روزمون مبارک...!

"دختر"

هویت بهارست

و بهار تجلی گاه هنر خداوند


!!!روز همه ی دخترای نازنین و دوستای مهربونم مبارک!!!


با بهترین و شیرین ترین آرزوها... *-: *-:



روزی همدیگر را دوست داشتیم...

پروردگارا !

از دوستی امروزمان چیزی برای فردایمان بگذار،

به انداره ی یک نگاه،یک لبخند،

تا به یاد داشته باشیم...

روزی همدیگر را دوست داشتیم!

زینب جونم...

روزی که تو آمدی

شعر نابی بودی

آفتاب و بهار با تو آمدند

روزی که آمدی

طوفان شد و پیکانی آتشین

در نقطه ای از جهان فرود آمد …

و lما با تو باور کردیم

که می شود هم پای رنگین کمانی در باران قدم زد !

تولدت مبارک …



زینب جونم تولدت مبارک...

ببخشید به خاطر تاخیر...


مرگ...!!!

زندگی یعنی مرگ

مرگ در اوج حیات!

و سکوت ابدی

در دل خاک

و فراموش شدن در همه خاطره ها

تا به ابد...

کاش....


کاش اون لحظه ای که یکی ازت میپرسه “ حالت چطوره؟ ”

و تو جواب میدی “ خوبم! ”

کسی باشه که محکم بغلت کنه و آروم تو گوشت بگه:


“ میدونم خوب نیستی…”

آرزوهايت...


روزی انسان از پروردگار پرسید:خدایا اگر همه چیز در سرنوشت ما نوشته شده است...

پس آرزو کردن ما چه فایده ای دارد؟؟؟

پروردگار خندید و گفت :شاید من در سرنوشتت نوشته باشم ...

"*هرچه آرزو کرد......* "!!!!!!!!!!


bache ha hamegi salam........
khufin?
be man che.......
ye pishnahad baraye hame daram......
nazaretuno begin agar movafeghin amalish konim......
rastesh delam baraye hame ba ham budanemun o
 shado sarkhosh bedanemun tang shode.......
mikham begam baiyn tu hamin tatilate
 mesle asre azmune tizhushan k raftim park hame ba ham jam beshim
 berim ye jai k ham ghashang bashee ham azad bashim
 k betunim bekhandimo ahang bekhunim......
movafeghin???????????
agar are tu nazaeat begin.......
bad rajebe jasham pishnahad bedin.....
man har ch fekr kardam  jai be fekram naresid......
bad ke ye kam feshar avordam fekr kardam dastegami berim kuh.......
kuhe gerdoo...
fekr konam khoshbegzare...
kholase montazere nazaretun hastam
......

خداحافظی واقعا یعنی چه؟؟؟؟؟؟؟

چرا آدمـــا نمیـــدونن

بعضــــــــی وقتهــــا خـــــداحافـــظ یعنـــــــی :" نــــذار برم "


یعنـــــــی بــرم گــــردون


سفــــت بغلـــــم کـــن...


ســـــرمو بچـــــسبـــون به سینــــه ت و


بگــــــو :"خدافــــظ و زهــــر مـــار


بیخــــــود کــــردی میگی خدافـــــظ.....


مگـــــه میـــذارم بــــری؟!!


مــــــگه الکیــــــــه!!!!"


چــــــــرا نمیـــــفهمـــــن نمیخــــــــوای بری؟!!!


چـــــــــرا میـــــــذارن بــــری؟! .............؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

جهان برایم دیگر هیچ نداشت

                                         

جهان برایم دیگر هیچ نداشت

و من دلیر،مغرور و بی نیاز اما نه از دلیری و غرور و استغنا،

که از نداشتن، از نخواستن.

زندگی کوچکتر از آن بود که مرا برنجاند و زشت تر از آن که دلم بر آن بلرزد

هستی تهی تر از آن که به دست آوردنی مرا زبون سازد

و من تهیدست تر از آن که از دست دادنی مرا بترساند

                                                 

دکتر علی شریعتی

  (هبوط در کویر)


واین ها خواهد بود شعار ما ۱۵ تا  تا ابد...


...I asked GOD


I asked GOD:
Let all my friends be healthy
and happy forever...!

GOD said:
But for 4 days only....!

I said:
Yes, let them be a
Spring Day,
Summer Day,
Autumn Day,
and Winter Day.

GOD said:
3 days.

I said:
Yes, Yesterday,
Today
and Tomorrow.

