تفلد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!


امروز روزی بود كه يه كوچولوی نازنازی اومد دنيا رو منور كرد

اون كوچولوی نازنازی كه خودم باشم

ميخوام اين روزفرخنده رو به همه تبريك بگم همچنين خودمممم


هوووووووورااااااااااااااااااااا


اهنگ وب

دوستان موزيك چطوره؟

چايي درست كردن مهتاب و سوتي زينب

سر كلاس فيزيك بوديمو

طبق معمول من حوصلم سر رفتو از كلاس رفتم

بيرون يه گشتي تو اموزشگاه بزنم

كه به فكر اين افتادم برم تو اشپزخونه

برا همه يه چايي مشت درست كنم خستگيشون رفع شه

(ما به دليل سابقه زياد تو اون اموزشگاه فرقي با مدير نداريم)

خلاصه اول گازو روشن كردم

و بعد قوري رو كه توش پر از تفاله چايي بود برداشتم

و تفاله هاشوخالي كردم تو ظرف شويي!

بعدش كلي گشتمو چاييي هارو پيدا كردم

دقيقا سه مشت پر چايي ريختم توش

و همونجوري خشك گذاشتمش روكتري تا دم بكشه!

بعدشم برگشتم سر كلاس و نشستم و منتظر شدم................

هنوز 5 دقيقه هم نشده بود

كه ديدم صداي جيغه منشي اموزشگاه داره مياد

كه ميگه كي تو اشپزخونه گند كاري كرده!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

بعدشم ديگه خودتون بگيريد كه چي شد..........

اومديم خونه و من داشتم اين جريانو برا زينب تعريف ميكردم

و ديدم زينب صداش نمياد گفتم الو زينب كجا رفتي

گفت دارم فكر ميكنم به اينكه كار توكه اشتباه نبوده

فقط به نطر من اگه اول چايي خشكو ميريختي تو ليوان

بعد اب جوش ميريختي روش بهتر بود!!!!!!!!!!!!!

نكته اخلاقي/ مادران عزيز لطفا هرچه زودتر به اموزش كار هاي خانه

به پرنسس هاشون اقدام كنن

تا در اينده اگه خدايي نكرده يه بيچاره اي اومدبگيرتشون

بعد از دو روز دوباره پرنسستون برنگرده ور دلتون!


سوتي هاي جديد مهتاب

معلم شيمي/ فاصله 15 تا 50 كيلومتري سطح زمين چه لايه ايه؟

من/اوزون!!!!!!!!!!!!!(استراتوسفر)



مامانم بيسكوييت خريده در بستش باز بود

ميگم مامان درشئ ببند خشك نشن!!!!!!!!!!!



يكي داشت سر كلاس سوت بلبلي ميزد

قبلشم يكي عطر زده بود خانم پرسيد

اين صداي كيه من گفتم عطر!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!



منو بهشاد بعضي اوقات به همه بيخودي زور ميگيم

مثلا سر كلاس رياضي يكي پاستيل خريده بود

با شوقو ذوق داشت ميخورد به زور گرفتيمش بعد من

به معلممون تعارف كردم گفتم اقا بخور مفت باشه كوفت باشه!


قطري(كتري)


تولد مهتاب

تولدم مبــــــــــــــــارک!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

15 سال پیش درچنین روزی

فرشته ای کوچک پا به این زمین خاکی نهاد و ان را منور کرد!

به همین مناسبت(بزن کف قشنگرو)

دوستان عزیز و اعضای محترم 15 واقعا چنین روزی رو

یعنی روز متولد شدن بترین دوستتونو بهتون تبریک

میگم!(بازم بزن کف قشنگرو)

وای نمیدونید روز تولدم چه قدر بهم خوش گذشت

البته به یمن وجوددوستای گلم

(بهشاد.نگار.غزال.مهرانه.هانیه.پریسا.کمند.مهسا)

که بدون اطلاع من اومدن خونمونو غافلگیرم کردن

و برام تولد گرفتن اونم چه تولدی!!!

واقعا بهترین روز عمرم بود بچه ها ازتون ممنونم

خیییییییییییییلییییییییی زیاد

و از همینجا میبوسمتون!!!!!!!!!!مرسی!


کنسرت رفتن بهشاد و مهتاب


روز 19 ابان بهشاد به مناسبت تولد بنده

برای دوتامون بلیط کنسرت خریده بود گفت مهتاب میخوام ببرمت

یه کنسرت پاپ باحال کلی کیف میکنی

تازه استاد پیانو منم تو گروهشونه!

منم کلی خر کیف شدم خلاصه ساعت7 با بهشاد رفتیم رسیدیم

جلوی درسالن دیدیم به به چه ادمای جالبی

همه با قیلفه های هنری و خوشتیپ

منتهی نمیدونستیم چرا همه پیرن!

(منم که نهایت ضدحال بالباس مدر3بودم اخه از راه مدرسه رفته بودم)

خلاصه رفتیمو وارد سالن شدیم عین چی دوییدیم

رفتیم سمت صندلیای جلو و تو ردیف 4-5 جا گیرمون اومد.

ردیف جلو هم همگی ماشالله با قد رشیدشون

جلوی دیدمونو گرفته بودن!

دو سه تا موجود جوات هم ردیف جلو نشسته بودن که تا دیدمشون

بهم الهام شد که دوباره قراره یه اتفاقی بیفته...!

وقتی نشستیم و یه کم به اطرافمون نگاه کردیم

از بهشاد پرسیدم/

بشی از کی تا حالا عود و تار و تنبک و نی اومدن

جز موسیقی پاپ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

گفت/نمیدونم شاید از این سبکای جدیده

که همه چیو قرو قاطی میزنن !!!!!!!!!

خلاصه بعد از نیم ساعت بالاخره نوازنده ها

با لباسای زززززززررررددددددد  تشریف فرما شدن!

