارم ... چون وبلاگ گروهی داره ميشه وبلاگ شخصی من ...


++ حق با مهرانه اس... اما اگه قراره رسماً 15 نباشه و (رسماً) بذاريمش تو دفتر خاطراتمون...

يه حقيقتی هست... اين وبلاگ هم بايد بمونه يادگاری بايد آپ نشه...

چون اين وبلاگ مال منحصرا دوستی ِ 15 ِ! نه كلاً دوستی هامون!

اسمشم كه هس.... 15


والسلام


دانلود آهنگ " باور " از گروه 7

يه آهنگ قشنگ ديگه!


شاید یه روزایی دلم بگیره اما
دل نمیدم به سختیه تموم دنیا

شایدشبایی باشه که بغضم بگیره
یادم بره اون تویی که هیچ وقت منویادت نمیره

برای دوست داشتن تو تموم قلب من کمه
اینکه تو عاشق منی زیباترین باورمه

اخرتو حرف توئه که سربه راهم میکنه
تموم عشقم اینه که خدا نگاهم میکنه

چی عاشقونه تراز این که هرنفس توبامنی
خیلی شکستن دلمودلی که تونمیشکنی

چه بی اراده روبه روت دوباره زانومیزنم
ازهرچی جز خودت بایددست بکشم دل بکنم

برای دوست داشتن تو تموم قلب من کمه
اینکه تو عاشق منی زیباترین باورمه

اخرتو حرف توئه که سربه راهم میکنه
تموم عشقم اینه که خدا نگاهم میکنه



فرمت : Mp3 / کيفيت : 320Kbps

گروه سون آهنگ باور

فرمت : Mp3 / کيفيت : 128Kbps


آموزش اصطلاحات بامزه و کاربردی زبان انگلیسی همراه با عکس(2)

آموزش اصطلاحات بامزه و کاربردی زبان انگلیسی همراه با عکس(2)

آموزش اصطلاحات بامزه و کاربردی زبان انگلیسی همراه با عکس(2)

آموزش اصطلاحات بامزه و کاربردی زبان انگلیسی همراه با عکس(2)

آموزش اصطلاحات بامزه و کاربردی زبان انگلیسی همراه با عکس(2)

آموزش اصطلاحات بامزه و کاربردی زبان انگلیسی همراه با عکس(2)

آموزش اصطلاحات بامزه و کاربردی زبان انگلیسی همراه با عکس(2)



آموزش اصطلاحات بامزه و کاربردی زبان انگلیسی همراه با عکس(1)

آموزش اصطلاحات بامزه و کاربردی زبان انگلیسی همراه با عکس(1)

آموزش اصطلاحات بامزه و کاربردی زبان انگلیسی همراه با عکس(1)

آموزش اصطلاحات بامزه و کاربردی زبان انگلیسی همراه با عکس(1)

آموزش اصطلاحات بامزه و کاربردی زبان انگلیسی همراه با عکس(1)

آموزش اصطلاحات بامزه و کاربردی زبان انگلیسی همراه با عکس(1)


دانلود آهنگ " مهم اينه " از مهدی يراحی


پاپ (شاد)


فرمت : Mp3 / کيفيت : 320Kbps

مهم اینه

فرمت : Mp3 / کيفيت : 128Kbps


+ باحاله آهنگش !


چرا ؟؟؟؟!!!




  +  :-s


پری


زوجی در اوایل 60 سالگی، در یک رستوران کوچیک رمانتیک

سی و پنجمین سالگرد ازدواجشان را جشن گرفته بودند ...

ناگهان یک پری کوچولوِ قشنگ سر میزشون ظاهر شد و گفت:

چون شما زوجی اینچنین مثال زدنی هستین و درتمام این مدت به هم وفادارموندین ،

هر کدومتون می تونین یک آرزو بکنین.

خانم گفت: اووووووووووووووووه ! من می خوام به همراه همسر عزیزم، دور دنیا سفر کنم.

پری چوب جادووییش رو تکون داد و  اجی مجی لا ترجی

دو تا بلیط برای خطوط مسافربری جدید و شیک QM2 در دستش ظاهر شد

حالا نوبت آقا بود، چند لحظه فکر کرد و گفت:

خب، این خیلی رمانتیکه ولی چنین موقعیتی فقط یک بار در زندگی آدم اتفاق می افته ،

بنابراین، خیلی متاسفم عزیزم ولی آرزوی من اینه که همسری 30 سال جوانتر از خودم داشته باشم.

خانم و پری واقعا نا امید شده بودن ولی آرزو، آرزوه دیگه !!!