GOD said:
No, 2 days!

I said:
Yes, a Bright Day (Daytime)
and Dark Day (Night-time) .

GOD said:
No, just 1 day!

I said:
Yes!

GOD asked:
Which day?

I said:
Every Day
in the living years
of all my friends!

GOD laughed, and said:
All your friends will be healthy
and happy Every Day!

GOD said
Good friends
must keep in contact!


Be Happy......
and Send This
to All Your Good Friends..!


NOW YOU KNOW WHY

YOU GOT THIS MAIL.

آرزوی کافی ...

آرزوی کافی ....



اخيراً در فرودگاه گفتگوي لحظات آخر بين مادر و دختري را

شنيدم.
 هواپيما درحال حرکت بود

و آنها در ورودي کنترل امنيتي همديگر را بغل کردند
.
مادر گفت: " دوستت دارم و آرزوي کافي براي توميکنم."

دختر جواب داد: "مامان
 زندگي ماباهم بيشتر ازکافي هم بوده

 است.

محبت تو همه آن چيزي بوده که من احتياج داشتم.

 من نيز آرزوي کافي براي توميکنم

 
آنها همديگر را بوسيدند و دختر رفت.

مادر بطرف  پنجره اي که من در کنارش نشسته بودم آمد.

 آنجا ايستاد و مي توانستم ببينم که مي‌خواست

 و احتياج داشت که گريه کند.

من نمي‌خواستم که خلوت او را بهم
 بزنم

 ولي خودش با اين سؤال اينکار را کرد:

" تا حالا با کسي خداحافظي کرديد که مي‌دانيد

براي آخرين بار است که او را مي‌بينيد؟
"

جواب دادم: " بله کردم.

منو ببخشيد که فضولي مي‌کنم چرا آخرين خداحافظي؟

 
او جواب داد: " من پير و سالخورده هستم

او در جاي خيلي دور زندگي مي‌کنه.

من چالش‌هاي زيادي را پيش رو دارم

و حقيقت اينست که سفر بعدي او

براي مراسم دفن من خواهد بود
.
"وقتي داشتيد خداحافظي مي‌کرديد

 
شنيدم که گفتيد " آرزوي کافي را براي تو مي‌کنم "

مي‌توانم بپرسم يعني چه؟
او شروع به لبخند زدن کرد و گفت:

 " اين آرزويست که نسل بعد از نسل به ما رسيده.

 پدر و
 مادرم عادت داشتند که اينرا به همه بگن."

 او مکثي کرد و درحاليکه سعي مي‌کرد

جزئيات آنرا بخاطر بياورد لبخند بيشتري زد و گفت:

 " وقتي که ما گفتيم
" آرزوي کافي را براي تو مي‌کنم. "

ما مي‌خواستيم که هرکدام زندگي اي پر از خوبي

 به اندازه کافي که البته مي‌ماند داشته باشيم. "

 سپس روي خود را بطرف من کرد

و اين عبارتها را که در پائين آمده عنوان کرد

 
آرزوي خورشيد کافي براي تو ميکنم که افکارت را

روشن نگاه دارد بدون توجه به اينکه روز چقدر تيره است

 
آرزوي باران کافي براي تو مي‌کنم

که زيبايي بيشتري به روز آفتابيت بدهد

 
آرزوي شادي کافي براي تو مي‌کنم که روحت را زنده

و ابدي نگاه دارد
  آرزوي رنج کافي براي تو مي‌کنم

که کوچکترين خوشي‌ها به بزرگترينها تبديل شوند

 
آرزوي بدست آوردن کافي براي تو مي‌کنم

که با هرچه مي‌خواهي راضي باشي
.
آرزوي از دست دادن کافي براي تو مي‌کنم

 تا بخاطر هر آنچه داري شکرگزار باشي

 
آرزوي سلام‌هاي کافي براي تو مي‌کنم

 که بتواني خداحافظي آخرين راحت تري داشته باشي


 
بعد شروع به گريه کرد و از آنجا رفت
.
.



.

 
مي گويند که تنها يک دقيقه طول مي‌کشد

 که دوستي را پيدا کنيد٬
 يک ساعت طول مي‌کشد

 تا از او قدرداني کنيد

اما يک عمر طول مي‌کشد تا او را فراموش کنيد

 


تقديم به شما دوستان عزيزم


آرزوی كافی برايتان ميكنم
 
 

تعریف هایی شایسته از دوستان من...

