من و دلتنگی هایم..........



آهایـ همیشگیـ ترینمـ ،

تمآمـ فعلـ های مآضیـ ام رآ ببر ،

چه در گذر بآشیـ چه نباشیـ ،

برآیـ منـ استمرآریـ خواهیـ بود ...

منـ هر لحظه تو رآ صرفـ میکنمـ


چه رابطه مرموزیـ استـ ،

میانـ پیدا ترینـ زخمـ ،

و پنهانـ ترینـ راز ...


دود سیگارمـ را هزارانـ بار به تو ترجیحـ میدهم ...

کمـرنگـ استـ ،

ولیـ دو رنگـ نیست ...

مهربانیـ امـ را چنانـ گریاندند ،

که بویـ نا گرفت !

« نا مهربانـ شدمـ »


در عَجَبَمـ چطور هنوز ستونـ فقراتتـ سالمـ استـ !

وقتیـ با اینـ انهدامـ ،

سختـ از چشمانمـ افتادیـ !


مُچاله کنـ !

بشکنـ ! بند بزنـ !

خط بزنـ !

خلاصه راحتـ باشـ !

ارثـ پدرتـ نیست ، دلـ تنهای مَنـ استـ ...


بیا برایـ یکـ بار همـ که شدهـ ، دستـ به خلافـ بزنیمـ !

منـ اندوه تو را میدزدمـ ، تو تنهاییـ مَرا !


غُصه نخور ،

کنار آمده امـ با نبودنتـ ،

خیلیـ که دلمـ بگیرد ،

گریه میکنمـ !


نبودنـ هیچکسـ سخت نیستـ ،

ولیـ ...

فراموشـ کردنـ یکـ بودنـ سختـ استـ ...


از عشقـ هایـ این روزها ،

داستانیـ به بلندای شنگولـ و منگولـ همـ نمیتوانـ نوشتـ !

چه برسد به شیرینـ و فرهاد !


به چشمـ هایتـ بگو نگاهمـ نکنند ...

بگو وقتیـ خیره اتـ میشومـ سرشانـ به کار خودشانـ باشد ...

نه اینکه فکر کنیـ خجالتـ میکشمـ ، نه !

حواسمـ نیستـ ؛ عــاشقتـ میشومـ !


همیشه در خاطرمـ هستیـ ...

همینـ استـ معنایـ خوبـ بودنتـ ...


برایـ چشمانمـ نماز بارانـ بخوانـ ،

از دوری اتـ بغضـ کردهـ ،

ولیـ نمیبارد !


مرا میانـ بازوانتـ مومیاییـ کنـ ،

شاید ...

هزارانـ سالـ بعد ،

باستانـ شناسـ کنجکاویـ ،

از عاشقانه های دستانتـ رمز گشاییـ کند !


برایـ باختنـ چیزیـ ندارمـ ،

ولیـ به خاطرتـ ، دستـ به هر قماریـ خواهمـ زد ...


اگر به سرابیـ رسیدیـ ، از آنـ بنوش ...

نگذار سرابـ ،

به دروغشـ افتخار کند ...


غمگینمـ ،

مانند دلقکیـ که روی صحنه ،

چشمشـ به عشقشـ افتاد

که با معشوقشـ به او میخندید ...


میگویند دنیا بیـ وفاستـ ...

اما قدرشـ را بدانید ،

منـ دنیایـ بیـ وفا تریـ همـ داشتمـ ...


یادته روزیـ پرسیدیـ اینـ جادهـ کجا میرهـ ؟

و منـ سکوتـ کردمـ !

دیدیـ ، آنـ جادهـ جاییـ نرفتـ !

آنکه رفتـ ، تو بودی !


تنهاییـ چیز هایـ زیادیـ به انسانـ می آموزد ...

اما تو نرو ،

بگذار منـ نادانـ بمانم !


حوّا !

راستشـ را بگو .

تو پوستـ سیبـ را کندیـ

که روزگار اینگونه پوستـ ما را میکند ؟!


خسته امـ ... !

آنقدر که شاید به اولینـ دشمنـ همـ برسمـ ،

در آغوششـ خوابمـ ببرد !


دهانمـ پر از حرفـ استـ ،

اما ...

با دهانـ پُر که نمیشود حرفـ زد !


اسبابـ بازیـ هایشـ را جمعـ میکردمـ ،

ماتمـ برد وقتیـ ...

وقتیـ دلمـ را در میانـ آنها دیدمـ ...