پری چوب جادوییش و چرخوند و......... اجی مجی لا ترجی

و آقا 92 ساله شد! 


پیام اخلاقی ِ این داستان :

مردها شاید موجودات ناسپاسی باشن ،

ولی پریها................ مونث هستند !!!!!!!!


عشق !


فرمانروایی که می کوشید تا مرزهای جنوبی کشورش را گسترش دهد

با مقاومتهای سرداری محلی مواجه شد و مزاحمتهای سردار به حدی رسید

که خشم فرمانروا را برانگیخت و بنابراین او تعداد زیادی سرباز را

مامور دستگیری سردار کرد.

عاقبت سردار و همسرش به اسارت نیروهای فرمانروا درآمدند

و برای محاکمه و مجازات با پایتخت فرستاده شدند.

فرمانروا با دیدن قیافه سردار جنگاور تحت تاثیر قرار گرفت و از او پرسید:

ای سردار، اگر من از گناهت بگذرم و آزادت کنم، چه می کنی؟

سردار پاسخ داد: ای فرمانروا، اگر از من بگذری به وطنم باز خواهم گشت

و تا آخر عمر فرمانبردار تو خواهم بود.

فرمانروا پرسید: و اگر از جان همسرت در گذرم، آنگاه چه خواهی کرد؟

سردار گفت: آنوقت جانم را فدایت خواهم کرد!

فرمانروا از پاسخی که شنید آنچنان تکان خورد  که نه تنها سردار

و همسرش را بخشید بلکه او را به عنوان استاندار سرزمین جنوبی انتخاب کرد.

سردار هنگام بازگشت از همسرش پرسید: آیا دیدی سرسرای کاخ فرمانروا

چقدر زیبا بود؟ دقت کردی صندلی فرمانروا از طلای ناب ساخته شده بود؟

همسر سردار گفت: راستش را بخواهی، من به هیچ چیزی توجه نکردم.

سردار با تعجب پرسید: پس حواست کجا بود؟

همسرش در حالی که به چشمان سردار نگاه می کرد به او گفت:

تمام حواسم به تو بود. به چهره مردی نگاه می کردم

که گفت حاضر است به خاطر من جانش را فدا کند ..!!


15Girls 15Fish :-D






به نظرتون هركس شبيهه كدوم ماهيه؟


+
بيكاری بم فشار آورده :))


+
+
پس كجاييد ؟

به نام او كه جان را روشنی داد !!


سلام بچه ها...

ي آپ كردم غيب شد :دی

قالب رو عوض كردم... آمارگير گذاشتم (رو آمارگير كليك كنيد حتما!)

كلی هم وبلاگو مرتب كردم... قالب تابستونيه...  خورشيدخانوم  داره!

شايد بگيد چه بيكار... ولی ميدونيد...  اين وبلاگ يادگاری بزرگی از ماس كه ميمونه...

همه پستاش ... همه نظرات توش...

ميدونم كه خيليا ميگيد و اينو يه حقيقت ميدونيد كه 15 عملا وجود نداره

ميتونيم اسم وبو عوض كنيم... اما نه نبايد اين كارو كنيم

اينجا يه يادگاريه

اگه ديگه 15 نيس... شما به عنوان يه وب دوستی توش پست و نظر بذاريد

نذاريد بپوسه...!


++ با تشكر ! بوس !


اینجا همه باکلاسن


هرکس 3 تا زبون مختلف بلده

خونه اكثريت تو جردن و شهرک غرب و اون بالاهاست

حتی بالاتر از میدون راه آهن ته ته 20 متری

اینجا اگه عکسی بزارن كه عابر پیاده داره از چراغ قرمز رد میشه

همه dislike میزنن و قانون مدار میشن

ولی شاید اون عکسه مال خودشون باشه

اینجا سرزمین پـَـَـ نــه پـَـَــــ......... هاست

اینجا همه فلسفه بلدن و اکثر آقایون فمنیست میشن

ولی ساعت 10 شب مامانه بگه برو از سوپر مارکت رب گوجه فرنگی بگیر میگه خودت برو

اینجا دختر خوشگلای فوتوشاپی 1000 تا خواهر ، برادر و ... دارن

ولی اون ساده ها 3 تا اد لیست دارن که یکیش خواهرشه 2تای دیگه هم کلاسیش

اینجا پسرا اکثرا بدن سازن يا خواننده......دخترا هم كه همه مانكن يا مُدل هستن

اكثرا پول دار با وضعيت هاي مالي آن چناني هستند

همه هم همديگرو دوست دارن و تا ميبينن يكي تاراحته يه عالمه واسش دل ميسورونن

.