بهشاد/مووووووووووووووووووووووووووووووز!!!!!!!!!!!!!

ردیف جلو کلا برگشتن!

من اومدم ماسمالیش کنم گفتم/

نه بهشاد جان پلاستیک میوه هارو یادم رفت بیارم!

بعدش ک باخودم فکرکردم دیدم بجای ماسمالی سوتی خفنی دادم!

اخه مگه پیک نیکه که میوه بیارم!!!!!!!!!!!!!!!!

بعد از معرفی برنامه شروع شد.............

مرغ سحر ناله سرکن!.................!

مهتاب/جااااااااااان؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

بهشاد/صبر کن شاید مقدمشه بعدش میخوان غافل گیرمون کنن!

بعدم بهشادکه تحت تاثیرجو قرار گرفته بود دادزد/نااااااااااااااز نفست!

دوباره دریف جلو کلا برگشتن!

منتها ایندفه چیزی نداشتم بگم پس بالبخند ژکوندپاسخشونو دادم!

اهنگ دوم.....سوم........چهارم......پنجم............ششم.......!

من که از صبح مدرسه بعدش کلاس ریاضی و فیزیک بودم

داشتم چرت میزدم که بهشاد گفت/

مهتاب مهتااااااااب مهتااااااااااااااااااااااااااااب!پاشو زشته !

مهتاب/هنوز مقدمشون تموم نشده!حوصلمون سر رفت!

در همین حین یکی از موجودات جوات ردیف جلو

که کلش رنگ هویج بود!

عکسشو باکمال اعتماد به نفس کذاشته بودروی صفحه گوشیش

هی روشن میکرد صفحشو بعد گوشیشو میگرفت پشت سرش

دوباره که خاموش میشد روشنش میکرد

و همچنان به کارش ادامه میداد!

منو بهشادم به اعتماد به نفس یارو خندمون گرفته بود!!!!!!!!!!

بهشادگفت حوصلمون سررفت

بذاربلوتوثموروشن کنم 1ذره بخندیم!

روشن کرد و بلافاصله یکی پیام داد!

دیدیم یه عکس گل رز فرستاد .

مام کلی مسخرش کردیم گفتیم عکس این قشنگتر نبود!

اقا دوباره همونو فرستاد!

این داستان تا 5-6 بار تکرار شد.

بار ششم که داشتیم عکسرو نگاه میکردیم

من گفتم بهشاد چرا گوشه عکسه یه سری عدد هست؟

به نظرت یعنی چی؟؟؟؟؟؟؟؟0.......9.....3........5......!

بهشاد/مهتاب گرفتم!!!!!0935...

مهتاب/ااااااااااا... چرا زودتر نفهمیدیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

بار هفتم یارو عکس خودشو فرستاد!

بعد فهمیدیم همونیه که ردیف جلو نشسته

و خیلیم به خودش مطمئنه!!!!!!!!!

بهشاد براش فرستاد من ردیف پشت شما نشستم!

یارو گفت/خب تو کدوماشونی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

بهشاد گفت/ همون دوتا!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

(اسکل کرده بودیم بدبختو)

گفت/پس حتما زنگ بزن!

بهشادم روی عکس یه شتری که داشت میرفت نوشت :

بروووووووو بااااااااباااااااااااااااااا!!!!!!!!!!!!!!

بیچاره یارو اعتماد به نفسش له شد دیگه هیچی نگفت!!!!!!!!!

خلاصه به خودمون اومدیم دیدیم مردم دارن میرن

گویا برنامه تموم شده!

ماهم به پیروی از بقیه پاشدیم رفتیم خونه!


اردو اصفهان90


سلاااااااااااااام

به دوستای گلم ما 15 تا چند وقت پیش از طرف اموزشگاه ...

یه سفر به اصفهان داشتیم که البته 12 نفری بودیم و 3نفرمون

نتونستن بیان!

امیدوارم از خاطره ای که مینویسم خوشتون بیاد.

راستی هر جاشو که فراموش کردم و از قلم افتاده

لطفا برام کامنت بذارید تا اونم اضافه کنم.

فقط باید بگم که از نوشتن اسم مسئولین و معلم ها معذورم

واسمشون رو مخفف نوشتم

راستی اگه بعضی از قسمتهای نوشتم براتون گنگ و بی مفهوم بود

شرمنده چون مجبور شدم یه سری از چیزا روسانسور کنم.

.

.

.

ساعت 1 شب بود که با بدبختی بالاخره تونستم

مدیر اموزشگاه رو راضی کنم که منم باهاشون برم اصفهان

خلاصه بعد از کلی التماس با هانیه که بعد از من رسیده بود

رفتیم و صندلی های عقب اتوبوس رو تصرف کردیم.

بچه ها یکی یکی رسیدن و چون جا کم بود رو هر دوتا صندلی 3

نفری نشستیم همه ی مامان باباهاهم پایین تجمع کرده

که یهو توجه مارو بابای بهشاد جلب کرد که معلوم نبود

داره با بابای کی اونقدر گرم صحبت میکنه 

و هر چی مامان بهشاد با اشاره بش میگفت بیا بریم

همچنان به صحبت کردن ادامه میداد.

بالاخره اتوبوس را افتاد و یکی از بچه ها  یه ماسماسکی اورده

بود(نمیدونم اسمش چی بود شکل باند بود بش فلش میخورد)

باش اهنگ خز گذاشت و ماهم که قر توکمرمون بود ترکوندیم.

 شکلکــــ هـ ـاے آینـــ ـ ـــــاز

این وسط منو هانیه رفتیم که یکم باهم حرف بزنیم(اره جون عمت!؟)

 شکلکــــ هـ ـاے آینـــ ـ ـــــاز

ولی چون این دفعه شرایط با قبلا فرق کرده بود منصرف شدیم

و رفتیم پیش بقیه!