آیکن های زیباساز وبلاگ|www.atrebaroon.blogfa.com|آیکن های زیباساز وبلاگآیکن های زیباساز وبلاگ|www.atrebaroon.blogfa.com|آیکن های زیباساز وبلاگ

برفـ پاکـ کنـ خاطراتـ ،

بیهودهـ تلاشـ میکند ...

یاد تو ، اینـ سوی شیشه استـ ...


آیکن های زیباساز وبلاگ|www.atrebaroon.blogfa.com|آیکن های زیباساز وبلاگآیکن های زیباساز وبلاگ|www.atrebaroon.blogfa.com|آیکن های زیباساز وبلاگ

ساکتـ که میمانیـ ،

میگذارند به حساب جواب نداشتنتـ .

عمرا بفهمند داری جانـ میکَنیـ ،

حرمتـ ها را نگهـ داریـ !


آیکن های زیباساز وبلاگ|www.atrebaroon.blogfa.com|آیکن های زیباساز وبلاگآیکن های زیباساز وبلاگ|www.atrebaroon.blogfa.com|آیکن های زیباساز وبلاگ

کسیـ چه میداند امروز چند بار فرو ریختمـ ،

از دیدنـ کسیـ که فقطـ لباسشـ شبیهـ تو بود ...


مَنـ ، تو ، ما !

یادتـ هستـ ؟!

حالا : تو ، او ، شما !

مَنـ همـ به سلامتـ !



از بسـ خوابتـ را دیده امـ ، دیگر نمی گویمـ : خوابمـ می آید .

میگویمـ : یارمـ می آید !

وعده ما ، همانـ رویای همیشگیـ !


کاشـ دنیا یکـ بار همـ که شدهـ ، بازی اشـ را به ما می باختـ .

مگر چه لذتیـ دارد ، اینـ بُرد های تکراریـ برایشـ ؟!


یکـ حبه قند ، در فنجانـ قهوهـ تلخـ ،

« شیرینـ نمی شود »

دو حبه قند ، در فنجانـ قهوهـ تلخـ ،

« شیرینـ نمی شود »

سه حبه ، چهار ، پنجـ ،

اصلا تو بگو یکـ دنیا قند ، نهـ !

اگر تو نباشیـ ، فالـ اینـ زندگیـ ، هرگز

« شیرینـ نمی شود »


زانو هایمـ را در آغوشـ گرفتمـ ...

وقتیـ تو

برایـ آغوشـ دیگریـ ، زانو زدیـ !


به سادگیـ رفتـ .

به سادگیـ بخشیدمـ .

حالا مانده امـ چگونه بدونـ او ،

به سادگیـ زندگیـ کنمـ ...


« دوستـتـ دارمـ » را برایـ هر دویمانـ فرستادیـ !

همـ مَنـ ، همـ او !

خیانتـ میکردیـ یا عدالتـ ؟!


احساسـ استـ !

مزرعه نیستـ ،

هی شُخمش میزنیـ لعنتیـ !


زیاد فرقیـ نکرده ، خودِ خودشه !

فقط ،

اونیـ که دارهـ باهاش قدمـ میزنه ،

مَنـ نیستمـ ...


دستـ خودتـ نیستـ ،

زنـ که باشیـ ،

گاهیـ حریصانه بو میکنیـ دستـ هایتـ را ،

شاید عطر تلخـ لمسـ مردانه اشـ ،

لا به لای انگشتانتـ باقیـ ماندهـ باشد ...


آنقدر مرا سرد کرد از خودشـ ، از عشقـ ،

یکم حرف خوب :)

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گروه اینترنتی پرشیـن استـار | www.Persian-Star.org

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشیـن استـار | www.Persian-Star.net


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org




بخور بخور ...



من... درحال خوردن سحری

دو دقیقه مونده به اذان صبح


اعتماد...

:))))))


ﺗﻮﯼ ﺟﻤﻊ ﺳﻨﮕﯿﻦ ﻭ ﺭﻧﮕﯿﻦ ﻧﺸﺴﺘﯿﻢ

ﭘﺴﺮ ﺑﭽﻪ ﻓﺴﻘﻠﯽ ﺍﻭﻣﺪﻩ ﻣﯿﮕﻪ :

ﺑﺒﺨﺸﯿﺪ ﺷﻤﺎ ﺍنارﻭ ﭼﻪ ﺟﻮﺭﯼ ﻣﯿﺨﻮﺭﯾﺪ؟؟؟

منم کاملا با کلاس ﻣﯿﮕﻢ ﻣﺎ ﺩﻭﻥ 

 ﻣﯽﮐﻨﯿﻢ ﻋﺰﯾﺰﻡ ﺑﺪ ﺑﺎ ﮔﻠﭙﺮ ﻭ ﻧﻤﮏ ﻣﯿﺨﻮﺭﯾﻢ.