.

.

اینجا فیسبوک است همین!!!

 

منبع : سيمرغ

بازنشر : ایران گراند


هـر حـقـیـقــتی از سـه مـرحـلـه می گـذرد :


ابـتـدا، بـه مـسـخره گـرفـتـه مـیـشود


بـعـد بـه شـدت بـا آن مـخالـفـت مـیـشـود


و در آخـر، بـه عـنـوان امـری بـدیهـی پـذیـرفـتـه میـشـود!!!


  آرتورشوپنهاور


سهميه كنكور برای سمپاد !!!!؟؟؟؟ دروغ 13 به در !!!!

شايعه ای پخش شده بود با اين عنوان كه

مدارس سمپاد در كنكور سهميه خواهند داشت + عكسی به عنوان سند

كه توی اون اين خبر نوشته شده بود و روی ديوار مدرسه ای زده شده بود....

و اين خبر در روز 13 بدر 92 پخش شد....

اين شخص :

مُحسن

  • گروه گرافیک
  • خاک انجمن خورده
  • *
  • H3LLI Tehran
  • تهران

در پی انشار اين خبر در سايت سمپاديا اعلام كردن كه ... :

خوب! دوستان، سال 92 هم با تموم شدن سیزده بدر و انداختن سبزه ها تو رود و ..:-

وارد اولین فاز کاری خودش شده!

بین این همه رسم و رسوم، یه رسمی گاهی وقتا خیلی نادیده گرفته میشه،

البته شاید از دید خیلی ها رسم خوبی نباشه، اما خوب چیزی هست که توی کل دنیا برگزار میشه،

تو ایران هم به دروغ سیزده معروفه و 60 سالی هست رواج داره،

این دروغ رو تقریبا خیلی از کمپانی ها بزرگ یا روزنامه ها و ... میگن،

امسال گوگل با سیستم Google Nose تونست دماغ خیلی ها رو به مانیتور بماله و ...!


ما گفتیم سمپادیا چیکار کنیم و چیکار نکنیم، ایده ای که به ذهنم رسید،

بحث سهمیه کنکور سمپادیا بود، موضوعی که هم جذابه، هم شک برانگیز و هم تا حدی قابل درک!

اگرچه ممکنه خیلی ها ناراحت شده باشن و حتی الان بخوان سر به تن من نباشه ;))


به هر حال، بحث سهمیه ای که از طرف بنده شایعه شد و گویا جاهای زیادی هم رفته

شایعه ای بیش نبود و نیست و صرفا به خاطر این رسم نسبتا جدید و جهانی گفته شد

تا هم خیلی از شما ها با یکی از رسما این سیزده به در آشنا بشید

و هم ما یه چیزایی رو بهتون یاد بدیم و نشونتون بدیم!


اولین چیزی که خیلی برای شما جالب خواهد بود اینکه ما با همین آزمایش کوچیک تونستیم بفهمیم

یه بخش زیادی از کاربرای سایت و سمپادی ها که بعضی هاشون هم انسان های بسیار تیز هستن

و به نوعی هم همه بهترین قشر تحصیلی کشور هستند

چقدر گاهی ساده لوح و ظاهربین میشن و گول میخورن...


متاسفانه این چیزی هست که توی کشور ما بیش از حد ضعفه و باهوش و غیر باهوش و ...

هم نمیشناسه راه داره! مدت ها پیش توی فیس بوک پیجی ایجاد شد با نام "ستاد مبارزه با چرندیات"،

یکی از مفید ترین فعالیت های بود که من توی فیس بوک دیدم،

این اواخر سایتی هم با آدرس زیر زده که توصیه میکنم حتما دنبالش کنید! 

ببینید چه چیزهایی  رو بهتون بدون هیچ دلیل و مدرکی قبولوندن

و شما چطور فکر میکردید و اما حقیقت...: /http://www.gomaneh.com


نمونه ای از دروغ سیزده در ایران به نقل از ویکیپدیا:

"یکی از جنجالی‌ترین دروغ آوریل در ایران خبر کج شدن و احتمال سقوط برج میلاد بود

که روزنامه شرق در آخرین شماره خود در سال ۱۳۸۳ منتشر ساخت.

این شوخی توسط رسانه‌های اپوزیسیون جدی گرفته شد و به تحلیل آن پرداختند.

برخی دیگر نیز آن را به برنامه اتمی ایران نسبت دادند.

همچنین قیمت ملک در مناطق اطراف برج نیز برای مدتی کاهش یافت."