ساعت 5-6 صبح بود که رسیدیم اصفهان ولی از اونجایی که

تو اون ساعت جایی رامون نمیدادن حدودا 1 ساعت

اون شهر توقف کردیم و تقریبا ساعت 7 رفتیم برای خوردن صبحانه

توی پارکی که نزدیک 33پله چندتا زیر انداز پهن کردیم

و همه نشستن خوردن بعدش پراکنده شدیم

برای گردش منو نکیسا و ندا باهم بودیم که یه دفعه مخ نکیسا جرقه زد

گفت بیاید یه ذره با ماشینا عشوه خرکی بیایم

باشون یه دور بزنیموبرگردیم ولی این فکر نکیسا به دو دلیل عملی نبود

1_ترس از اقای.ر

2_احتمال این که شاید بریمو دیگه برنگردیم!

بعد از اون مخ ندا جرقه زد گفت بریم خودمونو برا پیرمردا لوس کنیم

بگیم برامون اصفهانی حرف بزنن یا بهمون یاد بدن!

اول کار خودمون 3تا بودیم ولی یواش یواش بقیه هم اومدن تو جمع ما.

این وسط چندتا پیرمرد گیر داده بودن که باید با ما عکس بگیرید

(ماشالله اعتماد به نفس)

بعد از حرف زدن با اون پیر مردای باحال رفتیم سمت 33پل.

زاینده رود هم که نمیدونید کم مونده بود طغیان کنه!!!!!!!!!!!!!

تازه تابلو شنا ممنوع هم زده بودن!!!!!!!!!!!!!!!!!!

یه اقاییم داشت علفا رو کوتاه میکرد!!!!!!!!!!!!!

یه قایقیم اون وسط به گل نشسته بود!!!!!!!!!!!!!!!!

ماهم از صحنه استفاده کردیم چندتا عکس گرفتیم!!!!!!!

سوار اتوبوس شدیمو رفتیم سمت میدون امام اونجا که رسیدیم

همه تحت تاثیر جو قرار گرفتیم هجوم بردیم سمت اسبا  

ولی هنوز چند متری باهاشون فاصله داشتیم که از بوی خوبشون

تا مرز بیهوشی رفتیم!!!!!!!!!!

(بوووووووووووووووووووووووووووووووووووو میاااااااااااااااااااااااااااااااااااد!)

از اونجا رفتیم بازار.

گله ای میریختیم تو یه مغازه ندا یه ذره بلبل زبونی میکرد

بعد بدون اینکه چیزی بخریم میومدیم بیرون.

دقیقه ای یه بار هم با اسبای محترم برخورد میکردیم!

کمند : مهتاب خانوم اینجا جردن نیست که اینجوری راه میری!!!!!

اخرش سقطت میکنن حالا ببین!

از بازار اومدیم بیرون تصمیم گرفتیم یه ذره ورزش کنیم ولی از اونجایی

هیچ کس حاضر نبود دستشو بکنه توی جیب مبارک

درنتیجه دوچرخه پسر اقای.ر رو دودر کردیم نوبتی سوار میشدیم

با اسبا مسابقه میدادیم   

(درکل اون روز درگیر بودیم با اون موجودات بدبخت) 

بعد از ورزش که خیلی گرممون شده بود دیدیم یه اب تنی

خیلی میچسبه و رفتیم دور حوض و کلیییییییییییییییی اب بازی کردیم

اخرشم خیسو تیلیت سوار اتوبوس شدیم که بریم باغ گلها!

 

وقتی رسیدیم اقای.ر یه شماره داد

که اگه مشکلی پیش اومد باهاشون تماس بگیریم.

منو بهشاد که عشق عکس گرفتن داریم باهم رفتیم

ولی از اونجایی که مهسا عکاس گروهه راه افتهدیم دنبال اون!

حدودا 1 ساعت گذشت و مهسا که دیگه از دست ما دیوونه شده بود

نمیدونم چجوری ما رو پیچوند و  غیبش زد

منو بهشادم که دیگه خسته شده بودیم رفتیم پیش بقیه بچه ها 

از اون جایی من استاد شکار لحظه هام داشتم

عکسای باحالی که توموقعیت های حساس از غزال گرفته بودم

نشونشون میدادم که یهو غزال دوربینمو از دستم قاپید

و منم از ترس این که عکسا رو پاک کنه

شروع کردم به عربده کشیدن و زدن غزال. شکلکــــ هـ ـاے آینـــ ـ ـــــاز

تو این مدت هم یه عده موجود مزاحم

(تو این موارد موجود مزاحمی جز پسرا وجود نداره)

دنبال ما راه افتاده بودن

و ماهم جدی نگرفتیم فقط بهشاد یکم جلف بازیش گل کرد!(بلا به دور)

که یکی از بچه ها زنگید

و گفت که  دوستان معروف شدید

چون اون موجودات مزاحمدارن ازتون فیلم میگیرن!

من یهو وااااااااااااااااااااااا رفتم!(دیگه خودتون بفهمید چرا!)

من که هل شده بودم سریع زنگ زدم به اقای.ر و ماجرا رو گفتم 

که ای کاش این کارو نمیکردم چون تمام کاسه کوزه ها

سر من شکسته شد

بعد از این که گوشیرو قطع کردم فهمیدم که چه کار اشتباهی کردم

چون قضیه اونقدرام مهم نبوده که بخواد بخاطرش ابروم پیش اقای.ر بره!

خلاصه بعدش همگی فکرامونهو گذاشتیم رو هم

که یه راهی برای ماسمالی کردن داستان پیدا کنیم!

وقتی رسیدیم به گروه بقیه بچه ها اقای.ر گغت مهتاب بیا کارت دارم!

من شوکه شدم چون نه میدونستم چکارم داره

نه میدونستم کجا داریم میریم.