 
 
I think this is the greatest

and  truest  description
I've  ever heard  for a Friend


تصور می کنم این بهترین و واقعی ترین

توصیفی ست که تا کنون از دوست شنیده ام


 
Friends........They  love you

 

دوستان...... تو را دوست می دارند


But they're not your lover

اما معشوق تو نیستند

They care  for you


مراقب تو هستند

But they're not from your  family

  
اما از اقوام تو نیستند


They're ready to share your pain

آنها آماده اند تا در درد تو شریک بشوند
 

But they're not your blood relation

اما آنها بستگان خونی تو نیستند


They are........FRIENDS

 آنها دوستان هستند


A True friend

 یک دوست واقعی


Scolds like a  DAD

همانند پدر سخت سرزنشت می کند


Cares like a MOM

همانند مادر غم تو را می خورد



Teases like a  SISTER

 مثل یک خواهر کفر سر به سرت می گذارد



Irritates like a BROTHER

 مثل یک برادر ادای تو را در می آورد


And finally loves you more than a LOVER

 و آخر اینکه بیشتر از یک معشوق دوستت میدارد





زیباترین مکان برای حضور،
 بودن در افکار کسی ست
 

 


                           
f f f f f from me to all of
my lovely  friends s s s s

 

تقدیم به همه ی دوستان

دوست داشتنیم



هزار و یک بار عشق


سلام منم بالاخره اومدم با یه عالمه شعر و مطلب قشنگ......اینم یکیشون........

یکم بار که عاشق شد، قلبش کبوتر بود و تنش از گل سرخ

اما عشق، آن صیاد است که کبوتران را پر می دهد

و آن باغبان است که گل های سرخ را پرپر می کند


پس کبوترش را پراند و گل سرخ اش را پرپر کرد

دوم بار که عاشق شد، قلبش آهو بود و تن اش از ترمه و ترنم

اما عشق، آن پلنگ است که ناز آهوان و مشک آهوان نرمش نمی کند،

پس آهویش را درید و تن اش را به توفان خود تکه تکه کرد؛

که عشق توفان است و نه ترمه می ماند و نه ترنم

سوم بار که عاشق شد، قلبش عقاب بود و تن اش از تنه سرو

اما عشق، آن آسمان است که عقابان را می بلعد و آن مرگ است

که تن هر سروی را تابوت می کند

پس عقابش در آسمان گم شد و تن اش تابوتی روان بر رود عشق

 و چهارم بار و پنجم بار و ششم بار و هزار بار

هزار و یکم بار که عاشق شد 

قلبش اسبی بود از پولاد و آتش و خون و تنش

از سنگ و غیرت واستخوان

و عشق آمد در هیئت سواری با سپری و سلاحی بر قلبش نشست

و عنانش را کشید

آنچنانکه قلبش از جا کنده شد

سوار گفت: از این پس زندگی، میدان است و حریف، خداوند.

پس قلبت را بیاموز که:

عشق کار نازکان نرم نیست / عشق کار پهلوان است، ای پسر

نگاه تازیانه ای بر سمند قلبش زد و تاخت.

و آن روز، روز نخست عاشقی بود


عرفان نظرآهاری


تقدیم به همه ی دوستام و کسانی که می دونن برام خیلی خیلی عزیزن


ـ دوست یعنی کسی که وقتی هست آروم باشی و وقتی نیست
 
چیزی توی زندگیت کم باشه

ـ دوست یعنی اون جمله های ساده و بی منظوری که

میگی و
خیالت راحته که ازش هیچ سوء تعبیری نمیشه
 
ـ دوست یعنی یه دل اضافه داشتن برای اینکه بدونی هر بار دلت
 
می گیره یه دل دیگه هم دلتنگ غمت می شه
 
ـ دوست یعنی وقت اضافه ...

یعنی تو همیشه عزیزی حتی توی
وقت اضافه
 
ـ دوست یعنی تنهایی هامو می سپرم دست تو چون شک ندارم میفهمیش ...   
   
ـ دوست یعنی یه راه دو طرفه٬ یه قدم من یه قدم تو ...اما بدون
 
شمارش و حساب و کتاب
 
ـ دوست یعنی من از بودنت سربلندم نه سر به زیر و شرمنده





                ادعا نمی کنم که همیشه به یاد دوستانم هستم
 
ولی ادعا می کنم که لحظاتی که به یادشون
 
نیستم هم دوستشون دارم