اما در مورد این شایعه خودمون، این شایعه توسط من ساخته شد، هم ایده،

هم اون عکسی که دیدید و همه ...قرار اجراش توی سمپادیا با همکاری محمد،

مدیر کل سایت انجام شد و قرار شد اولین دروغ سیزده سمپادیا باشه،

مثل خیلی از سایت های دیگه که یه همچین چیزی دارند..!


خیلی از شماها تیز بودید و زود فهمیدید چه خبره، خیلی ها اما باور کردید

و حتی به نقد و برسیش پرداختید و پيام.خ های جالبی به من رسید،

به هر حال، میخوام راه هایی رو بگم برای بررسی عکس ها، شاید بعد ها به دردتون بخوره...


توی این شایعه من همه چیز رو باور پذیر قرار ندادم، خواستم روزنه ای باشه

تا افراد تیز شاید متوجه بشن که متاسفانه خیلی کم بودن

و فقط یکی دو نفر توی تاپیک از روی عکس فهمیدن که ایراد داره...

مثل خانم " نيكـــــ . ز " در پست شماره 51 و یا خانم " Farz " در پست شماره 52!


عکسی که ظاهرا بر روی دیوار چسبیده شده بود، در واقع یک پرینت واقعی بود

که متن اون با فتوشاپ دستکاری نشده بود و صرفا در ورد تایپ شده و پرینت گرفته شده بود،

پس دوستانی که میگفتن متن فونتش فرق داره و ... اشتباه میکردن، فونت با اندازه یکسان و برابر بود.


در مورد مهر، اون مهر از جای دیگری کنده شده بود و بر روی کاغذ چسبونده شده بود

که میشد به وسیله افزایش کنتراست و Clarity در برنامه های ادیت عکس تشخیص داد

که اون قسمت با فتوشاپ تصحیح شده و انگار جزئی از برگه بوده!

به وضوح مشخص میشه اطراف مهر دستکاری شده.


مورد دوم تناقض ظریف تیتر با متن داخلش بود که خانم نیک.ز اشاره کردن!

توی تیتر نوشته شده تمامی پایه ها در صورتی که در محتوا فقط به سه پایه اشاره شده!


مورد آخر پاک شدن قسمت هایی از مهر و دستکاری اون بود.

این موارد بالا از جنبه ظاهری بودند!

موارد منطقی میتونست گواهی بر جعلی بودن چنین چیزی باشه!:

1) اولا هیچ اطلاعیه رسمی اون هم با مهر و امضای مدیر در عید و وقتی خود مدیر حضور نداره

بر روی دیوار نصب نمیشه!


2) سازمان سنجش تصمیم های مربوط به سهمیه ها رو که از طریق وزارت علوم و مجلس و ...

اعلام میشه سریعا در سایتش اعلام میکنه!


3) هیچوقت اطلاعیه ای توی مدرسه که مربوط به دفترخانه هست رو مدیر مهر و امضا نمیکنه!

بلکه اینکار معاونت هست که در صورت نیاز بچسبونه بر روی دیوار و امضا هم بکنه!


4) خبری که هیچ جا درج نشده و تایید نشده و منبع معتبری نداره،

به صرف یک منطق بصری نباید پخش کرد و زود باور کرد!

هیچ خبرگذاری معتبری چنین چیزی رو که مثل توپ صدا میکنه جایی درج نکرده.


و نهایتا!

- تاریخ رو خوب حفظ باشید، مراسم ملی و جهانی رو هم بشناسید ;D

-کنکوری هایی هم مثل من، یادشون باشه چنین چیزهایی زیاد ممکنه پیش بیاد،

کسی میبره که راه خودش رو بدون پیدا کردن راهی برای فرار دنبال کنه..


پ.ن: یه عذر خواهی به تمام معنا از همه کسایی که ناراحت و شوکه شدن و احیانا جنبش رو نداشتن!

پ.ن 2: به همه کسایی که این شایعه رو رسوندین بگین که شایعه کذب بوده

لطفا که بعدا برای کسی دردسر درست نشه :  اگر جایی هم share کردید پاک کنید.



ساده لوح و ظاهر بین نباشید!


يه پست جالب !

۱. به نظر شما هدف از تاسیس سمپاد چه بود ؟

الف: نمی دانم

ب: خودشان هم نمی دانند

ج: با توجه به اینکه اکثر مدارس قیف می آیند و معدل ۱۹.۹۹ به پایین را نمی پذیرند

باید به نحوی دانش آموزان در به در را جایی جا داد

د: گزینه الف و ب و ج

ر: گزینه های ج و ب و الف

ه: پرورش دانش آموزان جهت ورود به دانشگاه های آزاد


۲. سمپادی ها تافته جدا بافته ای از دیگر دانش آموزان  . . .