توی راه مثل این پلیسا که از مجرما بازجویی میکنن

کلی ام سوالو جواب کرد فکر میکرد دروغ میگم

منم که از عصبانیت گر گرفته بودم   سعی کردم

خونسردیمو حفظ کنم و خیلی ریلکس به ماسمالی کردن ادامه بدم!

خلاصه بالاخره رسیدیم به یه سوپرمارکت!

گویا قصد داشت برا همه بستنی بخره 4تا پلاستیک پر بستنی

و دوتا اب معدنی خرید 4تا پلاستیکو داد دست من 2تا اب هم گرفت

دست خودش و برگشتیم سمت پارک!

(ماشالله به زور! اول بزن به تخته بعد بقیشو بخون!)

خلاصه رسیدیم به پارک و بچه ها با دیدن قیاقه من

که از عصبانبیت قرمزشده بودم و با نفرت به اقای.ر نگاه میکردم

و همچنین مقایسه بارهایی که دست منو اقای.ر بود کلی خندیدن

و برام دست زدن!آخه هنوز نمیدونستن قضیه چیه فقط بهشاد که از همه نگران تر بود با یه قیافه ی احمقانه بلند شد دست زدن و بقیه هم پشت سرش!      

بالاخره راه افتادیم سمت اراک بعد از یه مدت کوتاهی چون این اخرین

اردوی من با 15 بود

یه ذره ابغوره گرفتمو گریه ی بقیه رو هم دراوردم.

بعد از گریه یه سری خوابشون برد ولی نکته جالب اینه که از اون اول

اتوبوس تا اون اخرش که ما نشسته بودیم هر کسی که خوابیده بود با

دهن باز خوابیده بود!
  

زینب و نکیسا و سارا هم با یه فیگور خیلی باحال و خنده دار

با دهن باز مست خواب بودن!

که در این لحظه منو دوربینم برای شکار لحظه ها واردعمل شدیم!

پ.ن(زينب) : بعدش ما از خواب بيدار شديم

سارا كه هنوز مست خواب بود از رو شونه نكيس افتاد اونور دوباره خوابيد

منم كه اينور رو شونه نكيس خواب بودم بيدار شدم كاملا

و حالا نكيس ميگفت نوبته توئه من رو شونت بخوابم

منم اينقد وول خوردم بدبختو نذاشتم 1لحظه بخوابه!!!!!!

در همين حين مهتاب عكسارو نشونمون داد

واااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااي اگه بدونيد چي بودن اون عكسا

تا چند دقيقه از خنده غش كرده بوديم

همينطور كه داشتيم ميخنديديم نكيس رفته بود و ندا بغلم نشسته بود

يهو آروم گفت زينب زينب اينجارو بچم چطوري كز كرده!!!!!!

آخه سارا كنار شيشه خوابيده بود و هي سرش شل ميشد مي افتاد

دوباره بلندش ميكرد

كلي هم با ندا به اون خنديديم...........


(ادامه نوشته هاي مهتاب)

خلاصه بعد از کلی خندیدن و دراوردن

ادای اونایی که خواب بودن ما هم خسته شدیم

ولی چون جا نبود همگی کف اتوبوس ولو شدیم و لالا کردیم.

البته نا گفته نماند که همه خواب لولو و جن پشمالوی بوداده دیدیم

چون نکیسا جون  قبل از خواب بوسمون نکرده بود!!!!



خاطره اردو

دوستان من خاطره اصفهان رو نوشتم ولی وقتی کلشو تایپ کردم

قاط زد همش پرید ولی فردا پس فردا دوباره

مینویسمش چون الان اعصابم ریخت بهم!

ولی هر وقت نوشتم با نظراتون خستگی رو از تنم بیرون کنید.

ضمنا خواهشا این اهنگرو هم عوض کنید تولد تموم شد دیگه!


راستی دلم خییییییییلیییییییییی براتون تنگ شده!


سوتی های اصفهان

هانیه/ ____ تو نور مشخص نیست!

زينب/ عوضش تو روشنايي معلومه!!!!!!!!!!

  

.

زینب/ پام گیر کرده تو شلوارم!(شلوارم گیر کرده به صندلی)

.

پریسا/از کجا معلوم بیاد تو اتوبوس ما نره تو اونا!!!!!!!!!

.

ندا به عروس اقای.ر که نمیشناختش

گفت : ماشاالله پسراقای.ر هم مثل خودشون شکمش جلوتره!

عروس اقای.ر : پسر ایشون شوهر منه!

.

مهتاب/کنکول!(کنکور)

.

زینب/هرکی نشناستت منم میشناسمت. 

.

ندا/میگن اسمش ثریاست

قدش هم قد دریاست

.

مهتاب/خامند(کمند) 

.

بهشاد/هیکول(هرکول) 

.

زينب/سارا بيا اول بريم آب مقطر بخريم(آب معدني)!

.


غزال که خیلی تحت تاثیر قرار گرفته بود

گفت/بچه ها جدی جدی سیو سه پلم خسک شد!  

.

مهتاب/سلو سه پل

.

کمند/قالی عاپو  

.

ندا/عالی قاپو همونه که هنوز کسی نفهمیده چرا میلرزه!؟

.

اقای.ر/ مفصر (مبصر)   

.

بهشاد/دژبون(ژنرال)


اردوی تهران (89-90)

دوستان گرامی متن خاطره اردوی تهرانواصلاح کردم

یعنی اون چیزایی که از قلم افتاده بود

رو اضافه کردم

لطفا دوباره بخونیدش!

جون من باحال نوشتم؟خندیدید؟

.

.

.


از اون جایی که وقت اردو خیلی کم بود

و ما فرصت کافی برای اتیش

سوزوندن نداشتیم فقط گوشه ای از خاطراتمونو براتون مینویسم.