ﻣﯿﮕﻪ ﺍﻩ ﺍﻩ ﺷﻤﺎ ﭼﻘﺪﺭ... ﮐﺜﺎﻓﺘﯿﺪ ﻣﺎ ﺍﻧﺎﺭﻭ ﻧﻤﯿﺨﻮﺭﯾﻢ

 ﺳﯿﻔﻮﻥ ﻣﯿﮑﺸیم آب ببرتش!

وقتی مراشماخطاب میکنی....


وقتـــی مـــرا " شمــــا " خطابــ میکنی! 

منــــی که تـا دیــــروز عـــزیز دلـت بود 

درد دارد... 
.
.
.
من که به هیچ دردی نمیخورم . . . 

این دردها هستند که چپ و راست به من میخورند ! 
.
.
.
امشب غم ها برایم مهمانی گرفته اند... 

و من میخواهم بترکانم ...  همه ی بغض هایم را ... 
.
.
.
من نقاشی ام تعریفی ندارد 

خودت راهت را بکش و بـــــرو 
.
.
.
.
هم عاشقت هستم  هم ازت متنفرم 

میانگین که بگیری میبینی برايم مهم نـــیستی 
.
.
.
.
هر جا که می بینم نوشته است : 

” خواستن توانستن است ” 

آتش می گیرم ...  یعنی او نخواست که نشد ؟! 
.
.
.
هنوز آنقدر ضعیف نشده ام 

که خطرِ ریزشِ این کـوه را جار بزنم 

اما تــــو  حوالیِ من که می رسی احتیاط کن 
.
.
.
.
کسی چــه میــداند امــروز چنــد بار فرو ریختم ... 

از دیدن کسی کــه تنهــا لباسش شبیــه به " تـــــو " بــود !! 
.
.
.
بس کن ساعت ... دیگر خسته شده ام ...

آره من کم آورده ام ... خودم میدانم که نیست ...

اینقدر با صدایت ، نبودنش را به رخم نکش
.
.
.
.
پا به رهنه میروم تا در حریم تنهایی خود 

با نگاه به تاول های پایم عبرت بگیرم ... 

من کجا...  عاشقی کجا 
.
.
.
خدایا... من میدانم ... تو هـــــم میدانی 

که شدنـی نیست ...  حتـی اگر معجزه کنی 

باز هم ...  او یِک آرزوی محال است 
.
.
.
.
شرمنده می کنـــــی 

گاهی در خوابـــــــ  به من ســــر می زنـــی ... 
.
.
.
دیــــر آمدی باران ...  من...  ایــنـــجـــا ... 

در حجم نبودن کسی خشکیدمـ ـــ ـ  
.
.
.
.
مــن زانــو هـایـم را بــه آغـوش کــشیده بـــودم... 

وقتــی تــو بــرای آغــوش دیـگری...  زانــو زده بـودی  
.
.
.
وقت هايی هست 

ڪـه جـز به بـودنت ،دلـم رضـایت نمی دهـد 

حـالا من از ڪجـا "تــــ ـو" بیـاورم 
.
.
.
قبل تر ها ... من تو بودمُ ..!  تو من ...! 

الان ...  من هیچم  ... و تو او ...!!!!

بده بستان مسخره ایست 


SMS-Khianat-Namardi.jpg

پــ ن : مخاطب خاصی نداره خوشم اومد گذاشتم, برداشت بد نشه, ممنون

چندتا حرف...


چندتاحرف ...


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org



گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org




چنتا عكس!


سلام بچه ها خوبین؟؟

فک کنم یه سالی هس من چیزی آپ نکردم....

نیس که خیلی فعالم...

عرض خاصی نداشتم فقط میخواستم بگم ماهم هستیم

دلم واسه همتون خیلی تنگولیده :))

یه چندتاعکس گذاشتم برام جالب بود

گفتم شایدبرای شمام جالب باشه :0 :))


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org




گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org



گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org




 غبار

 

غبار دلواپسی هایم چشمانم را کمسو کرده است.

اما این بار چشمانم را بیشتر باز خواهم کرد.

بگذار تا غبار ها اشک چشمانم را در بیاورند.

شاید اگر دلم اشکم را دید غم هایم را به رخم نکشد.

می خواهم غم هایم را بپیچانم......اما نمیشود

هر چه میگویم زندگی شیرین است دلم با طعنه میخندد

دیگر پیش دلم هم رسوا شده ام

فهمیده است که فریبش میدهم،

چه کنم با این دل؟ای کاش کمی انصاف داشت،

کاش میدانست تمام سهم من از زندگی....همین تنهایی است.