الف- هستند

ب- بوده، هستند و خواهند بود

ج- هستند و بر منکرش لعنت

د- هستند و هر کس در این شک کند بد و بی تربیت است

ه- هستند, چرا نباید باشند ؟

و- باید باشند


۳. هوش سمپادی از دیگر دانش آموزان . . .

الف- کمتر است

ب- بیشتر است

ج- ای ... بد نیست

د- خوب است, سلام می رساند


۴. اعتراض دانش آموزان مدارس عادی به سهمیه سمپادی ها

در آزمون ورودی دبیرستان موجب  . . .  می شود

الف- رشد و پیشرفت میهن عزیزمان

ب- خوشنامی آنها

ج- ارج و قرب بیشتر آنها نزد مردم

د- افزایش نرخ کرایه تاکسی و لوبیا قرمز

ه- عدم صعود ایران به جام جهانی

و- کاهش آمار ازدواج و افزایش امار طلاق


۵.چرا یک سال به صورت آزمایشی آزمون ورودی سمپاد برداشته شد؟

الف- نمی دانم

ب- خودشان هم نمی دانند

ج- میخواستند ما که با آزمون وارد مراکز شدیم را ضایع کنند

د- چون دکتر اژه نتوانست به سوال ۱۰ریاضی آزمون سال ۸۶ پاسخ دهد


۶. چرا درصد قبولی سمپادی ها از دیگران در کنکور کمتر است؟

الف- نمی دانم

ب- خودشان هم نمی دانند

ج- ای آقاااا

د- این مقایسه ها به جز اینکه سمپادی ها را به اعتصاب بکشاند

و - بین آنان و دانش آموزان دیگر تفرقه و کدورت ایجاد کند، هیچ فایده ای ندارد.

ه - كي گفته كمتر است؟


_________________________


وای بچه ها كلی خنديدم!


نظر بديد حتما ! بلكه يكم وبلاگ از اين سكوت خارج شه!


دوست داشتن... يا ...!

مجلس عروسی یکی از بزرگان بود

و ملا نصرالدین را نیز دعوت کرده بودند .

وقتی میخواست وارد شود،در مقابل او دو درب وجود داشت

با اعلانی بدین مضنون:از این درب عروس و داماد

وارد میشوند و از درب دیگر دعوت شدگان.

ملا از درب دعوت شدگان وارد شد.

در انجا هم دو درب وجود داشت و اعلانی دیگر :

از این درب دعوت شدگانی وارد میشوند که هدیه آورده اند

و از درب دیگر دعوت شدگانی که هدیه نیاورده اند.

ملا طبعا از درب دومی وارد شد.

ناگهان خود را در کوچه دید،همان جایی که وارد شده بود!!!

این داستان حکایت زندگی ماست.

کسانی را به زندگی مان دعوت می کنیم (رابطه هایی را آغاز می کنیم)

اما وقتی متوجه می شویم از آنها چیزی عایدمان نمی شود ،

رابطه را قطع و افراد را به حال خودشان رها می کنیم.

عشق بر مبنای ترس و ضعف محاسبه گر است.

اگر محبتی میکنیم توقع جبران داریم

دوست داشتن های ما قید و شرط و تبصره دارد... حساب و کتاب دارد!

اگر کسی را دوست داریم به خاطر این است که لیوان نیازمان پر شود ...!

و اگر رابطه ای سود آور نباشد آن را ادامه نمی دهیم....

 


سخن روز :

چه ستمگر است انکه از جیبش به تو میبخشد

تا از قلب تو چیزی بگیرد...



بهار

شيشه عطر بهار

لب ديوار شكست...

همه جا پـــــر شد از بوی خدا...

همـــه جا آيت اوست....



نظرتون درباره ی اين جمله...!؟


فقط آدم های خوب به خوبی خود شک دارند.
 
 
مرد در تاریکی - پل استر
 

برای درك آغوشم...!


خدا گوید : تو ای زیباتر از خورشید زیبایم،

تو ای والاترین مهمان دنیایم،

بدان آغوش من باز است،

شروع کن، یک قدم با تو،

تمام گامهای مانده اش با من…


سرد امـا... تلــخ!