خب طبق معمول مارو بردن اردوگاه شهید باهنر تهران که توی نیاوران بود.

وچون مارو بعد از سال تحصیلی یعنی اولای تیر بردن اردو

اموزش و پرورش بهشون برنامه خاصی نداده بود

یعنی خودشونم نمیدونستن وقتی رسیدیم کجاها میخوان بگردوننمون

و در این حالت خیلی واضحه که برنامه ریزی اردو رو

ما 15 تا به عهده گرفتیم و ....

اول از همه درکه بعد توچال

(حالا درکه وتوچال نمیریموسمت عشق وحال .... اقا یکی منوجمع کنه)

بعدم یه مرکز خرید شکیل توی ولیعصر ازاون ورم یه سر رفتیم

پارک ملت جاتون خالی شهرستانی بازی رو گذاشته بودیم تو جیبمون.

توی اتوبوسم که خیلی حال میداد تا میرسیدیم

تجریش همگی میچسبیدیم به شیشه میگفتیم اینا مارو دزدیدن

(اخه تحفه میخوان؟ادم قحطه که مارو بدزدن؟)

بهشادم با یه سربازی سر چهارراه دوست شده بود

هر وقت از اونجا رد میشدیم با زبون کرولالی با هم میحرفیدن

بهش میگفت پااااااسبووووون جووووووون!

حدودای عصر بود که بود که رسیدیم اردوگاه

همینجوری که داشتیم میرفتیم سمت خوابگاه

بهشادم داشت تو علف ملفا گشت میزده که یهو میرسه به یه پرده

که گویا سوراخم بوده بهشادم میره یه دید میزنه و...

دیدیم بهشاد داره مثل چی میاد طرفمون چشاش چهارتا شده

نیشش تابنا گوش بازه داره داد میزنه

بچه ها پسر پیدا کردم! پسر پیداکردم!

مهتاب (که خودم باشم): کو؟کجا؟دارن تو علفا میچرن؟

بهشاد:نه بابا از اون باکلاسان همه لباس یه جور بوشیدن غلط نکنم

تیمی چیزی باید باشن!

از اون جایی که ما همه خیلی از این مسئله که

اصلا مگه ممکنه پسرباکلاسم وجود داشته باشه

رفتیم ببینیم جریان چیه!

سوراخ پرده در اثر هجوم ما 10 برابر شد!

تا ما به خودمون اومدیم ببینیم جه خبره

دیدیم مهرانه دستشو گرفت جلوچشماش و گف الله اکبر

بعد از اونم بچه ها یکی یکی رفتن!منم یکی زدم تو سر بهشاد گفتم

اخه من چی به تو بگم!اصلا اینا لباس تنشون نیست

که بخواد یه جور باشه یا نه!

خره اینجا استخر مردونست

منتهی از نوع سر باز!


از اونجام رفتیم سالن غذا خوری برای شام همه دو قاشق خوردیم

بعدتصمیم گرفتیم کدبانوییمونو با درست کردن یه غذای خوشمزه

با همین چیزایی که داریم نشون بدیم!

مواد مورد نیاز برای 15 اسپشیال:

ماست (از نوع چکیده موسیر دار)

نوشابه دونوع

برنج

مرغ

زرشک

نمک و فلفل

و از هر اتو اشغالی که دم دستتون بود میتونید

به عنوان چاشنی استفاده کنید.

طرز تهیه:

ابتدا دونوع نوشابه را با هم مخلوط کرده

سپس ماست را به ان اضافه میکنیم و خوب بهم میزنیم

تا محلول یکدستی حاصل اید.

سپس برنج(اگرزعفرانی باشد بهتر است)

و نمک و فلفل را هم اضافه میکنیم.

تا اینجا سس غذا اماده است.

یک استخوان ران مرغ که قبلا گوشت هایش را خورده باشند

و فقط غضروف و رگ ازش اویزون باشد را درون ظرف سرو غذا

قرار داده وسسی که از پیش اماده کرده بودیم روی ان میریزیم

و در اخر چند زرشک برای تزئین اضافه میکنیم.

15 اسپشیال!

نوش جان!


خلاصه رفتیم تو خوابگاهو وقتی همه خوابیدن

ما حوصلمون سر رفت گفتیم

بریم یه گشتی بزنیم از هوا و دارودرختای اردوگاه مستفیض شیم.

(ازاونجایی که موجودات مزاحمی به نام پسر هم در اردوگاه

اقامت داشتن گشتن بدون حضور معلم ها توی اردوگاه ممنوع بود)

اول از همه طبق یه عملیات از پیش برنامه ریزی شده

از جلوی در اتاق معلم ها که عموما درشم باز بود 

جلوی در ورودی قرار داشت جیم زدیم

که حدودا نیم ساعت طول کشید.

ولی بالاخره رسیدیم اونور در.

بهشاداهنگ گذاشت همه ریخن وسط

ولی نکیسا که طبق معمول دوباره جوگیرشده بود وایساده بود

جلوی یه چراغی و داشت با سایش میرقصید.

وقتی خوب مسخره بازیامونو دراوردیم

دوباره طبق یه عملیات از پیش برنامه ریزی شده رفتیم تو اتاقمون

و به اصطلاح هر کس رفت سر جاش که بخوابه

ولی اخه خواب؟اونم ما؟تو اردو؟امکان نداره!

پس دوباره شروع کردیم ولی چند دقیقه ای نگذشته بود

که دیدیم مهسابا یه قیافه اشفته پاشد گفت :

من اگه نخوابم سردرد میگیرم و دارو هامم یادم رفته بیارم

و از اون جایی که ما خیلی ملاحضه داریم گفتیم خب باشه

میشینیم اهنگ گوش میدیم یه ذره گریه کنیم خب ناسلامتی معلوم

نیست اردوی سال دیگه هم باهم باشیم یا نه!

