نامه ای به خدا!
روزی کارمند اداره ی پست که به نامه هایی با آدرس نامعلوم رسیدگی میکرد
متوجه نامه ای شد که روی پاکت آن با خطی لرزان نوشته شده بود
نامه ای به خدا!
هر چند غلط با خودش فکر کرد بهتر است پاکت را باز کند و نامه را بخواند.
در نامه این طور نوشته شده بود خدای مهربان بیوه زنی 75 ساله
هستم که زندگی ام را با حقوق ناچیزبازنشستگی میگذرانم.
دیروز یک نفر کیف مرا که صد دلار در آن پول بود دزدید.
این تمام پولی بود که تا پایان ماه میتوانستم خرج کنم.
هفته دیگر عید است و من چند نفر از دوستانم را برای شام دعوت کرده ام.
اما بدون آن پول چیزی نمیتوانم بخرم.
هیچکس را هم ندارم که از او پولی قرض بگیرم.
تو ای خدای مهربان تنها امید من هستی...کارمند اداره خیلی
تحت تاثیر قرار گرفت و نامه را به سایر همکارانش نشان داد.
نتیجه این شد که همه آنها دست در جیب خود کردند
و هرکدام چند دلاری روی میز گذاشتند.بالاخره 96 دلار جمع شد
و آن را از روی نشانی پاکت برای پیر زن فرستادند...
همه کارمندان اداره پست از این که توانسته بودند کار خوبی انجام دهند
خوشحال بودند. عید آمد و تعطیلات به پایان رسید.
مدتی بعد نامه دیگری از آن پیرزن به اداره پست رسید
که روی آن نوشته شده بود :
نامه ای به خدا!!
مضمون این نامه چنین بود :
با لطف تو توانستم شامی عالی برای دوستانم مهیا کنم
و روز خوبی را با هم بگذرانیم. من به آنها گفتم که
چه هدیه خوبی برایم فرستادی...البته 4 دلار آن کم بود
که مطمئنم کارمندان بی ایمان اداره ی پست آن را برداشته اند!!!
نمايش بهتر وبلاگ با مرورگر فايرفاكس