بعضی دردها مثل "چای" ميمونن

با گذشت زمان "سرد" ميشن

اما "تلخی"شون از بين نميره


قسمتی از سريال مســافران


از تــيم تحـقــيقـــاتی زمين به كنفدراسيون راه شيری :


بعد از تحقيقاتِ فراوان به اين نتيجه رسيده ايم كه هنوز زمينی ها را خوب نشناخته ايم

هروقت فكر ميكنيم كه كمی از رفتارهايشان سردرآورده ايم

باز يك عمل غيرقابل پيش بينی ازشان سرميزند!

فكر ميكنی كسی را دوست دارند معلوم ميشود كه از او متنفرند

فكر ميكنی از كسی متنفرند يهو حاضرند جانشان را برای او بدهند!!!

همه ی كارهايی كه برايشان بد و مضـر است با لذت تمام انجام ميدهند

سيـگار و مواد مخدر ميكشند در حالی كه ميدانند خطرناك است...!

آب مصرف ميكنند هر كدامشان به اندازه ی 150 نفر (!)

درحالی كه ميدانند ذخيره ی آبشان كم است و دارد تمام ميشود...

يكديگر را ميزنند، ميكشند ،جنگ راه ميندازند...

سياره شان را نابود ميكنند و دروغ ميگويند و كلك ميزنند و هزار تا كار ديگر ميكنند

ولی بعد از آن طرف مهربانند و مهمان نوازند و به هم كمك ميكنند

و خانواده دوست و شجاع و فداكار و با مرام اند

و اين همه خصوصيات متضاد در اين حجم كوچك بدن غير عادی  است....

ما مجموعه ی اين اطلاعات را ريختيم در 61 سيم كشی اش كلا سوخت...!!!!!

الآن آن را گذاشته ايم داخل وان آب خنك شود!

نياز به يك واحد رباط 65 به شدت حس ميشود...!

....

قربان روی ماهتان....

تماس فرت


من رسماً از بزرگسالی استعفا می دهم

بدینوسیله من رسماً از بزرگسالی استعفا میدهم

 و مسئولیت های یک کودک هشت ساله را قبول میکنم!

میخواهم به یک ساندویچ فروشی بروم

 و فکر کنم که آنجا یک رستوران پنج ستاره است...

می خواهم فکر کنم شکلات از پول بهتر است،

 چون می توانم آن را بخورم...

میخواهم زیر یک درخت بلوط بزرگ بنشینم و با دوستانم بستنی بخورم

میخواهم درون یک چاله آب بازی کنم و بادبادک خود را در هوا پرواز دهم

می خواهم به گذشته برگردم، وقتی همه چیز ساده بود،

 وقتی داشتم رنگها را جدول ضرب را و شعرهای کودکانه را یاد میگرفتم...

وقتی نمیدانستم که چه چیزهایی نمیدانم و هیچ اهمیتی هم نمیدادم

می خواهم ایمان داشته باشم که هرچیزی ممکن است

 و می خواهم که از پیچیدگی های دنیا بی خبر باشم... 

میخواهم فکرکنم که دنیا چقدر زیباست و همه راستگو و خوب هستند...

 نمیخواهم زندگی من پر شود از

کوهی از مدارک اداری، خبرهای ناراحتکننده، صورتحساب، جریمه و ...

میخواهم دوباره به همان زندگی ساده خود برگردم...

می خواهم به نیروی لبخند ایمان داشته باشم،

 به یک کلمه محبت آمیز،

 به عدالت،

 به صلح،

به فرشتگان،

 به باران،

 و به ... 

این دسته چک من،

 کلید ماشین،

 کارت اعتباری

 و بقیه مدارک،

 مال شما!

من رسماً از بزرگسالی استعفا می دهم !


(سانتیا سالگا)


خاطره...

این همه خاطره یادگــــــــاری

این همه ناله و بی قــــــراری

حق من این نبودکه بخوای تو

اینجـــــــــوری رو دلم پا بزاری

من به خاطر به تو رسیــــــدن

این همه ناله و زجر کشیــدم

این همه بی وفا گریـــه کردم

رفتنت آخرش شد نصیــــــبم

من سزاوار این غــــــم نبودم

تو به آتیش کشیدی وجـــودم

تو گذاشتی منو تنها رفـــــتی

تو سوزوندی همه تار و پــودم

من به تو بی وفـــــایی نکردم

که تو گفتی ازت سرد سردم

که تو گفتی نمیخوای و رفتی

بی وفا بعد از تو توبه کـــــردم

اندكی تامل...!

نوشابه با طعم مرگ

 

ساعت 2 بعدازظهر، 20 کیلومتر مانده به کرج،

ناگهان خوردیم به ترافیکی سنگین... بعضی از مردم از

ماشینهایشان پیاده میشدند و در لاین مقابل بـسمت کرج میدویدند!!