پس همه ریختن سر تخت نگار و شروع کردن به گریه کردن

ولی جالب اینجاست که تصادفا تخت نگار بغل تخت مهسا بود!

ولی خب دیگه بیشتر ازاون از ما کاری برنمیومد مهسا میتونست بره

یه جای دیگه چون همین که ما یه جا نشسته بودیم

یعنی نهایت ملاحضمونو به خرج داده بودیم.

من و هانیه هم چون گریمون نمیومد نرفتیم تو جمع بقیه

و داشتیم حرف میزدیم.(اره جون عمت؟)

هنوز یه ربع نگذشته بود که یه سوال مبهم ذهنمو درگیر کرد

گفتم از بقیه بپرسم شاید بدونن!

مهتاب:بچه ها اهنگ یانگوم چی بود؟

نکیسا:مهتاااااااااااب!

نگار:تو دوباره سوالای بیخودت شروع شد؟

مهرانه:اخه کجای این فازی که توشیم تو رو یاد یانگوم انداخته

که حالامیپرسی اهنگش چی بود؟

مهتاب:خب حالا انگار چی گفتم!

بهشاد:نه بچه ها خدایی چی بود؟ذهن منم درگیر کرد!

نکیسا: فکر کنم این بود. لالالالالا    لالا   لالا  ....

مهرانه:نه بابا ابن که اهنگ جومونگ بود!

هانیه :لالالالالالالالا    لالالالالالا   لالالالا .....

مهتاب: دمت گرم زدی تو خال!خودشه!همینه!

خدا خیرت بده ذهنم ازادشد!

بعدشم دیگه ناظم گرامی در حالی که من داشتم

کنسرت اجرا میکردم(اهنگ یانگوم میخوندم )

درو باز کرد اومد تو!

منم کپ کردم ولی کم نیاوردم جلو چشمش در جا افتادم رو تختم

خودمو زدم به خواب. ( مدیونید اگه فکرکنید ناظم چیزی فهمید !)

بعد از اون همگی یه ربعی خودمونو زدیم به موش مردگی 

ولی بعد دوباره به همون حالت اول برگشتیم

تو این مدت هم که نگار پدر ما رو دراورد ازبس گفت من از سگ میترسم

(اخه هرازگاهی از بیرون صدای سگ میومد)

ولی ایندفعه هم یه سوال دیگه مخمونو درگیر کرد که

یعنی مهسا میگرن داشته و به ما نگفته تا حالا!

(بعد از دوساعت تازه یادمون افتاده بود)

خاک برسرمون چه دوستای بیخیال و مزخرفی هستیم!

اقا ما هم به وجدانمون فشار اومد گفتیم بیاید ببینیم

حالا واقعا میگرن داره!همه رفتیم بالا سرش وبهشاد شروع کرد.

بهشاد: مهسا . مهساااااااااا . مهساااااااا جوووون

بیدار شو دیگه کارت داریم!...

وقتی دید فایده نداره یه ذره از خشونت استفاده کرد

و موهاشو چهار چنگولی گرفت و داد زد:

هوووووووووووووووووووووی مرده!خواب به خواب

بری ایشاالله ! معلوم نیست کپیده یا خوابیده!

بیدار شو میگم کارت داریم!بالاخره مهسا بیدار شد

خب با وجود اون شرایط اگه بیدار نمیشد

به زنده بودنش شک میکردیم!

مهسا : چییییییییییییییییه؟!چی شده؟!دزد اومده؟!کسی مرده؟!

غزال : نه عزیزم ما فکر کردیم تو مردی؟!

بهشاد : مهسا تو میگرن داشتی به ما نگفتی؟!

(همچین میگه میگرن انگار یه مریضی لاعلاج گرفته

و تا چند ماه دیگه هم میمیره! البته خدا نکنه)

مهسا :برید گم شید شماهام!مگه نمیدونستید!

بیدارم کردید که اینوبگید؟!نمیشد فردا بپرسید؟!

در حین سوال جوابای ما از مهسانکیسا یهو گفت :

بچه ها یه چیزی میگم ولی قول بدید جیغ نزنید باشه؟

نگار : وای نگو که سگ اومده؟!!!!!!!!!!!!!

مهتاب : عقل کل!اخه سگ کجا اومده؟

پنجره هامیله فلزی داره ضمنا گربه هامیتونن از دیوار برن بالانه سگا!

نگار :یا علی پس چیه؟جن؟!!!!!!!!!!!!!!!!

نکیسا : نه بابا عنکبوته!

مهتاب : ای جوووووووووووووووووووووون!

نکیسا : بالا تخت من!

حالا جالب اینجاست بهشاد رو تخت نکیسا خوابیده بود

و در حالت خواب و بیدار قرار داشت

که اول یه نگاه به بالا سرش انداخت بعد از دوساعت فهمید

قضیه چیه و چنان جیغی زد که اگه گلواژه دهنشو نمیگرفت

سقف میامد پایین!

در این هنگام گلی طبق یه حرکت خیلی سریع و اکروباتیک ی

ه دمپایی اززیر تختا برداشت و کوبوند رو عنکبوته

ولی هیچ اتفاقی نیفتاد دوباره زد بازم

هیچی نشد!

این قضیه تا 3-4 بار تکرار شد ولی عنکبوته یه اخم نمیگفت!

گلی : بااااااااااع!عجب عنکبوت سگ جونیه!

نگار : وای سگ!کو؟کجا؟اقا مرض دارید هی میگید سگ؟

ولی بالاخره با چندتا ضربه اساسی از پا دراومد و پخش دیوار شد!

ولی چون همه بدشون میومد بندازنش دور

کنج دیوار نقش تابلو رو بازی میکرد!