بعضی وقتا مجبوری...

بعضی وقتا مجبوری...

تو فضای بغضت بخندی...

دلت بگیره ولی دلگیری نکنی...

شاکی بشی ولی شکایت نکنی ...

گریه کنی اما نذاری اشکات پیدا شن...

خیلی چیزارو ببینی ولی ندیدش بگیری...

خیلی ها دلتو بشکنن و تو فقط سکوت کنی...


خدایااا

خدایااااااا دوســـت دارم ...


خدایا وقتی دلت میگیره چکار میکنی ؟؟

میری یه گوشه میشینی و گریه میکنی؟؟؟

هی با نگات بازی میکنی که یادت بره میخواستی گریه کنی؟؟؟.....

یادت میاد که خداییو باید همیشه تنها باشی؟؟؟....

خدایا نمیدونی من این چند روز چقد خدا بودم!!!!!!!!!


خدای من.......

 

قربونت برم خدا

چقد غریبی رو زمین!!!!!!!!!!!!!!!!!


آنروز.....


میرسد روزی که بی هم میشویم....

یک  به یک ازجمع هم کم میشویم....

میرسد روزی که مادرخاطرات موجب خندیدن و غم میشویم...

گاه گاهی یاد ما کن ای رفیق

میرسد روزی که بی هم میشویم...


کاش...

کاش دستان خدا پیدا بود

تادران وقت که...

بی حوصله وتنهایی...

ودلت ازغم دنیامملو...

بزنی تکیه بر آن

و بخندی

به همه رنج جهااااااااان.......

از دوست داشتن

امشب از اسمان دیده توروی شعرم ستاره میبارد

درسکوت سپیدکاغذهاپنجه هایم جرقه میکارد

شعردیوانه تب الودم شرمگین ازشیارخواهش ها

پیکرش رادوباره میسوزدعطش جاودان اتش ها

اری اغاز دوست داشتن است گرچه پایان راه ناپیداست

من به پایان دگرنیندیشم که همین دوست داشتن زیباست

 

ازسیاهی چراحذرکردن ؟شب پرازقطره های الماس است

ان چه ازشب به جای میماندعطرسکراورگل یاس است

اه بگذارگم شوم درتو کس نیابددگرنشانه من

روح سوزان اه مرطوبم بوزد برتن ترانه من

اه بگذارزین دریچه باز خفته درپرنیان رویاها

باپرروشنی سفرگیرم بگذرم ازحصاردنیاها

 

دانی از زندگی چه میخواهم؟ من توباشم...تو...پای تاسرتو

زندگی گرهزارباره بود باردیگرتوباردیگرتو

انچه درمن نهفته دریایست کی توان نهفتنم باشد

بازین سهمگین طوفان کاش یارای گفتنم باشد

بس که لبریزم لز تومیخواهم بدوم درمیان صحراها

سربکوبم به سنگ کوهستان تن بکوبم به موج دریاها

 

بس که لبریزم ازتومیخواهم چون غباری زخودفروریزم

زیرپای توسرنهم ارام به سبک سایه تواویزم

اری اغاز دوست داشتن است گرچه پایان راه ناپیداست

من به پایان دگرنیندیشم که همین دوست داشتن زیباست

 

دسته گل های اطلسی

وقتی که غم سر میذاره روشونه هایی بی کسی

میخونن این ترانه رو پرنده های قفسی

بازم میاد فصل بهار وقتی که ازراه برسی

میرسه باز به دست تو دسته گلای اطلسی

میگن که دستای دعا بال پریدن ندارن

بی توتموم جاده ها شوق رسیدن ندارن

میگن توقلب اسمون نبض ستاره میزنه

رد نگاهای تودو میخواد که پیدا بکنه

بارون اشکام زده باز به حرمت تونازنین

بی توچه دل خسته شدیم برس به فریاد زمین

بازم میاد فصل بهار وقتی که از راه برسی

میرسه باز به دست تو دسته گلای اطلسی

............


وااااااااااااااااي يادش بخير............

      

ادامه نوشته

منم اومدم...(آيدا)


سلام به همه ی دوستان!!بالاخره منم اومدم و یه خبر خوب واسه 15دارم

طبق اون چیزی که دیروز ترازو نشون داد دوکیلونیم لاغر شدم

دلم واسه همتون خیییییییلی تنگیده ولی ازشانس گندم فردا امتحان زبان دارم

برام دعا کنین خیلی میترسم