شگفتیم زیاد طول نکشید و با حرکت لاکپشتی رسیدیم به اصل ماجرا :

یه تریلی عظیم الجثه با بار نوشابه خانواده «گارد ریل» لاین ما را بریده بود

و روی چند ماشین چپ شده بود. صحنه بسیار دلخراشی بود...

آمبولانسها و جسدی که رویش را با پتویی پوشانده بودند

خبر از فاجعـه ای میدادند. پلیس ها ( که انگار تازه از شوک خارج شده بودند )

به ماشین ها امر به حرکت می کردند.

جرثقیلی تلاش می کرد تا تریلی را بلند کند

و من که هنوز زهر حادثه را کامل نچشیده بودم،

با صحنه تلخ تری مواجه شدم :

بعضی از هموطنان محترم و با فرهنگ ما، با حرصی وصف ناشدنی

و بیخیال از تصادف درحال جمع کردن نوشابه های افتاده رو کف جاده بودند!

آقایی میانسال با ولع و هنرمندی خاصی، 6 عدد نوشابه خانواده را

با خود حمل می کرد و کوشاتر از او، راننده وانتی بود که با خونسردی

مشغول پر کردن پشت وانت با نوشابه های سیاه بود!

انگار نه انگار که از هموطنانمان در همین تصادف جان باختن!!

به این فکربودم که آیا ما همان مردمی هستیم که سالها پیش،

اگر جنازه ای روی زمین میدیدیم، با سکه ای مرگ را رقیق میکردیم

و مـرده را حرمت نگاه می داشتیـم؟

آخر این نوشابه ها را چگونه میتوان خورد و طعم مرگ را ناديده گرفت؟

آیا این نوشابه ها مزه مرگ نمی دهند؟ آیا از گلو پایین می روند؟

ما را چه می شود....؟؟؟!!


از يك دوست...


اگر انسان ها در طول عمر خويش

ميزان كاركرد مغزشان يك ميليونيوم معده شان بود

اكنون كره زمين تعريف ديگری داشت.


انيشتين


كارمندان آدمخوار (در ايران)

پنج آدمخوار به عنوان کارمند در یک اداره استخدام شدند
هنگام مراسم خوشامدگویی رئیس اداره گفت:
 "شما همه جزو تیم ما هستید. شما اینجا حقوق خوبی می گیرید
و می توانید به غذاخوری شرکت رفته و هر مقدار غذا که دوست داشتید بخورید.
 بنابراین فکر خوردن کارکنان دیگر را از سر خود بیرون کنید."


آدمخوارها قول دادند که با کارکنان اداره کاری نداشته باشند.
چهار هفته بعد رئیس اداره به آنها سر زد و گفت:
 "می دانم که شما خیلی سخت کار می کنید.
من از همه شما راضی هستم. امّا یکی از نظافت چی های ما ناپدید شده است.
 کسی از شما می داند که چه اتفاقی برای او افتاده است؟"
آدمخوارها اظهار بی اطلاعی کردند.
بعد از اینکه رئیس اداره رفت، رهبر آدمخوارها از بقیه پرسید:
 "کدوم یک از شما نادونا اون نظافت چی رو خورده؟"
یکی از آدمخوارها با اکراه دستش را بالا برد.
رهبر آدمخوارها گفت: "ای احمق! طی این چهار هفته
ما مدیران، مسئولان و مدیران پروژه ها را خوردیم
و هیچ کس چیزی نفهمید و حالا تو اون آقا را خوردی و رئیس متوجه شد؟!


از این به بعد لطفاً افرادی را که کار می کنند نخورید.


:(( زلزله ی آذربايجان...

بچه ها دعا كنيد براشون...:-S

:((

+ دانلود ویدیو اجرای یاس برای زلزله آذربایجان

dl MP4 HQ 360p


خـــدای من ...

خدای من همان خداییست که:

بدون هیچ انتظاری همه را دوست دارد

و وفادارترین معشوق هم اوست

که انسان را پس از همه خطاها و دل دادن به دنیا

و اهل دنیا در آغوش عشق میپذیرد..!

خدایا

نــرسـان "زمـانی" را کـه بــرای زنـدگی

همـه چیـز داشتـه باشیـم غیـر از " زمـان "

 



دوستای گلم نماز و روزه هاتون قبـــــول!


نگذار كه به آرامی بمیری!


به آرامی آغاز به مردن می‌كنی

اگر سفر نكنی،

اگر كتابی نخوانی،

اگر به اصوات زندگی گوش ندهی،

اگر از خودت قدردانی نكنی.