بعد از اون با زیاد شدن دفعات سر زدن معلما ما مجبور شدیم بخوابیم

اخه میدونید ما هم موقع انتخاب اتاق زیادی عقلمون کار کرده بود

اتاق بغلی معلمارو برداشته بودیم!


نکیسا خانوم که دوباره درگیر مخمصه ای به نام جو شده بود

داستان جدیدی به نام بوس قبل از خواب رو شروع کرد!

داستان از این قرار بود که ما همه بریم سر جامون بخوابیم

و نکیسا خانوم بیاد بوسمون کنه تا نبود مامانیامونو زیاد احساس نکنیم

و خوب بخوابیم

خب چون در این جور مواقع کسی حریف نکیسا نمیشه

ماهم گفتیم تسلیم!

نکیسا با خلوص نیت که یه اصل اساسیه از نفر اول که گلی بود

شروع کرد.یه بوس اینور و یه بوس اونور!

بهشادم که کرمش میلولید برگشت گفت

نکیس موهاش رو صورتش بودا!شب خواب جن پشمالو نبینه!

نکیسا :وای نه!قبول نیست موهات تو صورتت بود

درست نتونستم بوس کنم!

گلی : ای بابا اصل خلوص نیتت بود که قبوله!

(همراه ۳-۴تا ضربه پا به بهشاد)

نکیسا : نه اگه نذاری شب خواب لولو میبینیاااااااااااااااااااااا!

نفر دوم نگار ! مهسا ! غزال ! مهرانه ! هانیه !مهتاب !

مهتاب:آی فکر کردی خیلی لاغری ؟

جلو پاتو نگاه کن !پامو لگد کردی!

نکیسا : کم غر بزن دوباره مثل پارسال کله سحر ساعت 12

که شما هنوزخوابی میام اب یخ میریزم روتاااااااااااااااااااااا!

(در این حالت من باید کوتاه میومدم چون نکیسا هنوز تو جو بود)

بعد از تموم شدم بوسای نکیس جون همگی لالا کردیم

تازه هیچکسم خواب لولو ندید به شماهام پیشنهاد میکنم

بوس قبل از خوابو فراموش نکنید!



نظر یادتون نره!


سوتی!

سلااااااااااااااااام! بالاخره منم تصمیم گرفتم

بیام تو وب گروهیمون و از خاطرات15

 براتون بگم و وبمونو منور کنم!

خب اول از همه از سوتی هامون شروع میکنم.

ببینید من یه دفتر داشتم

که توی اون سوتی های بچه های 15 روشکار میکردم

و مینوشتم و تا اینجا

هیچ سوتی از دستم در نرفته

مگر اینکه توی صحنه نبوده باشم.از همین الان بگم

که سوتی ها رو با توافق همه نوشتم

و اگه بعضی جاهاش ادب رو نادیده گرفتم یا این که حرف بیجایی نوشتم ببخشید

خب تقصیر من که نبوده بچه ها سوتی دادن منم مامورم ومعذور!

ضمنا از معلم های عزیزمون خیلی خیلی عذر میخوام!

و کسایی که مخالف نوشتن اسمشون تو وب بودن

از جمله معلم های عزیز اسماشونومخفف نوشتم.


start

زینب(وقوع بعدازواقعه!)

گلی داشت پفک میخورد زینب مثل چی پرید پفکرو قاپید

گلی گفت : اووووی

فکر کردی با یابو طرفی؟

زینب: بی ادب خودت با یابو طرفی!


فسار شنج(فشار سنج)


می مارن(میمیرن)


0تقسیم بر 1 میشه منفی1


تساله(ترکیبی از تالس و تشابه)



بافته ی جدا تافته(تافته ی جدا بافته)



با کمال جدیت معلم یه مخروط پاتخته کشید

گفت این چیه زینب با اعتماد بهنفس کامل گفت :

"کلاه بوقی!!!!!"



زینب که خیلی ترسیده بود گفت مخم داره میاد تو دهنم(قلب)



دنباله دار هالی هر 76 سال یه بار به دنیامیاد!


نکیسا(که ماشاالله بزنم به تخته غوغا کرده)


معلم زیست:معده ی پرندگان دو قسمتی است

خب حالا قسمتاشو بگید؟

مهسا:سنگدان!.

معلم:افریییییین خب قسمت بعدی؟

نکیسا:کیسه  هوایی!!!!!!!!


نکیسا:سارا اون پنجررو ببند تا مرغ سوخاری نشدیم!

هوا خیلی سرده!


نکیسا:منفصل همون متصل دیگه؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!


توف(تو فقط)


زینب:گیاهان غول پیکر مثلا اندازشون چقدره؟  

نکیسا با هیجان:مثلا از اینجا تا سقف!


معلم داشت راجع به الومینیوم صحبت میکرد

بعد پرسید al2o3(عجب فرمولی!)

اکسیده چیه؟

نکیسا:کربن!!!!!!!


ویلن زنه ی عینکی رو باش برو تو کار اون تارزان لوتی(تارزن)


گلی:یادتون باشه بعد کلاس ی چیزی براتون تعریف کنم.  

نکیس:طنزه؟

گلی:نه!

نکیس:پس خنده داره؟!


معلم:حواریون 7 نفر بودن.

نکیسا:نه بابا 13 نفر بودن تازه یه سگم داشتن!


گلی:چندوقت پیش پینوکیو رو دیدم!!!!!!!!!!!!!

نکیس:أأأأأأأأ تو خیابون؟!


معلم:نفت از چی درست شده؟

نکیس:فسیل!


بهشاد


معلم:تو کلیه چندتا نفرون وجود داره؟

بهشاد:2تا!!!!!!!!!!!!!


بهشادسرآزمون :ببخشيد خانوم اون سواله كه 4 گزينه داره

مشكل داره؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!


معلم:تو مثانه چه ابی هست؟

بهشاد:آب مقطر!!!!!!!!!!!!!!