به آرامی آغاز به مردن می‌كنی

زمانی كه خودباوری را در خودت بكشی،

وقتی نگذاری دیگران به تو كمك كنند.

به آرامی آغاز به مردن می‌كنی

اگر برده‏ عادات خود شوی،

اگر همیشه از یك راه تكراری بروی،

اگر روزمرّگی را تغییر ندهی،

اگر رنگ‏های متفاوت به تن نكنی،

یا اگر با افراد ناشناس صحبت نكنی.




تو به آرامی آغاز به مردن می‏كنی

اگر از شور و حرارت،

از احساسات سركش،

و از چیزهایی كه چشمانت را به درخشش وامی‌دارند،

و ضربان قلبت را تندتر می‌كنند،دوری كنی.

تو به آرامی آغاز به مردن می‌كنی

اگر هنگامی كه با شغلت‌ یا عشقت شاد نیستی،

 آن را عوض نكنی،

اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نكنی،

اگر ورای رویاها نروی،

اگر به خودت اجازه ندهی،
كه حداقل یك بار در تمام زندگیت

ورای مصلحت‌اندیشی بروی.

امروز زندگی را آغاز كن!

امروز مخاطره كن!

امروز كاری كن!

نگذار كه به آرامی بمیری!

شادی را فراموش نكن



پابلو نرودا

ترجمه : احمد شاملو
 

سالگرد تولد وبلاگ

سلام به 15

به دوستای گلم


ازونجايی كه امروز سالگرد تولد وبلاگه (وای يك سال گذشت)

از صبحه منتظرم اما انگار از هيچكس صدايی در نمياد

و مهمترين دليلش اينه كه گلی و مهسا و نكيسا رفتن واسه مسابقه ی سرود

كه ايشالا رتبه بيارن

بقيه دوستان هم نميدونم كجان!!

خلاصه ك تولد وبلاگ رو تبريك ميگم....

كيك هم اون كنار وب هست بخوريد D-: (هم كيك با شمع 1 داريم هم 15 !!! )

خوش بـــــــگذره *-:

حالا دَســــــــ

به قول كمند شُلــــههههههههه !!

...



قالب چطوره ؟؟؟ اين قالب جديد هم هديه به وبلاگ !!!


دلم میــــــخواهد ...


دلم
کمی خدا میـــــــخواهد

کمی سکوت...

کمی دل بریدن....

کمی گریه....

و یک آغوش آسمانی

                                                      

+
نكيسا فك كنم اين پستمو واقعا حس كنی !!


+ دعا كنيد برام !!


+ :((


"نمایش"

این روزهــــایم به تظاهر می گذرد...

تظاهر به بی تفاوتی،

تظاهر به بی خیـــــالی،

به شادی،

به اینکه دیگــــر هیچ چیز مهم نیست ...

اما ...

چه سخت می کاهد از جانم

این "نمایش"


غزال جــــون تولــــــــدت مبارك!!

آرزومنديـــــ ــ ـم :

هر روز برایت رویایی باشد در دست نه دوردست

عشقی باشد در دل نه در سر

و دلیلی باشد برای زندگی نه روزمرگی


غزال جــــون تولــــــــدت مبارك!!


+ طبق معمول تبريك با تاخير (شرمنده غزال جون!)


دوره ی ارزانی است!!


چه کسی می گوید: که گرانی شده است؟!

دوره ی ارزانی است!!

دل ربودن ارزان!! دل شکستن ارزان!!

دوستی ها ارزان!! دشمنی ها ارزان!!

چه شرافت ارزان!! تن عریان ارزان!!

آبرو قیمت یک تکه ی نان!؟! و دروغ از همه چیز ارزان تر!!

 قیمت عشق چقدر کم شده است!! کمتر از آب روان!!


تخفیف بزرگی خورده است قیمت هر انسان ...



چقَدر بُزرگــ شُده اَستــ...

پسَر گُرسنه اشــ استــ ، شِتابان به طَرَفــِ یَخچالـ می رَوَد

دَر یَخچالـ را باز می کُنَد

عَرَق شرم ... بَر پیشانی پدر می نِشینَد

پسَرکــ این را می دانَد

دَستــ می بَرَد بُطری آبــ را بر می دارَد، ...
 

کمی آبــ در لیوان می ریزَد،

 
صِدایَشــ را بُلند می کند:

"
چقدر تِشنه بودم "


پدر این را می دانَد پسر کوچولویَش چقَدر بُزرگــ شُده اَستــ..!



+پ.ن :  با تشكر از مهسا