بهشاد:بچه ها المان پایتخت کجاست؟

بعد از این که کلی بش خندیدیم

دوباره گفت مگه چیه خب یادم رفته بود پایتخت فرانسست!


معلم:پسر یکی از همکارام رتبه 8 کنکور اورده!!!!!!!!!!!

بهشاد:أأأأأأأأأ اون که رتبه 8 اورده پسرش همکار شماست؟!


ببخشید خانم میشه پردرو ببخشید اخه افتاب اذیت میکنه(بکشید)


کار میکنی جون میکنی(کار میکنی جون میکنی)


اه اه شما رادیو هم میبینید؟من که خیلی بدم میاد!


معلم:بهشاد برو پا تخته یه اکلاد باز کن.

بهشاد رفت رادیکال کشید!


کفن دفن(کفنو دفن)


معلم:بچه ها چیپسو پفکو اینجور چیزا

چه بیماری هاییرو به دنبال داره؟

بهشاد: ایدز!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!


مهتاب یه بار تو عمرش علوم نخونده بود(جدی نگیرید این مسئله رو یه

چیزی پروندم ابروم نره)معلم یه جیغ بنفش سرش کشید!

همه خشکشون زده بود که بهشاد از همه جا بیخبر

یهو به معلم گفت : یه ذره داااااااااااااااااااااادبزن!


نگار


جوش(جیش)


تفاوت رنگ پوست منو مامانم در حد تیم المپیکه


مهتاب با اتود زد تو دنده نگار.

نگار: آی نزن تو جناقم!


قبول باشه(مبارک باشه)


میخواست روی ماکت توضیح بده

بعد ماکت روده و ماکت مغز رو اشتب گرفته بود

اخرش فهمیدیم اون ماکتی که روش مغز رو توضیح داده

درواقع همون ماکت روده بوده


اشتغال(اشغال)


یکی بزن رو نکیسا!


جلگه(دجله)


چه خوش گفت فردوسی پاکزاد        که بر ان تربت پاک باد


کفن(خفن)


به واضح(به وضوح)


گلی


دکتر شریعتی یه سخن داره که میگه:

تا بدان جا رسید دانش من که بدانم همین نادانم(سعدی اینو گفته)


تفنگ خاشابی(خشابی)


بهشاد:فکر کنم امروز فرهنگسرای ایینه کنسرت داشته!!!!

گلی:خب چکار میکنن؟حتمأبچه هامیان اونجانقاشی میکشن؟!


طبق معمول داشتیم سر کلاس میحرفیدیم

به معلم خودکارشو پرت کرد طرف ما که مثلا شاید ساکت شدیم!

خودکار صاف افتاد رو گوشی بهشاد گوشیش خاموش شد

بعد گفت اقا ببینید چکار کردید سیمم پرید!

گلی:ااااااااااکجا افتاد؟پیداش کردی؟


ایدا


دنبک(تمبک)


از زبونم در رفت!(دهن)


موهامون شیخ شیخ شده!


دهنم نچرخید(زبون)


گولی وازه (منظور همو گلی)


خفته(خ رو با کسره بخونید)(منظورش همون خفته بوده)


ناقوس کلیسا همون که توش ناقاره میزنن دیگه؟


لاحت(راحت)


من بادی نیستم که با این بیدا بلرزم


تو پسته که اجیل نداره!!!!!!!!!!


ندا


زینب:موازنه همونه که باید ضریب دوطرفو مساوی کنیم؟

ندا:نه من بلدم باید بذاریمش تو اون فرمول معادله خطه!

(اخه چه ربطی داره؟)شيمي تو رياضي!!!!!!!!!


من اگه بو دادم(من اگه بودم)


اقای فلانی داره میره کربلا وقتی اومد باید بش بگیم مشتی!!


مبادله(مجادله)


اینو راست اومدی(اینو خوب اومدی)


گیاهان دلدار(گیاهان گلدار)


من گلام لپ انداخته یکی اون پنجررو باز کنه!


کاله فر نیا(کالیفرنیا)


رابط (رباط)


توقل (تحول)


مهتاب


سکم(شکم)


پک(پاک)


باغ سفید(کاخ سفید)


خاله(خالی)


نازالیا (لازانیا)


موقا(مقوا)


جانگاری مداد(جا مدادی نگار)


توز(تز)


گوزدکی (دزدکی)


تشرح(ترشح)


پارسی را فاس بداریم


مهرانه


چاقو(قیچی)


سخرگ(سرخرگ)


3مرت(3متر)


سارا


کوه و دریا درختان همه در تسبیح اند  

تا تو نانی به کف اری به غفلت نخوری

!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!


متفرقه


خ. ا : برنامه صبحگاهي سر صف:

اين كارارو نكنيد دختراي گلم

آبروتون ميره زيره حصيت!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!


خ.خ: وقت نمیکونید(نمیکنید)


خ.خ: برفستید(بفرستید)


ا.ع:بقراط(سقراط)


نسیم توی کنفرانس علوم:ادرار انسان درهر 24 ساعت 1500 لیتر

(س.م مکعب)


ا.ط:سیسک(سوسک)


ا.ط: شما مثلا میری دکتر بعد

مامانت 50 سالشه و بابات 40 سالشه و ....

(توجه کنید مامان از بابا بزرگتر)


خ.ا: مقنعتو بکن تو اول صبحی حالم بهم خورد!(مو)


خ.ا : mp3 فایو با خودتون نیارید اردو


ا.ر :من که بششون گفتم(بهشون)


ا.ط :ترکک(تخمک)


ا.ط :گزینه 32 رو بخونبد(سوال)



ا.ط :سیزبمنی(سیب زمینی)


ا.ط :ویکسی(ویسکی)


خ.ص:برگه هاتون بذارید رو جلوتون!


خ.ص :خارش(خارج)